Сайт joomix.org
مقالات
images/corona_consult.png

نابینائی که توسط مسمر بینا شد و برخی از عقاید متضاد


خانم ماریا ترزا پارادیس [1] یک خواننده و نوازندۀ جوان پیانو بود که از 3 سالگی نابینا شده بود. بزرگترین و نام آورترین پزشکان آن عصر نتوانسته بودند بینائی او را برگردانند. از آنجا که مطب یا درمانگاه دکتر مسمر در شفابخشی یا درمان بیماریهای سخت حسن شهرتی پیدا کرده بود ، این هنرمند نابینا را هم به نزد مسمر آوردند. با رضایت والدین ، خانم ماریا ترزا مدتی در درمانگاه مسمر بستری شد. هرچند تعدادی از نام آورترین پزشکان آن زمان ناراحتی او را انهدام عصب بینائی دانسته بودند ، ولی شواهد متعددی وجود داشت که مسمر هوشمندانه این امکان و احتمال را مطرح می کرد که شاید این نابینائی بر اثر هیستری بوده باشد.

ماریا به عنوان نوازنده در دربار بانوی امپراطور « امپراتوریس ماریا ترزا » پیانو می نواخت و نزد او بسیار عزیز بود. روی علاقه ای که وی به این دختر نابینا ولی بسیار هنرمند داشت ، وسایل تعلیم و تربیت او را فراهم می آورد و خانه مجللی را هم در اختیار پدر و مادر او گذاشته بود. در مراحل اولیۀ درمان ، قدرت بینائی این دختر خانم تا اندازۀ زیادی افزایش یافت ، طوریکه او می توانست تا حدودی افراد و اطراف را ببیند.

این واقعه که مانند سایر اخبار مرتبط با دربار و مسمر به سرعت و با اهمیت در بین طبقات اشراف و اعیان پخش می شدند ، به یک بدنۀ طبقات اعیان و اشراف هم که پزشکان ردۀ بالا هم اجزائی از آنها بودند ، رسوخ و نفوذ کرد. مخصوصاً پروفسورهای چشم پزشکی و اعصاب دچار بهت و حیرت فراوانی شدند. آنها لابد پیش خود و یا در جلسات خصوصی محافلی پزشکی در وین می گفتند که اگر مسمر واقعاً دارای این نیروها باشد ، آنها به زودی تمام بیماران بلکه مراجعین خویش در دربار و طبقات اعیان و اشراف را هم از دست خواهند داد !

بــرخی از پزشکان با نفوذ با والدین ماری ترزا تماس گرفتند و به صورتهای مختلف سعی کردند تا آنـها را قانع کنند که « درمان دخترشان واقعی نیست.» آنها چنین بر این نکتۀ مهم تأکید می کردند که ملکه به این خاطر که دختر آنها نابیناست ، خانه ای را در اختیار آنها گذاشته و اگر ملکه بشنود و مطمئن شود که دخترشان دیگر نابینا نیست ، خانه را از آنها باز پس خواهد گرفت. در نتیجه در شرایطی که این دختر خانم اطراف و اطرافیان را می دید ، پدر و مادرش او را از درمانگاهی که زیر نظر مسمر در آن نگهداری می شد ، خارج کردند و در نتیجه او به خانۀ خودش برگشت و « نابینائی » وی هم دوباره برقرار گردید .

بیمارانی که نمی خواهند درمان شوند !

در اینجا ما درسی و تجربه ای را از تاریخ گرفتیم که به صورتی مکرر و گسترده امروز هم تکرار می شود . کسانی که به صورت راست یا دروغ شواهد ابتلا به یک بیماری یا ناتوانی را نشان می دهند که از داشتن این بیماری منافع و امتیازاتی را کسب می کنند ، هر اندازه که برای درمان آن کوشش شود ، آنها در سطوح آگاهانه یا ناخودآگاهانه بیماری یا مشکل خود را حفظ می کنند تا از امتیازاتی مانند محدودیت در ساعات کار و یا اشتغال به کارهای راحت به علت درجاتی از معلولیت ، دریافت مبالغی زیاد به عنوان غرامت ، حق استفاده از پانسیونها و ... بهره ببرند.

