Сайт joomix.org
مقالات
images/corona_consult.png

یک تکرار غم اگیز دیگر


بیائید به حوادث غم انگیزی نگاه کنیم که در حدود سالهای 1840 برای یک استاد بسیار بزرگ ، مکتشف و صاحب اعتبار طب داخلی در انگلستان پیش آمد. این فرد دکتر جان الیوتسون1 کاشف گوشی پزشکی بود که با وجود ورود ما به دوران الکترونیک ، هنوز بر گردن و یا در جیب روپوش پزشکی بسیاری از متخصصان داخلی ، قلب و ریه ، گوشی پزشکی اختراع شدۀ او به چشم می خورد.

یکی از طرفداران طریقت مسمریسم با نام مسیو دپوته2 در مسافرت به انگلستان یک برنامۀ نمایشی پرهیجانی را اجرا کرد که یکی از تماشاچیان او دکتر جان الیوتسون بود. این استاد پرآوازه با عشق فراوان نسبت به کسب دانشهای جدید، انرژی فراوان برای مطالعه و پژوهش و تمایل به نوآوری و آشنائی با پدیده های جدید و کم توجهی به سنتهای کهنه و مرده ، شهرت زیادی کسب کرده بود.

الیوتسون اولین پزشکی بود که استفاده از گوشی پزشکی یا استتسکوپ3 را در بخشهای بیمارستانی معمول و مرسوم کرد. او با ترجمۀ فیزیولوژی بلومن باخ به زبان انگلیسی که پراعتبارترین و ارزنده ترین اثر دوران لقب گرفته بود ، به شهرت و محبوبیت زیادی رسیده بود. تألیف چندین کتاب و تعداد زیادی مقاله ، برای او یک گنجینۀ پراعتبار و کم نظیر علمی را به وجود آورده بود. او داروها و ترکیبات شیمیائی جدیدی را وارد داروشناسی کرده که یدورپطاسیم و اسید پروسیک به عنوان نمونه ذکر می شوند، کاربردهای وسیع و پراثری داشتند و هنوز دارند. او ضمناً اولین پروفسوری است که به مقام استادی بیماریهای داخلی در دانشگاه لندن رسید و عنوان پرافتخار پرزیدنت انجمن سلطنتی بیماریای داخلی و جراحی را به دست آورد.

قابل تصور و پیش بینی بود که چنین استاد مخترع و متفکری پس از مشاهده ، فریفته پدیده های هیپنوتیزمی بشود. او شروع به تمرین و نوشتن مطالب در زمینۀ هیپنوتیزم کرد. او و شاگردانش شروع به انتشار مجله ای با عنوان زوئیست1 کردند که در آن تنها به گزارش موفقیتهای درمانی هیپنوتیزم پرداخته می شد. او به سرعت مورد حمله و پرخاشجوئی هـمکاران پزشکش قـرار گرفت و میزان این شماتت ها بسیار شدید و گزنده بود ، به ویژه زمانی که سردبیر مجلۀ پزشکی بسیار معتبر لانست2 به او حمله کرد. بالاخره با خشم و عصبانیت الیوتسون تصمیم گرفت نظریۀ درمانی مغناطیس را ثابت کند. در این آزمایش ، او یک سکۀ نقره ای را با این مقدمه چینی مورد آزمایش قرار می داد که به گفتۀ وی به علت داشتن حتی مقدار کمی مغناطیس ، خاصیت ایجاد خلسه و شفابخشی داشت ، در حــالیکه سکۀ مشابــهی از سـرب نمی توانست ایجاد خلسه بکند .

با آنکه این آزمون چند بار در برابر افراد شاهد ماجرا درست از آب درآمده بود ، در یک جلسه یکی از دشمنانش این دو سکه را جابه جا کرد، سوژۀ مورد آزمایش در شرایط قرار گرفتن در برابر سکۀ سربی ــ با تصور نادرست نقره ای بودن ــ و شنیدن صحبت های الیوتسون در دعوت به خلسه ، در شرایط خلسه قرار گرفت ، در حالیکه در وضعیت قرار داشتن در برابر سکۀ واقعاً نقره ای عکس العملی نشان نداد !

الیونسون به تندی و تلخی مورد حمله قرار گرفت ، ولی او در تمام شرایط استقامت و پایمردی نشان می داد و سعی داشت با بحث و منطق به اختلافات خاتمه دهد.

حملات نشریه های پزشکی آن دوران آنقدر شدید و محتویات متنی آنها آن چنان استهزا آمیز، خوار کننده و پر از دشنام و اتهام بودند که او تصمیم گرفت از شغل دانشگاهی و بیمارستانی خود کناره گیری کند و در شرایط بدنامی و تنهائی در سال 1868 فوت شد. کوششهای وی برای جلب توجه و باور همکاران به کمک منطق و آزمونهای درمانی برای اثبات تأثیرگذاری درمانی مسمرسیم بی نتیجه بود و او نتوانست اعتبار علمی از دست رفتۀ خود را باز پس بگیرد.

