ترک اعتیاد به مواد = DRUG ADDICTION

مشکلاتی که در ترکِ اعتیاد به الکل به کمک هیپنوتیزم مشاهده می شوند ، درترک اعتیاد با مواد مخدر هم با قدرت و شدت بیشتری وجود دارند . موفقیت درمانی دراین موارد بسیار محدود است .
یک مطالعه ی جامع و دقیق از طریق هیپنوتیزم درمانی گروهی توسط لودویک ، میلر و لیل از سوی تشکیلات خدمات بهداشتی همگانی آمریکا در بیمارستان این مؤسسه در کلسینگتون در ایالت کنتاکی صورت گرفته و گزارش آن به صورت دقیق منتشر شده است . دراین تحقیق گروهها 6 تا 10 نفر شرکت داشتند و برای رفتن در شرایط خلسه ی هیپنوتیزمی از متد نگاه کردن به نقطه ای بالا با تمرکز چشمها و ارائه تلقینات ممتد در زمینه ی خسته شدن ، ریلاکس شدن ، خواب آلود شدن و خوابیدن استفاده شده بود . پس از آن ، دراین شرایط خلسه ، عوارض و عواقب اعتیاد به مواد برای آنها شرح داده می شد و درکنار این تلقینات برای افزایش اعتماد به نفس ، تشویق برای توجه به قدرتها و قابلیتهای درمانی و استفاده از آنها تاکید می شد . به آنها گفته می شد که متوقف کردنِ مصرف مواد مخدره چندان سخت نیست و استمرار ترک مصرف مواد هم با ناراحتیهائی مقدور و میسر است ، ولی نکته ی مصیبت بار دراین مــوارد ایــن است که بیــمار هــوس کند که یــک « ذره ی کوچک » از مواد را در این شرایط دوباره تجربه کند . در تلقینات ارائه شده به آنها بر روی حفظ همبستگی گروهی و حمایت مستمر از یکدیگر تأکید می شد .
شایسته است که به این تکنیکِ بسیار مؤثر ، خیلی بیشتر از گذشته توجه شود . توضیحات منطقی و منطق پردازیهای شناختی توسط درمانگران کاملاً کم اثری خود را نشان داده است . معمولاً تمام این مطالبی که به صورت نصیحت بیان شده ، به سرعت از ذهن بیمار شسته شده و پاک می شوند و مفاهیم آن به فراموشی سپرده می شوند و درمقابل هیجانات قدرتمند نیاز به مواد و انگیزه های ناخود آگاهانه همیشه قدرت مقاومت درمقابل شروع مجدد اعتیاد را ندارند . بیان مطالبی در زمینه های فوق ، اگردرشرایط خلسه ی هیپنوتیزمی بیان شوند ، تأثیر خیلی بیشتری نسبت به مواردی دارند که در هوشیاری عادی و با بحثهای روشنفکری ارائه می شوند . تردیدی در این موضوع
وجود ندارد که در شرایط خلسه ی هیپنوتیزمی ، مقاومت فرد کمتر و امکان نقش پذیری ذهن وی دربرابر عقاید جدید و سازنده بیشتر است .
اینجانب درطول تجربیات درمانی خودم « آموزشها و تعالیمی را به صورت پویا » صرفنظر از زمینه های انگیزه ای و تضادهای ذهنی آنان درشرایط هیپنوز با موفقیت به معتادان ارائه داده ام و به صورت مستمر مشاهده کرده ام که تأثیر این نــوع آموزشها دراین شرایط خیلی پرقدرت تر و دیرپاتر از شرایطی بوده که این مطالب در هوشیاری عادی و در بیداری متداول به آنها عرضه شود . با وجود بدیهی بودن موضوع ، نیاز به پژوهشهای بیشتر در این زمینه وجود دارد .
یک روش دیگر که توسط گروه لودویک ، لیل و میلر مورد استفاده قرار گرفته بود ، ارائه تلقیناتی بود که به کمک آنها بیــمار بتواند به دوره های خوش زندگی در گذشته ها بر گردد که او فارغ از ابتلاء به اعتیاد درشرایط شادی و موفقیت زندگی می کرد . براساس مشاهدات و محاسبات آنان ، این روش نتایج اندکی به همراه داشته است .