در ایــن میان ، ساکنان بیمارستانها و آسایشگاهها بسیار مجلل و بــا امتیازهای زیــاد ، جایزه کهنه سربازان نوروتیکی [در آمریکا] است که این « جایزه ها» را به این خاطر کسب می کنند که می توانند با مهارت علائم و نشانه هائی را حفظ یا ارائه دهند ، چه اصل بیماری روانی یا جسمی اولیۀ آنها مدتها پیش به خوبی درمان شده است. با تأسف و رنجش فراوان ، مسمر با این تجربه درس بزرگی در زمینه جوایز یا دریافتهای ثانویه آموخت و کوشش ناخودآگانه برای حفظ و تقویت علائم بیماریهای « جایزه دار» را خیلی زودتر از پسیکو آنالیستها و متخصصان علوم رفتاری فرا گرفت. این داستان همینطور به ما این نکته را نشان داده و یا متذکر می شود که اولین پرسش در شرایط درمان این نیست که چگونه بیمار را معالجه کنیم ، بلکه این است که آیا بیمار اصولاً مایل به درمان شدن هست یا نه؟!

نظریۀ مسمر در زمینه بیماریها

مسمر معتقد بود که از آنجا که بدن انسانها از همان عناصر و ترکیباتی ساخته شده که از آنها تمام کائنات ساخته شده است ، بنابراین کالبد انسان هم از همان قوانینی تبعیت می کند که بر سایر قسمتهای عالم از جمله ستارگان حکمفرماست. بنابراین ، به صورتی مشابه بدن انسانها و سیارات تحت تأثیر نور ، حرارت ، الکتریسیته ، تغییرات در قوۀ جاذبه و حتی « کشش و جاذبۀ ارض ملکوت» قرار می گیرند. او تصور می کرد که دو نیمه از بدن در ارتباط با یکدیگر تا حدودی مانند دو قطب آهنربا عمل می کنند. زمانی در وضع سلامتی یا فیزیولوژیک یک انسان اختلالی پیدا می شود که در وضعیت توزیع ، بسط و تعادل میدانهای مغناطیسی در بدن، اختلالی پدید آمده باشد.

تصور می شد که مغناطیس حیوانی که نوعی سیاله [ میدان با حوزه انرژی ] انگاشته می شد ، می تواند به درون تمام مواد نفوذ کند ، و با نیروی ارادۀ انسان ، در تمام قسمتهای بدن به حرکت و جریان بیفتد. مسمر اعتقاد داشت که او با حضور خودش می تواند سیالۀ مغناطیسی را به قسمتهای مختلف بدن به جریان در آورد ، با حرکت دستهایش و « دادن پاسهای مغناطیسی» مسیر حرکت انرژیها را تغییر و تنظیم و با حرکت دادن یک میلۀ فلزی بزرگ به شکل صلیب یا گرز، به ایجاد ، تقویت و هدایت جریان انرژی بپردازد و بالاخره بیماران از طریق اتصال به یک ظرف چوبی به نام باکت که پر از قطعات مغناطیسی بود ، به یک مرکز عظیم از انرژی مغناطیسی متصل شوند.

باکت یک لوله یا محفظه چوبی به ارتفاع حدود 40 سانتیمتر بود که او آن را در محوطۀ کلینیک خود ساخته بود. در درون آن قطعاتی از فلز، بطری هائی که در درون باکت به صورت متحدالمرکز قرار داده شده بودند . قطعات و ذرات شیشه و مقداری آب ریخته شده بود. قطر این ظرف خمره مانند آنقدر بزرگ بود که چند نفر از بیماران می توانستند بر گرداگرد آن بنشینند. در قسمت بالای باکت چند میلۀ فلزی وجود داشت که مثل شاخه های گیاه به طرف بالا کشیده شده بودند. تصور بر این بود که باکت می تواند مقدار زیادی از سیاله یا انرژی مغناطیسی را متراکم و در خود جمع کند (مانند سیکلوترون های قرن هیجدهم) و در زمانی که بیماری اندامهای اعضای دردمند یا بیمار خود را به آن می مالید ، این سیاله به بدن آنان انتشار پیدا می کرد . به عنوان یک اشرافی موسیقی دان (و بدون کمترین تردیدی یک شومن) ، مسمر احساس کرده بود که برای افزایش تأثیرگذاری و تأثیرپذیری ، اگر فضای کلینیک کمی تاریک و یا
مه آلود می شد و موسیقی ملایمی نواخته می گردید خیلی بهتر بود ، به ویژه اینکه در این شرایط مسمر در حالیکه شنل یا ردای اطلس بلندی را پوشیده بود ، از میان بیماران بسیار پرانگیزه و مشتاق خود عبور می کرد ، گاهی اندام برخی از آنها را لمس و یا با میله ای فلزی بزرگی که در دست داشت ، ضربه های کوچک و محبت آمیزی را هم به آنها می نواخت.