داستان عدم پذیرش همچنان ادامه داشت

در این زمان و در هزارۀ سوم البته وضع بهتر شده و متخصصان بالینی و دست اندرکارهای بخشهای پژوهشی در شرایط کنونی می توانند حتی در دانشگاه در یک دورۀ آموزشی در زمینۀ هیپنوتیزم شرکت کنند و حتی در کارگاههای آموزشی با روشهای عملی و کاربردی آن آشنائی علمی و کاربردی پیدا کنند . این دوره ها حتی می تواند در دانشکده های پزشکی ، روان شناسی و دندانپزشکی انجام بگیرند و حتی پزشک یا روان شناسی که در این زمینه به مرحلۀ استادی رسیده ، در دانشگاه هم چنان عنوان استادی خود در علوم پزشکی و روان شناسی را حفظ کند. ولی حتی در شرایط کنونی هم سایه تردید ، حقارت ، دیرباوری و .... در این حوزه وجود دارد. کسانی که در یک دورۀ آموزشی به خوبی ـ برای مثال ـ این کتاب و یا دوره های آموزشی پراعتباری را گذرانده و به خوبی از نقطه نظرهای عملی و نظری به مدارج بالای علمی رسیده اند ، نباید خیال کنند که می توانند به بخش یا درمـانــگاه خودشان برگردند و این یافته ها و آموخته ها را در آنجا انجام دهند و همکاران به ویژه آنانی که روحیۀ محافظه کارانه و سنتی بیشتری دارند ، از آنها استقبال کنند.

اگر خواننده این کتاب یک استاد روان شناسی ، پزشکی داخلی و حتی روان پزشکی بوده باشد ، نمی تواند این کتاب را همراه خود به بخش ببرد و مطالب آنرا در آنجا مطرح کند ، واضح است که هرگز نه جرئت می کند و نه شرایط مناسبی وجود دارد که این مطالب ، موارد و تکنیکها را در پردیس دانشگاهی مورد تجربه قرار دهد. باید خیلی خوشحال باشد که همکاران و گروه آموزشی شما در شرایط کنونی اگر بشنوند که شما در زمینه هیپنوتیزم مطالعه می کنید ، با بی میلی و کراهت و برای نشان دادن فضای آزادی و تحمل ، این کار شما را نادیده می گیرند!

حتی در شرایط کنونی در دانشگاههای با اعتبار، هرگز فرد جویای کار و استخدام را که شهرت به یادگیری هیپنوتیزم دارد ، نمی پذیرند و آن گروه از کادرهای علمی موجود که شایسته ارتقا هستند ولی شهرت به هیپنوتیزم درمانی داشته باشند ، شرایط و زمینۀ نامساعدی برای ترفیع آنها وجود خواهد داشت ـ به هرحال در کلیه موارد ، شهرت در زمینۀ نزدیکی با هیپنوتیزم ، حسن شهرت و موجبات پیشرفت آکادمیک را فراهم نمی سازد.


ورود جیمز اسدیل به صحنه


در سال 1845 در کلکته ، هندوستان ، یک جراح ماهر به نام جیمز اسدیل1 دهها عمل جراحی را انجام داد که در آنها برای بی حسی تنها از مسمریسم استفاده شده بود. او برای انجام این کارها از ایجاد خلسه های عمیق استفاده می کرد و در یک دورۀ زمانی 7 ساله ، حدود 2000 عمل جراحی بی درد را انجام داده بود که در حدود 300 مورد از آنها جراحی بزرگ و پر دردی مانند قطع دست یا پا ، خارج کردن تومورهای اسکروتال و بالاخره انجام عمل کاتاراکت یا آب مروارید و غیره بودند .

در آغاز، اسدیل موفق شده بود که توجۀ مثبت و موافق جامعه به ویژه قائم مقام یا معاون حکومت ایالت را جلب کند. در پرتو مساعدتهای این مقام محلی ، یک بیمارستان در اختیار اسدیل قرار گرفت که منحصراً به انجام جراحیها به کمک مسمرسیم اختصاص پیدا کرده بود . او حتی این توفیق را پیدا کرده بود چند نفر از پزشکان برجستۀ هند را به اصالت و حقانیت روش کارش متقاعد کند2.

باری، زمانی که او پس از انجام این کارهای درخشان در سال 1852 به اسکاتلند برگشت و نتایج کارهای خود در هندوستان را به مقامات پزشکی ارائه یا گزارش داد ، با موجهای عظیمی از مخالفت و دشنام مواجه شد که هدف اصلی آنها دکتر الیوتسون بود ، ولی او هم در این میان بی نصیب نمی ماند.