نقش گذاری و نقش پذیری مغز
یک روش بسیار پرقدرت تلقینی که دراین بیماران با نتایج درمانی بسیار زیادی همراه بود ، احساس توهمی مهرکردن مغز آنان به کمک یک قطعه فلز بسیار داغ و سرخ شده بود .[1] درشرایطی که این قطعه آهن که بر روی آن کلمه ای یا علامتی موجود بود ، برروی آتش تا نزدیک نقطه ذوب بسیار داغ و قرمز می شد ، اگر این « علامت یا داغ » بر روی بدن موجود ـ اعم از حیوان یا انسانِ برده ـ زده می شد ، پس از صدای دردناک « جیز شدن » ، پس از چند روزی زخم خوب می شد و سیکاتریس زخم که داغ یا نقش همان عبارت یا علامت را دارد ، بر روی پوست بدن باقی می ماند .[2] عبارتی که درشرایط خلسه ی هیپنوتیزمی عمیق ، معتاد حرارت شدید [ تصوری ] آنرا بر روی مغز خود احساس می کرد دارای این مضمون بود : « من نباید هرگز یک ذره یا قسمت مواد را برای بار دیگر مصرف کنم . » به این ترتیب ما مفهوم نقش بستن پرقدرت و زنده ی یک پیام را دریک شرایط عاطفی بر روی سوژه نظاره می کنیم . موضوع داغ کردن مغز با یک قطعه آهن بسیار داغ و مشتعل برای بیماران جاذبه ی زیادی دارد . به باور مؤلف ، یک نگرش و رویکرد آمرانه و تهاجمی ، خیلی بیشتر از یک روش تشویق آمیز و تحلیلی قدرت و تاثیر دارد . شاید علت آن شخصیت متکی و وابسته ای است که معمولاً معتادان دارند .
درتوهمات مثبتی که به بیماران ارائه داده می شدند ، یکی قراردادن ماده مخدّره بر روی یک میز یا صندلی مجلل و تزئین شده در وسط یک اتاق بود که فرد معتاد به دو شرط می توانست به آن دسترسی پیدا کند : ( 1 ) بـراحساس خــماری و کشش خویش نسبت به مصرف ماده ی مخدره با نیروی اراده فائق آید و ( 2 ) بتواند خود را درشرایط آرامش یا ریلاکس بودن قرار دهد . این روش دربرابر عده ای از بیماران مؤثر بود ، به صورتی واضح این بیماران کسانی بودند که زمینه ی قرار گرفتن درخلسه های عمیق هیپنوتیزمی را داشته باشند . یک روش مشابه ، تجسم « تخته سیاه ی ذهن » است که فرد معتاد بایستی این واژه ها را از صفحه ی ضمیرخویش پاک کند : اعتیاد ، تنفردیگران ، زندانی شدن و ...
می توان برخی از صحنه های هیپنو درامی را طراحی کرد که مثلاً یک گروه پنج نفری از جوانان خیابانی قصد دارند به عنوان انسانهای بد دوباره فرد سابقاً معتاد را به اعتیاد بکشانند و یا یکی دو نفر به عنوان انسانهای خوب مشکلات زندگی بیمار را حل کنند و یا او را با خانه و افراد خانواده آشتی بدهند . استفاده از این روشها درقالب مجموعه ای از تدابیر درمانی به ویژه برای زمانی که بیمار دوران درمان را ترک می کند ، بسیار مفید است . براساس تجربیات مؤلف ، در زمانی که نقش بازی کردن مطرح بوده باشد ، هیپنوتیزم درمانی می تواند بسیار تأثیرگذار باشد.
برای افرادی که این دوره های درمانی را پشت سر گذاشته بودند ، مراقبت بعدی از آنان و انجام پیگیری مقدور نبود ، ولی درحدود ثلث از این دوره ها این افراد بر این باور یا احساس بودند که درطی این جلسات یا دوره ها « قدرت و توان مشخصی » پیدا کرده اند که به مدد آنها می توانند خیلی بهتر مسائل و مشکلاتی را در زندگی خود حل و فصل کنند که آنها در دوران اعتیاد با آن روبرو بوده اند .