از آنــجا که بر اساس مشاهدات و شنوده های قبلی انتظار می رفت که بیماران در این شرایط به حالت کریز یا بحران (یک حالت صرع مانند ولی هیستریک) برسند ، زمانی که به باور آنان انرژی مغناطیسی به سطح خیلی بالائی که برای درمان مورد نیاز بود می رسید ، این غیر منتظره نبود که افرادی از آنها به دور خود چرخ و تاب بزنند و بــه حالت تشنج در گوشه ای به زمین بخورند و به حالت غش یا حمله برسند که این تشریفات در پیدایش حملاتی بیشتر و شدیدتر در دیگران و اطرافیان بسیار مؤثر بودند. در این شرایط با مشاهدۀ این روش بسیار پرقدرت درمانی ، نتایج درمان در سایر بیماران حاضر در جلسه هم بسیار زیادتر می شد.

زمانی که با افزایش و کثرت بیماران دیگر کلینیک مسمر گنجایش این تعداد زیاد از بیماران را نداشت ، مسمر بر اساس دیدگاهش درخت عظیمی در یک پارک مجاور کلینیک را با ضربانات میلۀ فلزی و پاسهای مغناطیسی سرشار از سیالۀ مغناطیسی کرده بود ، تا بیماران با حرکت در اطراف آن و لمس بدنشان با آن درخت ، از سیالۀ مغناطیسی بهره مند شوند و جمعی در این جریان به حــالت کــریــز هم می رسیدند!

چگونگی برخورد یا پذیرش همکاران از مسمر

همان شک و تردیدها و انتقادات از سوی همکاران پزشک که در وین مانند طاعونی به جان مسمر افتاده بود ، در پاریس هم تکرار شد و ادامه پیدا کرد و هر اندازه که موفقیت های درمانی او بیشتر و درخشنده تر می شدند ، دشمنی و عداوت همکاران هم نسبت به او زیادتر و شدیدتر می گردیدند . در سال 1784 به علت درگیریها و اتهامات زیادی که بر علیه او مطرح می شدند ، لوئی شانزدهم پادشاه فرانسه کمیسیونی را مأمور رسیدگی به دعاوی درمانی مسمر و اعتراضات سایر پزشکان کرد که در آن شخصیت های بسیار برجسته ای شرکت داشتند که نام و مشخصات برخی از آنان که توسط آکادمی علوم فرانسه انتخاب شده بودند به این ترتیب بودند :

· بنیامین فرانکلین سفیر کبیر آمریکا در فرانسه که از بزرگترین مخترعان عصر به ویزه در زمینۀ برق بود .

· لاوازیه ، شیمی دان پیشکسوت و نامداری که برای اولین بار موفق به جدا کردن عنصر اکسیژن شده بود .

· ژوسیو ، یکی از طبیعی دانان بزرگ با گرایش گیاه شناسی .

· بالاخره دکتر آنتوآن گیوتن ، پزشکی که برای کاهش درد محکومین به اعدام در جریان انقلاب فرانسه دستگاه گیوتن را اختراع کرد که به سرعت بسیار زیاد سر محکومان را از بدنشان جدا می کرد (شاید با توجه به شوخی روزگار، حضور گیوتن در این کمیسیون برای گیوتینی کردن و از بین بردن سریع اعتبار علمی و اجتماعی مسمر لازم و معنی دار بود ! )

