
ورود یک قهرمان بزرگ بر صحنه
در این دوران پرشتاب و پرالتهاب یک قهرمان یا یاری دهندۀ بزرگ قدم به میدان نهاد . او دکتر جیمز برید1 متخصص چشم پزشکی از اسکاتلند بود . در نوامبر 1841 او در نمایشهای یک مانیاتیزور فرانسوی به نام لافونتن2شرکت کرد در ابتدا یا در سانس3 اول، برید انتقادات یا تردیدهائی را در ذهنش مطرح کرد ، ولی او به عنوان اعتراض ، تحقیر و یا تکذیب صحنۀ نمایش را ترک نکرد ، بلکه ایستاد و دوباره قسمت های مختلف برنامه را با دقت بیشتری از نزدیک و از اول مشاهده کرد و به عنوان یک ذهنی جستجوگر، اصالت آنچه را که دیـده بود ، تأئید کرد. در سال بعد ، او گزارش یا مقاله ای را در این زمینه به قسمت پزشکی انجمن تحقیقات علمی در منچستر تقدیم کرد که مورد تأئید یا توجه قرار نگرفت و رد شد.

در این زمان سیل حملات و ناسزاها به سوی برید فراوان تر شده بود ، ولی این اتهامات تنها از طرف مقامات پزشکی نبود بلکه یک کشیش هم وارد مجادلات و مباحثات شده بود و او می خواست به دکتر برید ثابت کند که آثار پدید آمده در جلسات مسمریستها که هم واقعاً بسیار عجیب و هم تقریباً غیر قابل تفسیر و تعبیر بودند ، نه به خـاطر انــرژیهای مغناطیسی ، بــلکه بــه علت تــأثیرگــذاریــهای « عوامل شیطانی» پدید می آیند. دکتر برید در حقیقت اولین دانشمندی بود که بر روی طبیعت و خصلت روان شناسانه این پدیده ها اصرار می کرد و با صراحت از نقش « تلقین » دفاع می کرد و شواهد را بر پایه نور و انرژی یا عصب شناسی می دانست و برای اولین بار برای این پدیده ها به جای اسامی ما نیاتیزم یا مسمرسیم ، فراز یا اصطلاح نورو ــ هیپنوتیزم4 را مطرح کرد . هیپنوتیزم از یک واژۀ یونانی به معنای خواب برداشت شده بود.
برید برای سهولت در بیان و نگارش ، به جای نورو ــ هیپنوتیزم ، شکل خلاصه شدۀ آن یعنی هیپنوتیزم را به کار برد و برای فردی که این کار یعنی هیپنوتیزم کردن را انجام می داد ، واژۀ هیپنوتیست را معمول کرد . هرچند واژۀ هیپنوتیزم به اعتبار دکتر برید باقی مانده که در زبان یونانی به معنای خواب است ، ولی در حقیقت هیپنوتیزم معادل با خواب نیست ، هرچند در شرایطی قسمتهائی از آن شباهتهای سطحی با خواب را پیدا می کند. در کوشش برای تعبیر علمی این پدیده ، برید ابتدا بر این باور بود که هیپنوتیزم نوعی از رفلکس کره چشم5 است، ولی پس از اینکه متوجه شد که او می تواند افراد نابینا را هم هیپنوتیزم کند، عقیده خود را تغییر داد. دکتر برید اولین پزشک یا دانشمندی بود که پیوند طولانی هیپنوتیزم با تئوری مانیاتیزم را به طور کامل قطع کرد و به شکلی روشن هیپنوتیزم را در محدوده روان شناسی قرار داد. بنابراین ، می توان او را در پیشرفتهای بعدی روان شناسی پیشاهنگ فروید قلمداد کرد و یا حتی او شایستگی این را دارد که به عنوان بنیانگزار و اولین عمل کنندۀ صادق به طب روانی ــ تنی6 هم شمرده شود.
