تاریخ هیپنوتیزم به روایت واتکینس
آنچه که در صفحات بعد مشاهده می فرمائید ، عیناً ترجمه بخش نخست از کتاب تکنیکهای هیپنوتیزم درمانی است که با ترجمۀ دقیق در اختیار شما گذاشته می شود .
دکتر سیدرضا جمالیان
MD , MPH , DTM& H


تصور کنید که شما راه شفا بخش بسیار بزرگی را کشف کرده اید. به عنوان یک پزشک که سالیان دراز از عمر خویش را صرف و وقف مطالعه در زمینۀ بیماریهای انسانی کرده اید ، به صورت شانس در مسیری قرار گرفته اید که بر اساس آن توانسته اید به روش معجزه آسائی دست یابید و این قدرت و قابلیت را پیدا کنید که بتوانید آن چنان بیماریهای وخیمی را درمان کنید که بهترین درمانگران عصر و زمانه شما از درمان آنها عاجز بوده اند. شما افراد معلول زیادی را دیده اید که با استفاده از روش ابداعی شما شفا پیدا کرده و چوبهای زیر بغل خود را رها کرده اند. هزاران دردمند بهبودی یافته و تعدادی از انسانهائی که سالیان دراز کور و نابینا بوده اند ، دوباره قدرت دیدن خود را بازیافته اند . عده زیادی از افراد جامعه ، با خلوص نیت گواهی داده اند که در اصالت و شفابخشی روش شما ، کمترین تردید یا شبهه ای وجود ندارد.
به علاوه ، برای تفسیر و توجیه این قدرت یا روش درمانی جدید ، شما به طراحی نظریه ای پرداخته اید که به صورتی علمی مربوط به نحوۀ عملکرد قوانین طبیعی هم می شود. در این شرایط ، اتاق انتظار مطب شما از بیماران زیادی پر شده که از دور و نزدیک آمده اند و شهرت شما به عنوان یک پزشک شفابخش ، در تمام نقاط کشور پخش و تثبیت گردیده است.
تنها یک لکۀ تاریکی این افق درخشان را کمی تیره می کند ، حسادت همکارانی که نسبت به موفقیتها و هنر شما احساس حسادت و کینه توزی می نمایند! آنان حتی حاضر نمی شوند که به حرفهای شما گوش بدهند ، روش کار شما را یاد بگیرند ، برای تحقیق هم شده ، آنرا بر روی تعدادی از بیماران خود به کار ببرند. در این شرایط ، شما چه احساسی پیدا می کنید؟ اصلاً در این شرایط چه کاری می توانید انجام دهید؟ شاید در این زمان با توجه به شوق و شور عالمانه و بشر دوستانه ای که دارید ، علاقه داشته باشید که سایر همکارانت را هم در این موفقیت شریک و سهیم کنید. بیشتر از اینها ، شاید اشتیاق داشته باشید که تمام درمانگران جهان را دعوت کنید که از کارهای شما بازدید کنند و به هر محقق شایسته ای خیرمقدم بگوئید.
از تمام نهادهای علمی و درمانی دعوت کرده اید که برجسته ترین اعضای خویش را برای یک بررسی و پژوهش نزدیک و دست اول به نزد شما بفرستند ، تا هم به دقت به نحوۀ کارهای شما رسیدگی و بررسی کنند و هم آمارهای موفقیتهای درخشان شما را ببینند. شاید با این روش ، اگر شک و تردیدی دارند ـ و این حق شک و تردید در تمام افراد طبیعی و با ارزش است ـ با مذاکره و تبادل عقاید و آرا این ابهامات برطرف شوند. شما انــتظار داشته باشید که آنــان بــا صداقت ، بی نظری و بی طرفی و روحیه علمی و پژوهشی به کارهای شما نگاه کنند و نتیجه بررسی های بی طرفانۀ خود را به اطلاع سایر همکاران برسانند و آنان را از این کشف بزرگ آگاه کنند.
حالا تصور کنید که در نهایت ، حکومت چنین کمیسیونی را برای بــررسی و اظهار نظر انتخاب کرده که اعــضای آن چند نــفر از برجسته ترین چهره های علمی زمان هستند و اعضای این گروه از مطب یا درمانگاه شما بازدید کرده و به تمام مدارک و شواهد از نزدیک و بر اساس آخرین اطلاعات و علم زمان رسیدگی کرده اند.