شورو اشتیاق اجتماعی برای حضور در کلینیک مسمر و شرکت در مراسم یا تشریفات درمانی و اسرارآمیز آن بسیار زیاد بود ، اغراق و مبالغه گوئی او در شرح نظریات خویش و عدم احتیاط در نظریه پردازی در مقابل جامعۀ دانشمند پزشکی زمانش ، تعمیم بی مورد و بسیار گستردۀ نظریاتش و از همه مهمتر و ناراحت کننده تر تکبر و غرور او که در هیپنوتیزورهای برجسته نادر نیست ، شرایط لازم را برای دامن زدن به موج مخالفت بر علیه او آماده می کرد. کمیسیون به زودی از طریق آزمونهای ساده ولی بــه خوبی کنترل شده توانست به این نتیجه گیری برسد که تغییرات و تحولاتی که در علائم و نشانه های ناراحتیهای بیماران مسمر اتفاق می افتادند ، به علت پیش فرض « حــوزۀ مغناطیسی» او نبوده اند. گزارش آنان همینطور بر این پایه بود که اصولاً چیزی به نام مغناطیس انسانی یا حیوانی نه وجــود دارد و نه می تواند وجود داشته باشد .

موارد یا آمارهائی که توسط مسمر به نام موفقیت درمانی ذکر شده بودند ، به باور آنان فقط می توانست به علت فریبکاری و یا تصور صورت گرفته باشند. در شرایطی که پس از این جریانها مسمر به صورت مساوی و مشابه توسط همکارانش و بیمارانش طرد شده بود ، مسمر در سوئیس و در نزدیکی دریاچۀ کنستان که در نزدیکی سواحل آن در حدود 50 سال پیش تولد یافته بود ، اقامت گزید. او بقیۀ عمر خویش را در این ناحیه در گمنامی و بی خبری گذرانید و در نهایت همانجا فوت شد.

 

یادی و ارزیابی مختصری از پدیدۀ نادری به نام «مسمر»

اینکه مسمر در جریان یک طوفان و بحران از زادگاهش دور شد و در پایان حزن انگیز عمرش دوباره به آن ناحیه خزید یا پناه برد ، کاری است که به صورت گسترده و جــهان شمول انسانهائی که در زنــدگی شکست می خــورند ، انــتخاب می کنند.

تا چه اندازه فراوان مشاهده می کنیم که پس از این شرایط پر غم و اندوه ، بزرگان و قهرمانانی میدان مبارزه و غریزه خشن و وحشی انتقامجوئی را رها کرده و با جمع و جور کردن زندگی به گوشه ای از زادگاه خود خزده اند. ما به صورت روزمره نظایر این حالت را در سطوح بالاتر و کمتر در بین بیماران و هم وطنانمان مشاهده می کنیم . ما به این پدیده سیر قهقرائی نام نهاده ایم. مسمر مانند ستارۀ بسیار پرفروغ و درخشانی بود که مانند یک فوق ستاره یا « سوپرنووا » ، در سیر تکاملی یا مسیر زندگی خود در روان درمانی با انفجاری عظیم ، برای لحظاتی قسمتهای بسیار گسترده ای از جهان را غرق در نور کرد . در زندگی دکتر آنتوان مسمر، این انفجار بزرگ ، دنیای روان شناسی و روان درمانی را غرق در نور و بصیرت کرد و شرایط لازم را برای پیشرفتهای وسیع آماده کرد. این انسان یا مرد از اعتبار و شهرت افتاده ، دل شکسته و به شدت افسرده و از زندگی گسسته میراث علمی عظیم و پر برکتی از جستجوگری ، نوآوری و پرسشگری را از خود به یادگار گذاشت که حتی در دوران بی فروغی زندگی گذشتۀ او ، بازماندگان مکتب فکری او به پیشرفتهای زیادی رسیدند و شناسائی روان انسان را که در هاله ای از خــمودگی و ابــهام قرار گرفت ، ترقی و تـعالـی شگرفی بخشیدند. او نه تنها روان شناسی و روان درمانی ، بلکه حوزه های وسیعی از دانش بشری را هم گسترش ، بالندگی و اهمیت بیشتری بخشید[2].

هر چند مسمر در عروج روحانی و معنوی خویش مدارج بشری و انسانی را رها کرد و به سوی خوبیها و شهرت ابدی علمی شتافت ، مثالی یا اسطوره ای را در این زمینه می توان از او ساخت یا در حقیقت این اسطوره را شناخت.

