Сайт joomix.org
مقالات
images/corona_consult.png

ژوزف بروئر، پزشکی بسیار متین و محتاط

ژوزف بروئر1 یک پزشک عمومی در وین بود که بسیار مورد اعتماد و احترام بود . او به عنوان معلم در دانشکدۀ پزشکی پــاریس تدریس می کرد و تعلیم می داد ، هرچند فاقد عنوان و سمت «پرفسوری» بود. او بسیار فرد محتاط و محافظه کاری بود و به همین دلایل از اعلام و پیگیری اکتشافات درخشانی که انجام داده بود ، خودداری یا اکراه می کرد. در این زمان هیپنوتیزم به صورت اولیه برای سرکوب و یا طرد تلقینی علائم بیماریها مورد استفاده قرار می گرفت. بنابراین برنهایم و لیبولت هم به این صورت هیپنوتیزم را مــورد استــفاده قرار می دادند که به بیمار تعلیم می دادند یا تلقین می کردند که آنان علائم بیماری خود را به کنار بگذارند . اغلب این روش مؤثر بود و گاهی هم نبود!

بروئر با روانشناسی تلقینی یک خانم جوانی را درمان می کرد که با نام مستعار «آنا او»2 از وی یاد می شود. او به انواعی از نشانه های بیماری یا اختلالات هیستریائی دچار بود ، بنابراین در آغاز بروئر نتوانتسه بود نشانه های بیماری او را درمان کند. زمانی که بروئر به تخلیه هیجانی3 و دوباره زنده کردن 4 وضعیتهای مرتبط با شرایط تروماتیک او می پرداخت، و آن وقایع در ذهنش دوباره زنده می شد و علائم و هیجانات مرتبط با آن زمان را هم نشان می داد ، علائم بیماری او برطرف می شدند.


بروئر و فروید دوستانی بسیار نزدیک به یکدیگر بودند . در حقیقت در زمانی که فروید تازه شروع به فعالیتهای پزشکی کرده بود ، بروئر به او کمک مالی می کرد و با این کمکها بود که فروید توانسته بود ازدواج کند. هم فروید و هم بروئر مدتی با یک روانپزشک به نام ارنست بروک1 کار کرده بودند که او شدیاً به دارو درمانی و درمانهای فیزیکی در معالجۀ بیماریهای ذهنی اعتقاد داشت. فروید به شدت شیفتۀ روش تخلیۀ روانی بروئر شد ، ولی زمانی که در این زمینه با شارکو صحبت کرد ، اشتیاق ، تأئید و حمایتی را از سوی او دریافت نکرد . دکتر بروک هم با شدت و خشونت بسیار زیادی با مضمون هیپنوتیزم مقابله می کرد و آنرا از مصادیق بارز شارلاتانیسم معرفی می نمود. از سوی دیگر، هرچند فروید در کارهای درمانی بروئر از حدود سال 1882 هیپنوتیزم و هیپنوتیزم درمانی را مشاهده کرده بود، ولی خودش تا حدود سال 1887 به انجام آنها مشغول نگردیده بود.

تجربیات و تحقیقات فروید با هیپنوتیزم به او

این امکان را داد که به کشف روندهای ناخوداگاهانه برسد، دستاورد ذهنی عظیمی که انقلابی بزرگ و عمیق را در تفکرات روانپزشکان به وجود آورد و مدتها عقاید او بر جهان روان پزشکی تسلط و حکمفرمائی می کرد. باری ، به عللی که قسمتهائی از آن در سطور زیرین می آیند ، او کار و تحقیق با هیپنوتیزم را رها کرد :

 

· در درجۀ اول ، فروید هیپنوتیست خیلی خوبی نبود . یکی از دلایل آن می توانست این بوده باشد که فروید یک جوان نابغه ، بسیار باهوش و غیرصبور و بی توجه یا کم توجه به ارتباطات و مهارتهای بین فردی بود. به علت عجولی و ناصبوری نمی توانست برای مدتی طولانی در القای خلسه مشغول باقی بماند. از سوی دیگر یکی از نزدیکترین دوستان فروید ، بروئر فردی بسیار متین ، مـوقــر، محجوب ، با حیا و محافظه کار بود . ولی در جریان کارهای درمانی خــانم «آنا او»، یک بار در جمع این خانم بروئر را عاشقانه بغل کرد و از عشق شدید و پرالتهابی که در جریان کارهای درمانی نسبت به وی پیدا کرده بود ، سخن گفت ! این وضع باعث شد تا بروئر فوراً ارتباط درمانی خود را با او قطع کند. عین این وضعیت یک بار هم برای فروید پیش آمد ، به این معنی که یک بار یک بانوی بیمار [به قصد بوسیدن فروید] دستهایش را دور گردن او حلقه زده بود. فروید در آن زمان هنوز معنی و مفهوم ترانس فرانس2 را درک نکرده بود و نمی دانست که در این شرایط چگونه بایستی عمل کند.

از سوی دیگر در بسیاری از بیماران درمان شده با تلقینات هیپنوتیزمی و یا تخلیۀ هیجانی ، پس از مدتی شرایط و علائم بیماری بار دیگر عود می کرد و فروید از اینکه نتوانسته بود با این روش به درمان دائمی بیمارانش توفیق پیدا کند ، مأیوس و نا امید شده بود.

· پس از آن ضعف و ناتوانی که فروید در یک روش درمانی احساس کرده بود ، یک روش درمانی دیگر را طراحی و اجرا کرد که روش کندتر و کمتر از هیپنوتیزم تماشائی بود ، ولی آن هم در نهایت بــه پالایش روانــی3 و تخلیۀ هیــجانات می انجامید. برای انجام این روش ، او دستش را بر روی پیشانی بیمار می نهاد و از او می خواست که با آزادی کامل در تداعی خاطرات1، هر آنچه را که به ذهنش خطور می کند ، بر لب براند.