دکتر برید هرگز به اندازۀ دکتر مسمر و دکتر الیوتسون هدف تیرهای شماتت و اهانت همکاران حسود خود قرار نگرفت ، ولی او فردی هم نبود که برای کسب شهرت و اعتبار، همکاران را رنجیده خاطر سازد. از سوی دیگر، او دلیلی نمی دید که در نظریات خودش با شدت و مجادله دفاع کند. به باور ما ، وی دارای شخصیتی متین و مستحکم بود. او تبلیغات یا کوششهای زیادی در معرفی یا قبولاندن هیپنوتیزم به عنوان یک روش درمانی بی همانند نمی کرد و با بوق و کرنا در صدد جلب دوستداران و هواداران هیپنوتیزم و خودش بر نمی آمد و در نتیجه همکاران را تحریک یا تهیج برای مبارزه جوئی نمی نمود. مقاومت و جدال در شرایطی پدید می آید که فردی پس از اعتقاد به یک باور یا عقیده، با قدرت و شدت سعی در تعریف و تمجید از این باور و تحقیر و تمسخر عقاید دیگران کند.
این موضوع شایان ذکر است که در این زمان مسمریسم به ایالات متحده رسیده بود. در دهه های 1830 و 1840 تعدادی از اعمال جراحی که زیر خلسۀ مسمری صورت گرفته بودند ، گزارش شده و در سال 1845 یک انجمن فعال در این زمینه در نیواورلئان وجود داشته است. در این دوران فینتاس کیمبی 1 به صورت گسترده به عنوان یک هیپنوتیست ورزیده و آزموده مشهور بود ، ولی این شهرت به آن اندازه که یکی از شاگردان برجسته وی « ماری بیکرادی2» در این کشور به دست آورده است نبود. این فرد بنیانگزار یک سلسله تشریفات شفابخش به نام «علوم مسیحی» است. هر چند که روش درمانی این فرد شباهت و همسانی کامل با تلقینات هینوتیزمی دارد، ولی او و پیروانش همیشه بر این نکته تأکید داشته اند که مراسم آنها هیچ گونه ارتباطی با هیپنوتیزم ندارند.
آنتوان لیبولت ، پزشک مردمان مستمند
در حدود نیم قرن پس از فوت مسمر، تمرکز فعالیتها در زمینۀ هیپنوتیزم بار دیگر به فرانسه بازگشت. در سال 1864 آنتوآن لیبولت که به پزشک مردمان فقیر و مستمند شهرت پیدا کرده بود ، در شهر نانسی مستقر شد . او در سال 1850 درجۀ دکترای پزشکی خودش را از دانشگاه پر اعتبار استراسبورگ دریافت کرده بود . وی در زمان دانشجوئی خویش ، کتابی را در زمینۀ هیپنوتیزم مطالعه کرده بود و تنها بر اساس آن توانسته بود چندین سوژه را با موفقیت هیپنوتیزم کند. ولی تنها در سال 1860 بود که وی به صورت جدی به این روش درمانی روی آورد .
لیبولت فردی ساده ، محجوب و فروتن بود. برای اینکه بیماران او که روستائی های فقیری بودند درمان از طریق هیپنوتیزم را استقبال یا انتخاب کنند ـ با توجه به اینکه آنها عادت کرده بودند برای معالجه از دارو استفاده کنند. او درمان با هیپنوتیزم را به صورت رایگان انجام می داد ، ولی کسانی که با دارو تحت درمان قرار می گرفتند ، مبلغی پرداخت می کردند. او در این ناحیه عزت و احترام بسیار زیادی کسب کرده بود و به عنوان یک انساندوست بسیار بزرگ در تاریخ معرفی شده است. او تا جائی که در توان داشت، به بیماران و دردمندان محروم و مستمند خدمت می کرد و اصلاً این موضوع را مورد توجه قرار نمی داد که آنان آیا محبت او را جبران می کنند یا نه. کاش در این دوران و در این اوضاع هم ما پزشکانی مانند او را به تعداد زیادتر داشتیم. برامول1 که در سال 1865 از درمانگاه او دیدن کرده ، به این صورت از نحوۀ کارهای او یاد می کند :
« دو دختر کوچک در سنین 6 یا 7 سالگی که بدون شک احساس می شد که با دوستانشان آمده بودند ، قدم زنان به اتاق معاینۀ بزرگ لپبولت وارد شدند و بر روی کاناپه ای پشت سر دکتر نشستند . لیبولت زمان کوتاهی به کار قبلی خود ادامه داد و سپس صورتش را به طرف دختر بچه ها برگردانید و با حرکت دست به اصطلاح پاسی را به سمت یکی از آنها فرستاد و گفت: بخواب؟ بچه گربۀ من . و همین کارها را برای نفر دوم هم انجام داد. در زمان بسیار کوتاهی هر دوی آنها به خواب رفتند. پس از این مقدمه ، او تلقیناتی را که برای هر کدام از آنها که لازم می دانست ، به هر یک از آنان ارائه داد و بعدش به نظر می آمد که همه چیز دربارۀ آنان تمام یا فراموش شده بود. پس از حدود 20 دقیقه یکی از آنها بیدار شد و قصد داشت که آن مکان را ترک کند. او کوشش کرد که با تکان دادن و کشیدن دست، دوستش را بیدار کند ، ولی زمانی که قادر به انجام این کار نشد ، صورت او به شکلی واضح شگفت زده شده بود. زمــانی کــه از کوشش بی حاصل دست کشید ، سیمای او خیلی خنده دار شده بود . بالاخره پس از حدود 5 دقیقه دومی هم از خواب بیدار شد. در این زمان آن دو دست یکدیگر را گرفتند و خندان و دوان دوان محوطه را ترک کردند.»