مسمر با خلاقیت ذهن و استعدادهای زیادش در میدان مبارزه و جدال برای کسب شهرت ، قدرت و محبوبیت و جلب احترام همگانی الهۀ انتقام[3] را هم رنجیده خاطر کرد. بسیاری از کسانی که در زمینۀ هیپنوتیزم به شهرت و اعتبار بسیار بالائی رسیده اند ، پدیده هائی را مشاهده کرده اند که حتی در عصر ما و برای پراعتبارترین استادان معاصر غیر قابل باور و خیلی قابل تفسیر و توجیه هستند ، یک حس قدیمی و خلقتی در آنها قدرت و بسط پیدا می کند و خود را صاحب نیروهای جهان شمول و حتی متعالی می پندارند. در ایــن شرایط کم کم آنان فراموش می کنند که زمانی به خدمت کردن به انسانها ، درمانگری و کاهش دردهای آنان و .... افتخار می کردند ، به علت به دست آوردن مهارتها و قدرتهای درمانی ، کم کم خود را آقا و صاحب اراده و اختیار دیگران می پندارند. تاریخ هیپنوتیزم درســهای متــعددی دارد که می تواند به درمانگران آموزش دهد.

تمایلی در تاریخ وجود دارد که دوست دارد حکایتها، روایتها و عناصر خود را تکرار و تکرار کند[4].



[1] . MARIA THERESA PARADIS

1ـ انگیزۀ مالی درکارهای درمانی مسمر نبود و تقریباً بیشتر بیمارانش را رایگان درمان می کرد و مسمر علاوه بر اندام زیبا ، ذوق هنری و ... این موقعیت را داشت که دخترخانم فئودال زاده بسیار ثروتمندی را به همسری بگیرد و درمحافل هنری ، اعیانی و حتی درباری زندگی بسیار پرشکوهی داشته باشد . « مترجم »

1 . NEMESIS

2 ـ درصفحه 207از کتاب روحهای تسخیر شده نگارش دکتر ویلیام سارجنت که 25 سال دبیر انجمنهای روان پزشکان جهان بوده ، روایت دیگری از سالهای پایانی زندگی مسمر به اینگونه وجود دارد : « اولین فردی که گزارش کمیسیون رسیدگی به کارهای مسمر را برای ارائه به لوئی چهاردهم امضاء کرد بنیامین فراکلین بود و پس از او شیمیدان معروف « لاوازیه » در زیر گزارش امضاء نهاد و بالاخره بقیه هم آن را امضاء کردند و این واقعه درسال 1784 « م » اتفاق افتاد و بر اثر آن مسمر خود را دروضعیتی دید که غیر ازترک فرانسه چاره ای نداشت . مسمر ابتدا مدتی را در بلژیک توقف کرد و دراین مدت یک کلینیک رایگان به روش خود تأسیس نمود و پس از مدتی به شهر « کنتانس » درآلمان رفت . دراین زمان امپراطور ازاو دعوت کرد که به برلن برود و به کارهای پزشکی مورد توجه و اعتقاد خود بپردازد و برای احترام و دلجوئی نسبت به او ، در آکادمی علوم برلن یک کرسی درمان به روش مسمر تأسیس کرد و اعتبار لازم برای تأسیس بیمارستانی را که منحصراً به روش مسمر بیمار بپذیرد ، تأمین نمود ولی مسمر از رفتن به برلن خودداری کرد

« یادداشتی از مترجم »


با تشکر و سپاس از همراهی شما با وبسایت هیپنوتیزم ایران
همیشه با مطالب جدید در انتظار شما هستیم
من دکتر جمالیان هستم
و بازدید از کارنامه کاری اینجانب که حاصل سالها تحقیق و فعالیت اینجانب در زمینه هیپنوتیزم و روان درمانی می باشد باعث خرسندی است.

برای مشاهده می توانید از منوی وبسایت قسمت معرفی استفاده نمایید.

Jasmine Rose Profile

دکتر رضا جمالیان

با سلام در وبسایت هیپنوتیزم ایران تلاش بر بهبود و ارائه دستاورد های و تجربیات اینجانب در زمینه هیپنوتیزم درمانی و علوم مرتبط شده است.
امیدوارم همیشه همراه ما باشید.
 
создание веб сайтов в Коростене