آنها حتی با عده ای از بیماران شما مصاحبه کرده و
گزارش مفصلی تهیه کرده اند که پس از تأخیری طولانی منتشر شود ولی بـه صورتی غیر منتظره متـن و نتیجه گیری آن شمــا را به شدت و به صورت غیر منتظره ای گیج ، مبهوت و شگفت زده کند!
مشاهده کنید که آنان شواهد متعدد و مسلم از درمان یا شفاگری شما را نادیده گرفته اند و گزارشهای متعددی از بیماران را که به درمان فوری و قطعی توسط شما شهادت داده اند ، در نظر نگرفته اند . آنان فقط به نظریه و عقیده ای انتقاد کرده اند که شما بر اساس آن کوشش کرده بودید تا موفقیت های درمانی خویش را شرح دهید . آنها در گزارش خود به این صورت دلیل پردازی کنند که تمام نتایج درمانی شما فقط بر اثر تلقین بوده است! در چنین شرایطی شما چه کاری می کنید و چه احساسی خواهید داشت؟ آیا خیال می کنید که بین همکاران و بیماران تحقیر و مردود شده اید؟ و یا مانند فرانس آنتون مسمر در شرایطی مملکت را تـرک می کنید که شدیداً بدنام و بی آبرو شده اید و تمام وجودتان را خجالت و ناخشنودی پر کرده است.
کشفیات مسمر(1781)
مسمر در سال 1734 متولد و در سال 1766 درجۀ دکترای خود را در پزشکی از دانشکدۀ پزشکی وین و با نگارش تز یا رساله ای با عنوان تأثیر ستارگان [بر زندگی انسانها] ، دریافت کرد.

تصویری از دکتر فرانتس مسمر، پزشک نوآور و شجاعی که هیپنوتیزم نوین توسط او و پیروانش بنیان نهاده شد. تصویر فوق که توسط هانری ف. الین برگر تهیه شده ، در مجموعۀ عکسهای انستیتو تاریخ پزشکی وین قرار دارد .
او در این رساله سعی کرده بود تا پیدایش بیماریها در انسانها را با قدرت جاذبه و انتشار امواجی از محیط اطراف کرۀ زمین مرتبط سازد. اگر وضعت ماه در قسمتهای مختلف آسمان می تواند چنین آثار و حرکاتی را در آبهای اقیانوسها در زمین به وجود آورد ، چرا این قدرتهای عظیم نمی توانند که اثر مشخصی را بر روی زندگی موجودات زنده به ویژه انسانها داشته باشند؟
مسمر، با ابعاد وجودی و شخصیتی متعدد و متفاوت
مسمر انسانی بسیار برجسته بود و دارای قدرت تصور و تجسم زیادی بود. در واقع علائق و دلبستگی های وی بسیار گوناگون بودند. او در حالی که خود موسیقی دان برجسته ای بود ، با برخی از آهنگ سازان بسیار بزرگ مانند موزارتگلوک و هایدن دوست بود. در آن دوران ، وین نه تنها مرکز انواعی از هنرها بود ، علم و دانش بشری هم به سطح بسیار رفیعی رسیده بود. در این بستر علمی و هنری، مسمر یک پزشک ، یک هنرمند و هم یک دانشمند بود و به علت دانش زیادی که داشت ، به عضویت آکادمی علوم باواریا رسیده بود.