لیبولت معتقد بود که هیپنوتیزم خصلت و طبیعت فیزیولوژیکی دارد و به صورت کــامل تئــوریهای مغنــاطیسی را رد می کرد. پس از دو سال کوشش فراوان او کتابی را منتشر کرد که عنوان آن این عبارات طولانی بود : [دربارۀ خواب و حالات مرتبط با آن ، با توجۀ اختصاصی و از نقطه نظر تأثیرگذاری ذهن بر روی بدن]
این کتاب پس از تألیف و چاپ ، تنها یک نسخه از آن به فروش رفت. ولی او همچنان به کار خود به عنوان پزشک مردم فقیر ادامه داد و تا حدود 20 سال بعد در گمنامی به سر می برد تا به صورت دیر هنگام شهرت و معروفیت به سراغ او آمد.
در آن عهد و روزگار، لیبولت برعکس جریان آب شنا می کرد. در آن طرف مطب یا درمانگاه او دانشگاه بزرگ نانسی قرار داشت. در دانشکدۀ پزشکی این دانشگاه یک پزشک و پروفسور بسیار دانشمند و صاحب اعتبار علمی فراوان به نام دکتر هیپولیت برنهایم مشغول خدمت بود. برنهایم استاد یا پروفسور نورولوژی یا بیماریهای اعصاب بود. لیبولت موفق به درمان بیماری شده بود که سالیان دراز بدون نتیجه زیر نظر برنهایم مشغول معالجه بوده است. این موضوع باعث شد تا برنهایم یک سری به مطب لیبولت بزند. در حالیکه در آغاز برنهایم در مورد کارهای درمانی این پزشک روستائی شدیداً دچار شک و تردید بود ، در این بازدید قصد داشت تا به باور خودش تحقیقاتی انجام دهد تا موجبات رسوائی یک فرد حقه باز را فراهم سازد.
Jean-Martin Charcot
باری ، هرچند او برای طعنه و استهزا به مطب لیبولت رفت ، ولی در آنجا با تحسین و تمجید فراوان با کارهای او مواجه شد و به زودی به عنوان یکی از نزدیک ترین و صمیمی ترین دوستان او درآمد . او در سال 1886 یک کتاب درسی پزشکی را با عنوان درمان با تلقین منتشر کرد که در طی آن وی با انتشار تکنیکها و روشهای درمانی لیبولت ، به او اعتبار و منزلت بسیار زیادی بخشید. هرچند در این شرایط او با شهرت و اهمیت عظیمی که پیدا کرده بود بسیاری از کتابهای او که به فروش نرفته بودند به سرعت فروخته شدند ، ولی او همچنان متانت و فروتنی خود را حفظ کرد و مانند گذشته به درمان بیماران مستمندی ادامه داد که در مقابل خدمات درمانی ارزنده او یا به وی اصلاً پولی نمی دادند و یا مبلغ بسیار اندکی پرداخت می کردند. او عملاً در تمام مدت انجام خدمات درمانی خویش هرگز به دریافت میزانی از پاداش مالی که مستحق آن بود ، نرسید. او و دکتر برنهایم در آنجا موفق به تأسیس و توسعه ی مکتب نانسی شدند، مکانی برای انجام خدمات درمانی با هیپنوتیزم ، مطالعه و تدریس با تکیه بر این مضمون و مفهوم که هیپنوتیزم یک وسیلۀ درمانی نفیس است ، نه یک پدیده جادوئی و اسرارآمیز.
