Сайт joomix.org
مقالات
images/iacf2nn.jpg

گزارش دهنده : دکتر رضا جمالیان

  

بازگشت از دروازۀ مرگ به زندگی
« گزارش سی و هفت شبانه روز اغمای من »


در روز جمعه 17/12/97 درحدود ساعت 4 بعدازظهر اینجانب برای ورزشی سبک و پیاده روی به پارک ملت رفتم . پس از مدت کوتاهی همسرم درخانه مرا در آستانۀ یکی از دربهای اتاقها ، درحالت اغمای کامل و عمیق مشاهده می کند ، به اینصورت که با پاشیدن آب بسیار سرد به صورت و نیشگون گرفتن هیچگونه عکس العملی را درمن مشاهده نمی کند. در این شرایط یکی از جوانان رستم صولت خانواده به تنهائی بدن مرا بلند کرده و بر روی تختی قرارداده و تلفنی از اورژانس تهران طلب یاری می کنند .
خیلی زود اتومبیل اورژانس با دو مددکار می رسند و پس ازمعایناتی وضعیت مرا اغمای بسیار عمیق تشخیص داده و با توجه به شنیدن گزارش رفتن من ـ یکی دو ساعت قبل ـ به پارک ملت ، با اطمینان زیاد اظهار می دارند که ممکن است برای سرقت کیف و محتویات جیب هایش ، بصورت شکلات یا نوشابه مقدار زیادی مواد مخدر به او خورانده باشند . همسرم اظهار می کند که همسرم کارشناس مبارزه با دخانیات سازمان جهانی بهداشت WHO است و درعمرش حتی پکی به یک سیگار یا قلیان نزده و در بازرسی جیبها ، کیف با مقداری پول پیدا می شود و معلوم می شود تئوری خوراندن مواد مخدر برای سرقت درکار نبوده است .
بالاخره تصمیم گرفته می شود که مرا به یک بیمارستان دارای بخش I.C.U [ بخش مراقبتهای سخت ] ببرند که بیمارستان فیروزگر در نظر گرفته می شود و بعلت شلوغی ، مدتی در راهرو بخش بودم که یکی از روسای سطح بالای وزارت بهداشت که برای سرکشی به این بیمارستان آمده بود ، با مشاهده وضعیت من ، دستور می دهد که « حتماً دکتر جمالیان باید تا چند دقیقه دیگر در بخش I.C.U بستری شود . » دراین بخش با وجود یک مراقبت سطح بالای پزشکی زیر نظر آقایان دکتر بابک زمانی و دکتر مصطفی الماسی متخصصان برجسته بیماریهای مغز و اعصاب و مراقبت خیلی با اهمیت تر پرستاری ، بهترین مراقبتهای پرستاری از جمله نصب سوند ادراری و مدفوع ، لوله تغذیه از طریق بینی ، لوله و دستگاه تنفس در حنجره و تزریق سرمهای داروئی در رگها و ... صورت می گیرد ، ولی همچنان من در حالت اغمای بسیار شدید باقی مانده بودم . گذر از تعطیلات عید که اکثر پزشکان و پرستاران مرخص می شوند و بارندگیهای شدید در آن زمان در تهران که اختلالات زیادی در ارتباطات ایجاد کرده بود ، همراه با مشاهده اختلالات در ضربانات قلب ، درحالیکه پزشکان دانشمند و مشاوران آنها با آزمایشهای متعدد ، بیماری را عصبی ندانسته بودند و برای درمان ناراحتی های قلبی ، اینجانب را به بیمارستان لواسانی که آقای دکتر سیدعلی جمالیان ریاست دانشمند بیمارستان و بخش بیماریهای قلب را به عهده دارند ، منتقل می کنند بر اساس نوشته های ویکی پدیا ، در اغمای شدید ، مرگ و میر معمولاً در 4 هفته اول پدید می آید و اگر بیمار زنده بماند ، دچار زندگی نباتی می شود و هرگز سلامتی کامل را پیدا نمی کند.