در اواسط قرن هیجدهم ، درجوامع اروپائی آغاز پیدایش و گسترش شورشها و نا آرامی های متعددی بود که با قصد پیشرفتهای اجتماعی سیاسی بیشتری شکل می گرفتند . در دو قرن پیش از آن به رنه سانس بسیاری از موانع و سنتهای دست و پاگیر به کنار رفته و شکوفائی شگرف هنری به ویژه در ایتالیا بسیار پرفروغ بود . انقلابها و پیشرفتهای سریع که در آغاز در طیف وسیعی از هنرها مانند موسیقی ، نقاشی ، مجسمه سازی و ... پدید آمده بودند ، کم کم به حوزۀ علوم طبیعی و تجربی هم بسط و گسترش پیدا کرد . با ظهور دانشمندانی مانند نیوتن، گالیله ، کپرنیک ، کپلر و دیگران پیشرفتهای زیادی در علوم و دانشها ظاهر شدند و قوانین حاکم بر آنها کشف گردیدند . قوه جاذبه ، عکس العملها و ترکیبات شیمیائی ، الکتریسیته و مغناطیس به عنوان نیروهای پرقدرتی در طبیعت کشف شدند . انرژیهای متنوعی پیدا و به سرعت مهار شدند و درخدمت افزایش سطح زندگی مردم قرار گرفتند . دنــیای غــرب در آستانۀ انقلاب صنعتی قرار گرفته بود .
ما از انقلاب صحبت کردیم ، قدرتهای انفجاری اجتماعی درحال بسط و انتشار بودند و به زودی از اروپا و آمریکا به کشورهای دیگر نفوذ پیدا کردند . به علت فریادها و غریو اعتراض ملتها ، حکومتهای سلطنتی یکی پس از دیگری به لرزه درمی آمدند و فرو می ریختند . بسیاری ازمردم عادی و ساکت روزهای پیش ، در طلب حق آزادی برابری و برادری به خیابانها سرازیر می شدند .
در چنین دنیائی بود که مسمر در جستجوی فراگیری علوم مرتبط با مغناطیس که در هاله ای از رمز و راز قرار داشت ، در نزدیک یک منجم یا ستاره شناس دستگاه سلطنتی وین ، با خواص یا اسرار مغناطیس آشنائی پیدا کرد. استاد او و یک کشیش با نام ماکسمیلیان هل بود. در آن زمان اگر فردی یک قطعه آهنربا را در برابر چشمان فردی می گرفت ، این امکان وجود داشت که وی پس از مدتی به یک حالت بهت و خواب آلودگی فرو رود ، و از او در این شرایط روحی یا ذهنی رفتارها و کردارهائی دیده می شد که معلوم می شد او در شرایط روانی یا دنیای دیگری قرار گرفته است. در این حال و احوال ، وی شدیداً نسبت به تلقینات شفابخش که به او ارائه می شدند، آمادگی و پذیرش نشان می داد . اگر دردی در عضوی وجود داشت ، از بین می رفت و تحت تأثیر آنچه که افسون مغناطیسی تلقی و تصور می شد ، بسیاری از ناراحتیهای دیگر هم ذایل می شدند.
باری ، در این اوضاع و احوال ، به زودی مسمر به کشف بسیار عظیم و معما گونه ای دست یافت. یک کشیش دیگر با نام گاسنر وجود داشت که به انجام نوعی از شفابخشی به نام « مانیاتیسم » مشغول بود. ولی او بدون اینکه از مغناطیس استفاده کند ، تنها با حرکت دست به کارهای درمانی می پرداخت . مسمر با دقت در رفتارهای پدر گاسنر، به این نتیجه گیری رسید که لابد او هم می تواند به تکرار کامل این عملیات یا تشریفات و قرار دادن دستش در نزدیکی بدن بیماران ــ حتی بدون استفاده از مغناطیس ــ به همان نتایج شفابخشی یا درمانی سریع برسد.
این پدیده ها چه تفسیرهائی می توانند داشته باشند؟ تا آن زمان این موضوع به اثبات رسیده بود که یک مغناطیس در اطراف خودش یک حوزه یا میدانی را به وجود می آورد که اگر فلزاتی [ از خانوادۀ آهن] در مجاورت آن قرار بگیرند ، تحت تأثیر آن واقع می شوند . همینطور بر اساس مشاهدات قبلی و رایج ، این باور به وجود آمده بود که اگر مغناطیس پرقدرتی در نزدیکی بدن یک انسان قرار داده شود ، بر روی کالبد او تأثیر می گذارد و در این شرایط و بر اساس این مکانیسم است که درد و سایر علائم و نشانه های بیماری از تن او خارج می شوند. از سوی دیگر و بر اساس کارهای پدر گاسنر، یک انرژی شبیه به انرژی مغناطیسی بایستی در بدن ، دستها و حتی بافت های اندامهای افراد درمانگر وجود داشته باشند ، بنابراین در یک نتیجه گیری بزرگ که بر شواهد عینی متکی بودند ، این نیروی شفاگر نبایستی تنها در مغناطیس باشد و لابد در دستان شفابخش درمانگران هم وجود دارد. در این زمان بود که اصطلاح «مغناطیس حیوانی» توسط او ابداع و به سرعت رایج شد .