یک « مکتب» دیگر در قسمت شمالی تر فرانسه و در پاریس در این زمان (1889) تأسیس گردید که بنیانگزار آن یک فرد بسیار صاحب نام و یکی از برجسته ترین اساتید تاریخ روان پزشکی و روان شناسی به نام دکتر ژان مارتین شارکو1 بود. او در بیمارستان سالپه تریه2 مشغول خدمت بود و در دیدگاه علمی مخالف با عقاید و نظریات مطرح شده در مکتب نانسی بود. او بر این باور بود که پدیدۀ هیپنوتیزم یک پدیدۀ مرضی است و تنها به عنوان یک نشانه در بیماران مبتلی به هیستری دیده می شود. هرچند او به عنوان یک استاد بزرگ اعصاب ، روانپزشکی و نورولژی [ که در آن زمان این رشته ها هنوز از یکدیگر جدا نشده بودند] به اهمیت تلقین و تأثیر عوامل روانی در پیدایش هیستری آگاهی داشت ، ولی به صورت غیر منتظره و شگفت انگیزی کوشش می کرد که هنوز علاقه و اعتقاد به تئوریهای مغناطیسی را زنده نگهدارد.

شکل 1-1: یک نمایش هیپنوتیزم توسط شارکو
یک نقاشی آب و رنگ از نقاشی به نام بروله «BEOUILLET»
با عنوان «یک سخنرانی بالینی در سالپه تریه»
پروفسور شارکو در این نقاشی در اوج شهرت و معروفیت نشان داده می شود که یک بیمار مبتلی به «گراند هیستری» را در جمعی مرکب از برجسته ترین پزشکان و نویسندگان زمان خودش در معرض معرفی و مباحثه قرار می دهد. در پشت سر او ، یکی از پیروانش به نام بابنسکی دیده می شود.
لیبولت و برنهایم در گذر زمان در یک تضاد علمی با شارکو درگیر شدند و در پرتو وجود یک روحیۀ علمی ، آنها در کنار یکدیگر دست به یک سلسله آزمایش مشترک زدند تا به طور نسبی صحت دعاوی آنان مشخص شود. نظریات گروه مکتب نانسی پیروز شد و از آن پس دیگر نظریۀ مغناطیسی هیپنوتیزم به صورت جدی و یا از دهان فرد دانشمندی شنیده نشد.
پیرژانه1 دانشمتدی پرکار و از لحاظ کثرت آثار علمی بسیار پربار بود و برجسته ترین شاگرد شارکو به حساب می آمد و به صورت مشترک با برنهایم و شارکو به تحقیق و کسب تجربه و در هنرهای هیپنوتیزمی پرداخت. او بر این باور بود که هیپنوتیزم شکلی از گسستگی2 و بر این قیاس آنرا مشابه با هیستری تصور و تلقی می کرد. او به شرح یک مورد جالبی می پردازد که در آن یک خانم جوان از ابتلا به بی اشتهائی عصبی یا آنورکسیا3 رنج می برد و بر روی قسمتهای وسیعی از بدن وی یک بی حسی دستکشی وجود داشت4. وی تنها در شرایطی غذا می خورد که در شرایط خلسۀ هیپنوتیزمی بوده باشد. یک روز و در زمانی که ژانه در درمانگاه نبود ، ژانه آن خانم را در وضعیت خلسه هیپنوتیزمی [لابد در حالت سومنا مبولیستی] باقی گذاشته بود ، بنابراین می توانست غذا بخورد. در زمان استقرار در خلسۀ هیپنوتیزمی رفتار و تمایل او به غذا خوردن برای اطرافیان وی که به ملاقات او آمده بودند آن قدر طبیعی و عادی بود که آنها به این نتیجه گیری رسیدند که او درمان شده است ، بنابراین وی را به خانه بردند. پس از یک یا دو هفته حالت هیپنوتیزمی او ذایل گردید. در این زمان هم ژانه بار دیگر او را هیپنوتیزم کرد و به خانه فرستاد. در هشت سال آینده هرچند هفته ای یک بار او به درمانگاه مراجعهمی کرد و پس از هیپنوتیزم شدن دوباره در شرایط هیپنوز به خانه فرستاده می شد ، بالاخره او به علت ابتلا به سل فوت شد ، ولی 8 سال پایان زندگی خود را در شرایط هیپنوتیزم دائمی سپری می کرد5 .