 

معجزه یا لطف الهی 

بالاخره پس از آنکه اینجانب 37 روز در کمای عمیق بودم ، یک روز چشمانم را باز کردم و چهار یا پنج خانم جوانی را در بالای سر تختم مشاهده کردم که یکی از این خانمها بیشتر هیجان و شادی با چشمان پراشک خودش نشان می داد . من در آن زمان به شهادت و خاطرۀ آن جمع به آن خانم گفته بودم : خانم ، تو کی هستی و چرا گریه می کنی ، من که حالم خوب است و آن خانم جواب داده بود : « آقای دکتر من نازی همسر تو هستم » این اختلال حافظه درحدود 24 ساعت طول کشید و از روز بعد من با فلج عضلانی بسیار شدید و گسترده که حتی قادر به حرکت یک انگشتم نبودم ، هم اختلال در دفع ادرار و مدفوع موجود بود و هم قادر به حمل یک قاشق هم برای خوردن غذا نبودم ، ولی از لحاظ حافظه و تشخیص محیط در وضع بسیار خوبی بودم .
چند روز پس از بستری بودن در بیمارستان لواسانی که از مراقبت پزشکی و پرستاری سطح بالایی استفاده می کردم ، برای رفتن به خانه بیقراری و اصرار می کردم . موقعی که با اتومبیل از خیابانها عبور می کردم از مشاهده درختهای سبز و پربرگ و باغچه های پرگل وسط خیابانها شگفت زده شده بودم ، زیرا نوبت قبلی که من آنها را دیده بودم ، درختها فقط چند شاخه خشک و بدون برگ و باغچه ها یا فضای بین دو قسمت خیابان خشک و بدون حتی یک برگ سبز بودند .
آقای دکتر سیدعلی جمالیان پس از مشاهده اصرار شدید من برای رفتن به منزل ، یک پزشکیار ورزیده را مأمور مراقبت شبانه روزی از من و حفظ نظافت من در شرایط ضعف جسمانی به هزینه خودم کرد . در منزل برای درمان فلج گسترده من از یک فیزیوتراپیست در سطح مدرک تحصیلی ph.D دعوت شده بود که بصورت روزانه در منزل از من عیادت می کرد و پس از مدتی من می توانستم دستها و پاهایم را تکان بدهم . با توصیه یکی از بستگان صلاح دیده شده بود که از یک « کار درمانگر » برجسته برای ادامه درمان استفاده کنم که برای این منظور از آقای دکتر عماد ملازاده دعوت به عمل می آید . در شرایطی که پیش بینی می شد اگر زنده بمانم ، تمام عمر را با کمک ویلچر حرکت خواهم کرد ، پس از 3 جلسه کاردرمانی ، من می توانستم برای لحظات کوتاهی روی پاهایم بایستم و عکسهائی که دراین شرایط از من گرفته شده بود ، برای عده ای از بستگان هم غیرقابل باور و فتوشاپ تصور شده بود . از عکسهای متعددی که از این شرایط تهیه شده ، بعلت دلخراش بودن دراین نوشته استفاده نشده است .

ادراکات من از زمان طولانی اغما 

در شرایط خواب ، بیهوشی بیمارستانی و اغماهای طولانی در منزل ، تصور می شود مغز بیمار درحالت استراحت و در عین حال بیمار سر و صداهای محیطی را درسطح مادون آگاه حس می کند و حتی نسبت به آنها عکس العمل نشان می دهد . همسرم که از این مطلب آگاهی داشته ، در زمان ملاقات یا  عیادت از من با کنترل شدید  احساسات غم انگیز خودش ، کوشش می کرده با خواندن شعرهائی که مورد علاقه من بوده و من بارها می خواندم ، مرا اگر حرفهای او را می شنوم ، خوشحال و به برگشتن به زندگی از جمله قدم زدن در حاشیه پارک ملت ( مجاور خانه مان ) و بعد کنار دریا امیدوار سازد  حرکات ظریف یا ضعیفی در عضلات دستها و صورت از این درک من در سطح ناخود آگاه خبر می داده و بارها با شنیدن شعر ( مرگ قو ) اشک در گوشه های چشمانم مشاهده و آنها را پاک می کرده است ...
پس از بیدار شدن نسبت به شکل خانه ای که بیشتر از 20 سال در آن زندگی می کردم ، احساس غریبی و شگفتی می کردم و بتدریج با به یاد آوردن خاطرات یا « خوابهائی » که در دوران اغما دیده بودم ، این قضیه برایمان روشن می شد . من اصلاً باور ندارم که رویاهای من در آن شرایط با رویاهای عادی از لحاظ ماهیت تفاوتی داشته باشند و یا جنبه فرا روان شناسی برای آن قایل شوم ، بلکه تمام آنها ریشه در محتویات انبوه کتابها و مقالاتی داشتند که دردهه های گذشته ترجمه یا نوشته بودم .