لااسکولا به شرح روشی برای درمان اعتیاد یا سوء استفاده از مواد می پردازد که در جریان آن در یک صحنه درشرایط خلسه از بیمار خواسته می شود که با چشم درونی خویش به رؤیت خویش بپردازد ، برای مثال مانند لحظاتی که در آئینه نگاه می کند و درصحنه دیگر ، خود را به صورتی تجسم و تصور کند که دوست دارد که دیگران به آن صورت وی را مشاهده کنند . در یک وضعیت دیگر و درشرایطی که درمانگر به آهستگی از 1 تا 20 می شمارد ، از بیمار یا فرد معتاد بخواهد که تمام شرایط و وقایع نا مطبوعی را در ذهن خود مجسم کند که درجریان درمان بر او گذشته است . دریک وضعیت دیگر به صورت ذهنی درمانگر از 1 تا 20 می شمارد و دراین شرایط از فرد معتاد می خواهد که صحنه های زیبائی از زندگی را در زمانی که معتاد نبوده ، در ذهن مجسم کند . سپس از او خواسته می شود که به مقایسه و بررسی این قسمتها با یکدیگر بپردازد . پس از این برنامه ها ، درمانگر بیمار را برای مدت 30 دقیقه تنها در اتاق باقی می گذارد و از او خواسته می شود که به مرور زندگی خود بپردازد ، از جمله توجه به نکات کوچک و بزرگی که درنهایت او را به سمت و سوی اعتیاد به مواد مخدره کشاندند . دراین زمان او فرصت کافی دارد که بر روی دوستانش و نقش آنها در زندگی خودش بپردازد . آیا او از وجود چنین دوستانی احساس سرافرازی ویا سرافکندگی می کند ؟
لودویک و میلر قدرت تلقینات هیپنوتیزمی را در تأثیر گذاری مشابه با مصرف مواد و ایجاد علائم محرومیت از دسترسی به مواد مورد مطالعه قرار دادند . برای انجام این آزمایشها تعداد 11 سوژه ( هم معتاد و هم زندانی ) در دسترس آنها قرار داشتند و آنها توانستند دراین افراد با تلقینات هیپنوتیزمی هم علائم و نشانه های مصرف دارو و هم علائم و نشانه های محرومیت از آنرا به وجود بیاورند . [ احساس و رفتاری ، نه فیزیولوژیک ] . درمانگران موفق شدند که بیماران را با سیر قهقرائی در زمان به دورانی برگردانند که آنها به زندان انداخته شده بودند و مجبور بودند که به صورت ناگهانی مصرف مواد مخدره را متوقف سازند . دراین شرایط هیپنوتیزمی ، سوژه ها علائم دردناک محرومیت از دسترسی به مواد را گزارش می کردند ، ولی این علائم به شدت محرومیت واقعی از مصرف مواد درشرایط حقیقی نبود . موضوعی که برای درمانگران از اهمیت بسیار زیادی برخوردار بود ، این بود که زمانی که نشانه های دردناک و علائم رفتاری را در افراد ابتداء با کاربرد واقعی مواد مخدر و در تعقیب آن با محرومیت از دسترسی به آنها از بین بردند ، علائم فیزیولوژیک محرومیت همچنان باقی ماند ، ولی اجزای روانی آن یا از بین رفت و یا کاهش پیدا کردند . این شباهت به یافته های هیلگاردها و سایر پژوهشگرانی دارد که پیش از این در زمینه ی کاربرد هیپنوتیزم برای تسکین درد مطالعه و تحقیق می کردند .
بومن کوشش کرد به صورت خاصی مصرف انواع مواد را در کسانی که عملاً به مصرف آنها ادامه می دادند متوقف کند و به عنوان جایگزین ، به ایجاد یا بازسازی دوبارۀ خاطرات « سفرهای خوب [3] » و سایرادراکات توهمی پس از مصرف واقعی مواد ـ حتی با قدرت و تشریفات بیشتر بپردازد . او گزارش کرده که کاربرد این روش درمصرف کنندگان LSD ، آمفتامین ها ، و باربیتوراتها با نتایج مثبتی همراه بود ، ولی درکسانی که ماری جوآنا یا حشیش می کشیدند ، بی اثر بود .
کرازیل نک و هال توصیه کرده اند که هیپنوتیزم به عنوان عاملی برای ریلاکس کردن و احساس خوشی ونشئه درکنارمصرف مواد در معتادان مورد استفاده قرار بگیرد تا با آثار شادی آور مواد مخدره رقابت و به عنوان جانشین شدن آنها مطرح شود . دراین شرایط باید به تدریج اعتماد به نفس فرد معتاد تقویت شود تا بتواند برای ترک اعتیاد به مواد برنامه ریزی و تصمیم گیری کند .
1 ـ بیشتر درگذشته ها درمناطقی که چند گله ی اسب ، گاو و ... درکنار هم زندگی می کردند و امکان تداخل آنها زیاد و شناخت مالک دراین شرایط مشکل می شد هرارباب یا صاحب گله برروی یک قطعه آهن مثلاً کمی بزرگتر از تلفن های همراه کنونی ، اسم خود یا علامتی را تعبیه می کرد و درشرایط قراردادن آن برروی آتش ، سرخ شده آن برکفل حیوان زده می شد . « مترجم »
2 ـ درکتابهائی که اینجانب با علاقه وبه زحمت و صرف وقت فراوان درباره مراسم و تشریفات فرقه های مختلف اهل حق جمع آوری کرده ام ، دریکی از آنها در مراسم اهلیت یا پذیرفته شدن ، تا آنجا که درخاطردارم با فلز بسیار داغی به اندازه ی یک سکه ، برروی پوست یک بازو یک سوختگی نـسبتاً عمــیقی به وجود می آید و پس از مدتی ، با التیام زخم ، سیکاتریس یا پوست سوخته به اندازه ی یک سکه جدا می شود یا می افتد که به عنوان نشانه ارادت و قبول برای پیرفرستاده می شود . این اشاره فقط به این خاطراست که به وجود انبوهی از مراسم ، درفرهنگ عارفانه این ملت اشاره کنم که به باور من ، مراسم و مناسک فــرقه های جلیله ی اهل حق ریشه در آئین باستانی مانی دارد . « مترجم »