ژانه متوجۀ روندهای ناخودآگاهانه شده بود و در نوشته های خویش به این مضمون اشاره داشت ، ولی از آنجا که فروید بود که با شرح و تفضیلی بیشتر به گزارش آن پرداخته بود ، اعتبار کشف آن به پیر ژانه داده نشد.
تا این زمان ، هیپنوتیزم به عنوان یک روش درمانی عمومی و کلی و برای حمله به علائم بیماریها مورد استفاده قرار می گرفت ، چه خصلت و طبیعت آنها روانــزا و یا ارگــانیک بوده باشد. هیپنوآنستزیا و تسکین درد بیشترین مـــوارد کاربردی آنــرا تشکیل می داد. همین طور تا این زمان ، بیماریهای روانی اگر به باور اکثریت درمانگران تمارض نبود ، لابد یک بیماری ارگانیک به حساب می آمد. حتی فردی مانند شارکو به اعتبار نوشته هایش به این موضوع اعتقاد داشت. ولی در این احوال زمینه برای پیدایش و رشد ایــن عقیده آمــاده شده بــود که بسیاری از اختلالات از این نوع علت روان شناسانه و سایکولوژیک دارند نه دلایل فیزیولوژیک . و در این میان ، هیپنوتیزم یک نقش جلودار و پرچم دار را در این پیشرفتها به عهده داشت.
1 . DR JAMES BRAD 2 . LAFUNTAIN 3 . SEANCE
6 . PSYCHOSOMATIC -- MEDICINE
1 . PHINEAS QUIMBY 2 - MARY BAKER EDDY 3 - ANTOINE LIEBEALT
1- JEAN MARTIN CHARCO
2- SALPETRIERE بیمارستان سالپه تریر که در شرایط کنونی قسمتی از دانشکده ی پزشکی [پاریس 16] در بخش 16 پاریس است، در اصل یک گداخانه یا نواخانه بود که به تدریج تبدیل به محل نگهداری بیماران روانی فقیر و سرگردان شد و در نهایت به صورت یک مرکز دانشگاهی معتبر در رشته تحقیق و درمان در بیماریهای روانی، اعصاب و مرکزی برای آموزش روانشناسی درامد و نوابغ بی نظیری را آموزش و پرورش داد. دربین کسانی که در این جمع تحصیلی کرده و حتی پس از مرگ شارکو با وجود افراد نامداری مانند فروید ، بابنسکی ، پل ریشه ، پیرماری ، ژیل دولارت کاندیدای جانشینی شارکو شد ، پزشک دانشمند ایرانی دکتر اعلم الملک ثقفی قرار دارد که پس از مدتها ریاست بهداری شهرداری پاریس ، تحصیل مباحث روحی در سوئیس ، درنهایت به ایران آمد و پزشک مخصوص مظفرعلی شاه شد و درنهضت مشروطیت نقش مهمی داشت و درعکس تاریخی که مظفرعلی شاه را درحال امضای فرمان مشروطیت نشان می دهد ، فردی که درکنار او ایستاده و قلم به دست او می دهد ، همین دکتر اعلم الملک ثقفی است . « مترجم »
1- PIERRE JANET 2- DISSOCIATION 3- NOREXIA
4 - جملۀ فوق با دقت و عیناً ترجمه شده، ولی عبارت یا مطلب [... بر روی قسمتهای وسیعی از بدن وی یک بی حسی دستکشی وجود داشت] دقیق نیست . شاید منظور این باشد که یک منطقۀ بیحسی با منشاء روانی ــ نه ارگانیگ ــ در قسمت وسیعی از بدن او وجود داشته است. «مترجم»
5 - به باور اینجانب به عنوان یک پزشک آشنا با هیپنوتیزم، این شرح حال غیر دقیق و دور از ذهن می رسد. با توجه به اعتبار بسیار بالای نویسندۀ کتاب، تنها به اشاره ای بسنده کرده و مثل همیشه، تمام مطالب متن با دقت ترجمه شده است. «مترجم»