کلکته اولین مکان یا مرکزی است که برای اولین بار به صورت گسترده در آن از هیپنوآنستزیا1 استفاده می شد ، ولی تأئید می کنم که پیش از او به صورت پراکنده انجام چنین اعمال جراحی بزرگ و کوچکی از آمریـکا ، انگلستان ، فرانسه و آلمان گزارش شده بودند ، ولی در هیچکدام از مـوارد فــوق ، به این گستردگی و به این خوبی در صدها عمل جراحی بی دردی پدید نیامده بود و هیچ فردی از این روش در طیف وسیعی از جراحیها استفاده نکرده بود. در این زمان بود که اتر و کلرو فورم[1] کشف شدند. با این اکتشافات ، میدانِ پزشکی به دورانِ انجام بیهوشی و بی حسی با مواد شیمیائی وارد گردید.

آنقدر که در جامعۀ پزشکی استقبال بیشتری از هوشبری شیمیائی می شد ، بی رضایتی بیشتری از خلسه های مسمریک به وجود می آمد. از سوی دیگر، برای کاربرد مسمریک در بیهوشی نیاز به مهارت بسیار بالا و وقت بیشتری بود و حتی در این شرایط هم پیدایش یک شرایط بیهوشی مناسب در برخی یا بسیاری از موارد ، محقق نمی شد. بنابراین به عنوان یک اولویت ، جامعۀ پزشکی هوشبری شیمیائی را تأئید و در گذر زمان آنرا تعالی و تکامل بخشید.

لااقل یکی از یافته های اسدیل شایان توجه و بررسی بیشتری است ، هرچند در آن دوران پرشتاب و پرالتهاب به اندازه کافی به آن توجه نشد. در حالیکه در آن زمان بسیاری از بیمارانی که بدون هیچگونه بی حسی و هوشبری تحت اعمال جراحی قرار می گرفتند ، زمانی کوتاه پس از پایان عمل به علت شوک می مردند ، ولی تقریباً هیچکدام از بیمارانی که در شرایط خلسه های مسمری جراحی می شدند، نمی مردند.

این مقایسه زمانی شگفت انگیزتر جلوه می کرد که مرگ و میر پس از انجام اعمال جراحی با داروهای شیمیائی ، بیشتر از موارد فوت با مسمریسم بود.

 


1- JOHN ELLIUTSON 2- MONSIEUR DEPOTET

1- THE ZOIST 2- LANCET

1- JAMES ESDAILE

2 - روشهای درمانی در تمام کشورها و فرهنگها تأثیرگذاری و مردم پذیری یکسانی را ندارند. برای مثال، در حدود سال 1352 هجری خورشیدی یک گروه از متخصصان طب سوزنی برجستۀ چینی به ایران آمدند تا چگونگی انجام جراحی تنها با طب سوزنی را به عنوان روش بی دردی نشان دهند. تا آنجا که در خاطرۀ من است، آنها نتوانستند کارهای درخشانی را که CULTUR RELATEP یا وابسته به فرهنگ و باورهای ناخودآگاه جمعی مردم چین بود و در چین به خوبی و به صورت روزمره صورت می گرفتند، در ایران حتی یکی از آنها را انجام دهند. شاید دکتر اسدیل خوش شانس بود که این تجربیات را در هند، مثلاً نه در ایتالیا، سوئیس یا فنلاند انجام می داد. مردم هند از طریق آشنائی گسترده با یوگا و انجام مدی تیشن های عمیق که یوگیان را قادر به کارهای درخشان از جمله در حوزۀ بی دردی می کند، مانند چند پزشک برجسته هندی که برعکس پزشکان اطریشی و فرانسوی به راحتی نظریات اسدیل را قبول کردند، در حقیقت هزاران سال است که با چنین پدیده های آشنائی دارند. «مترجم»

1- HYPNOANESTHESIA

[1] . ETHER & CHLOROFORM


با تشکر و سپاس از همراهی شما با وبسایت هیپنوتیزم ایران
همیشه با مطالب جدید در انتظار شما هستیم
من دکتر جمالیان هستم
و بازدید از کارنامه کاری اینجانب که حاصل سالها تحقیق و فعالیت اینجانب در زمینه هیپنوتیزم و روان درمانی می باشد باعث خرسندی است.

برای مشاهده می توانید از منوی وبسایت قسمت معرفی استفاده نمایید.

Jasmine Rose Profile

دکتر رضا جمالیان

با سلام در وبسایت هیپنوتیزم ایران تلاش بر بهبود و ارائه دستاورد های و تجربیات اینجانب در زمینه هیپنوتیزم درمانی و علوم مرتبط شده است.
امیدوارم همیشه همراه ما باشید.
 
создание веб сайтов в Коростене