 

همسفرم یا همگام با من در بسیاری از رویاها

در اینجا با کمال صداقت از فردی یاد می کنم که درتمام یا در بسیاری از رویاها یا خوابهای من در روبرو یا کنار من بود . تا آنجا که به یاد دارم خانمی بود با قد بلندتر از سایر دخترخانمها و درنهایت تناسب ، برازندگی و زیبایی که من با نام « مائده » از او یاد می کنم . مثل سایر رویاها ، بدون مقدمه و زمینه سازی در بسیاری از صحنه ها او را در جوار یا روبروی خودم مشاهده می کردم و رفتاری بسیار متین و نجیبانه داشت . در اینجا چند صحنه که با هدایت و راهنمائی او داشته ام و ریشه در مطالعات و تـرجمه های من دارنـد بـرای شما بیان می کنم . 
درعده زیادی از رویاها ، من و مائده در باغ بسیار بزرگی که دیوارهای آن از لحاظ بزرگی و وسعت به چشم نمی خوردند قدم می زدیم . در یک قدم زدن صدای شاد چند دختـر جوانـی را شنیدم که سرشار از شادی و نـشاط بود و صداهایـی که معمولاً در کنـار استـخر شنیده می شوند ، به گوش می رسید . مائده بدون مقدمه اظهار داشت که این سرو صدا مربوط به نحوۀ شنای دخترهاست و پس از کمی قدم زدن به استخر نزدیک شدیم و مائده به من متذکر شد که آنها ما را نمی بینند ، در کنار و پناه درخت بزرگی به تماشای این منظره پرداختیم که در نهایت دخترها از استخر خارج شدند و پس از لحظات کوتاهی به کبوترهای سفیدی تبدیل شدند که در پهنای آسمان از حوزۀ دید ما ناپدید شدند .
 
در قسمتی از فضای باغ ، قصر کوچک ولی بسیار زیبائی بود که بارها از آن دیدن کرده بودیم که در فضای آن پرندگانی بسیار زیبا که در جزایر بهشتی اندونزی مانند آنها را دیده بودم بچشم می خوردند .
بصورت تکرار ، مائده از من می پرسید که آیـا دوست داری که درایـن قصر و ایـن باغ بمانی ، و من مثل همیشه جواب منفی می دادم و می گفتم دوست دارم به خانه و درکنار همسرم نازی که حتماً منتظر من است بروم . 

 

 مائده ، همسایه زمینی من بود !

بـارها مائده اظهار می کرد که با همسرم دوست است و به خانـۀ ما آمد و رفت می کند . آدرسی که او از خانۀ زمینی خودشان و خانۀ ما می داد ، بطور خلاصه در سمت شرق میدان ونک ، خانه آنها یک ویلای دو طبقه با پلاک 1 و خانۀ ما یک ویلای مشابه آن با پلاک 2 بود . آنقدر این صحنه ها تکرار شده بودند که پس از پایان خواب 37 شبانه روز خانه ما که روبروی پارک ملت واقع  است برایم غریبه و نا آشنا می نمود . البته با کمک هیپنوتیزم به سادگی در سوژه های با استعداد هیپنوتیزم پذیری زیاد می توان این تحریف یا تغییر خاطره را به وجود آورد .
در این زمینه حرفهای زیادی هست که انشاالله در فرصت مناسب به عرض شما عزیزان خواهد رسید .  

با تشکر و سپاس از همراهی شما با وبسایت هیپنوتیزم ایران
همیشه با مطالب جدید در انتظار شما هستیم
من دکتر جمالیان هستم
و بازدید از کارنامه کاری اینجانب که حاصل سالها تحقیق و فعالیت اینجانب در زمینه هیپنوتیزم و روان درمانی می باشد باعث خرسندی است.

برای مشاهده می توانید از منوی وبسایت قسمت معرفی استفاده نمایید.

Jasmine Rose Profile

دکتر رضا جمالیان

با سلام در وبسایت هیپنوتیزم ایران تلاش بر بهبود و ارائه دستاورد های و تجربیات اینجانب در زمینه هیپنوتیزم درمانی و علوم مرتبط شده است.
امیدوارم همیشه همراه ما باشید.
 
создание веб сайтов в Коростене