این نیرو ، یک انرژی پرقدرت جهانی و کیهانی بود که همینطور می توانست در بدن افراد درمانگر هم وجود داشته باشد و به باور او لابد بر این اساس است که تکنیک قدیمی « نهادن دست درمانگر بر روی دست یا بدن افراد بیمار یا دردمند» هم اکنون هم تأثیر می گذارد[1].
چقدر این موضع عادی و طبیعی است که پزشکی دانشمند ، متفکر، جستجوگر و پژوهنده مانند مسمر با آن افکار درخشان در نهایت به چنین نتیجه گیری عجیبی برسد؟ این یکی از موارد بسیار متعددی در علوم است که در آنها بر اساس مشاهدات معدود و به خوبی تجزیه و تفسیر نشده ، یک نظریه یا تئوری جدید و بزرگ ابداع و عرضه می شود که بر اساس شواهد و دلایل روشن و قابل مشاهده محدودی شکل گرفته است. به این ترتیب بود که مسمر اقدامات درمانی خویش را بر اساس آنها بنیان نهاد و چند سال بعد بود که دانشمندان و متفکرانی که از مسمر دقیق تر و سخت گیرتر بودند ، با مشاهدات کنترل شده به بطلان آن پی بردند.
مسمر آخرین نفری نبوده که به طرفداری از وجود سیاله ای در فضا پرداخته باشد و نوعی از این سیالات را با نام انرژی مغناطیسی علت پیدایش نتایج درمانی خویش معرفی کند . حتی 150 سال پس از او ، یک پسیکانالیست صاحب نام و خوش فکر به نام ویلهلم رایش[2] در سال 1945 نظریه ای را مطرح ساخت که بر اساس آن ، فرد بیمار با استقرار در جعبه ای انرژی حیاتی یا ائورگون و متراکم می شد و موجبات نتایج درمانی از جمله تقویت تـوان جنسی بیــمار را فـراهـم می آورد! زمانی که او در مقابل قوانین ایالات متحده آمریکا مقاومت کردو ازکارهای خود دست برنداشت ، به زندان افتاد و در زندان هم مُرد .
عقاید و نظریات طرفداران انرژی پس از مسمر و رایش پایان نگرفته و حتی در سال 1973 کریپ نر و روبن روش نوعی تصویربرداری را ارائه دادند که بر اساس آن با کرلیان فتوگرافی [3] معلوم می شود در اطراف بافتهای گیاهی و جانوری نوعی هاله تشکیل می شود [4].
1- نهادن دست بر روی دست یا عضو دردناک، هم اکنون هم در برنامه های آموزشی دانشکده های پرستاری آمریکا وجود دارد و عملاً هم با نتایج درمانی و تسکین زیاد ، مورد استفاده پرستاران کشیکی قرار می گیرد که در نیمه های شب بیماری از سر درد و یا بدن دردی شکایت می کند و پرستار هم احساس می کند که مشکل جدی در کار نیست. در کتب عرفا مانند تذکره الاولیاء عطار و نفحات الانس جامی از تکنیک نهادن دست بر روی دست برای شفا بخشی، به عنوان یک «کرامت» یاد شده است . « مترجم »
[2] . WILHELMREICH ویهلم رایش ( 1957 ـ 1897 ) روانکاوی است که اصطلاحات اراده درمانی و ORGONE از یادگاری های اوست .
[3] . KIRILIAN PHOTOGRAPHY
[4] . درسالهای اخیر بسیاری از توجیهات پاراسایکولوژیک برای این پدیده طراحی شده ، درحالیکه هرجسمی که درجۀ حرارت یا برودت آن بـالاتراز 273 ـ [ صفرمطلق ] بوده باشد ، درمحیط اطراف خودش درکناره هایش هاله ای تشکیل و انرژی حرارتی را به اطراف ساطع می کند . « مترجم »