همانطور که ما بعداً مشاهده می کنیم ، آنچه که در این جریان صورت می گیرد ، یک روش سبک و ملایم القای خلسۀ هیپنوتیزمی است، ولی مواد یا دستاوردهائی که در این شرایط حاصل می شوند ، کمتر و با بار هیجانی کمتری همراه هستند. فروید هم این روش را به خوبی انجام می داد و هم به شایستگی می توانست آنرا تجزیه و تحلیل کند. شاید برای پیدایش و گسترش پسیکانالیز و ورود با ابهت آن به دایره خدمات درمانی ، تداعی آزاد بهترین متدلوژی بود ، زیرا هم با متانت و سیر آرام تری حرکت می کرد و هم در دلیل پردازی منطقی تر جلوه می کرد. روی هم رفته فروید در این راستا این امکان را پیدا کرد که به صورت علمی تری مسیر را تجزیه و تحلیل کند و هم در راه او شرایط هیجانی و حواس پرت کن کمتری ظاهر شود.

شوربختانه ، فروید در زمان کار و نتیجه گیری از هیپنوتیزم ، نارسائیهای خویش در این محدوده را پوشیده نگهداشت ، و این نتیجه گیری ناعادلانه شکل گرفت که فقط درنتیجۀ طرد و حذف هیپنوتیزم بود که روانکاوی پدید آمد و تداعی آزاد معرفی شد. به این ترتیب ، دختر (پسیکو آنالیز) اعتبار مادرش (هیپنوتیزم) را نادیده ، ناکافی و نادرست معرفی کرد. و به این علت بود که والدین در چند دهۀ بعد ، این نوزاد یا دختر خویش [پسیکانالیز] را نامشروع ، نادرست و ناحق معرفی کردند!

دلایل یا شواهدی که فروید در دیدگاههای خویش در زمینه هیپنوتیزم بیان کرد ، از جمله اینکه نتایج درمانی آن موقتی و ناپایدار است ، و یا اینکه هیپنوتیزم ایگو را دور می زند ، با تحقیقات گسترده و مستند بعدی نادرست شناخته شدند .

رفتار متفاوت فروید در شرایط هیپنوتیزم درمانی و روانکاوی


این نکته شایان ذکر است که همانطور که کلاین2 بیان داشته، زمانی که فروید به روانکاوی می پرداخت ، به این راضی و از انجام آن خشنود بود که برای مدتهای طولانی به تداعی آزاد بیمارانش گوش دهد . ولی زمانی که به هیپنوتیزم درمانی می پرداخت ، روش درمانی وی تغییرات بنیادی زیادی پیدا می کرد. در این شرایط جدید ، گوئی وی به دیکتاتور مستبدی تبدیل می شد و برای ناپدید شدن علائم بیماریها فرمان اکید صادر می کرد، یکبار او خودش گفته بود که وی از انجام صحبتهای یکنواخت و ، تکرار کننده که در متن تلقینات هیپنوتیزمی وجود دارند ، بی حوصله و دلتنگ می شده است. اینکه رفتارهای درمانی فروید در زمان انجام هیپنوتیزم درمانی و روانکاوی تغییر پیدا می کرد به این علت است که او یاد گرفته بود یا به او آموزش داده شده و یا خودش به این نتیجه گیری رسیده بود که هیپنوتیزم درمانی یک نگرش و روش آمرانه است که در متن آن اجزای فرمان و درخواست نهفته است. و یا چیزی در درون نیازهای کانتر- ترانس فرانسی1 وجود داشته که با ارتباطات هیپنوتیزمی تحریک می شده است. این از مطالبی است که هرگز امکان کشف و دانستن آن وجود ندارد.

هیپنوتیزم به هیپنوتیست توهم رسیدن به یک قدرت بزرگ رامی دهد. بسیاری از انسانهای خجالتی و محجوب با این توهم فریفته و اغوا شده اند و خود را یک قهرمان پرقدرت و مستبد پنداشته اند.

لااقل مطالب فوق به ما این آموزش را می دهد که اقدامات درمانی هیپنوتیزم چیزهائی بیشتر از استقرار در یک شکل دیگری از آگاهی است که به وسیلۀ اقدامات هیپنوتیست صورت می گیرند ، بلکه در شرایط درمان موفقیت آمیز، شکلی حساس و دقیق از ارتباطات انسانی است که بین هیپنوتیزم درمانگر و بیمار او برقرار می گردد. عدم توفیق فروید در هیپنوتیزم درمانی بیشتر مربوط به شخصیت فروید می شود، نه اینکه آنرا نوعی نارسائی خصلتی وی در استفاده از هیپنوتیزم بدانیم. شاید این ضعف زمینه ای در رها کردن هیپنوتیزم و روی آوردن به روان درمانی تحلیلی موضوعی باشد که در نوشته های سایر روان درمانگران به آن اشاره شده باشد. ولی هاله و اسطورۀ پرجاذبه و پر ابهت فروید، مرد بزرگ و افسانه ای پسیکانالیز، باعث می شود تا بسیاری از شاگردان یا پیروان او را از دانستن و شناختن عمیقتر موضوع دیگری که هیپنوتیزم درمانی است باز دارد. به باور آنان پسیکانالیز اوج دانش بشری است که آنها حاضر نیستند فکر کنند هیپنوتیزم درمانی هم می تواند با سرعت و دقت بیشتری مواد سرکوب شده و کشف نشده را ظاهر کند ، به تجمع و تکامل ایگو کمک بیشتری بکند و در مجموع برای طول درمان ، به زمان خیلی کمتری از تداعی آزاد نیاز داشته باشد.

با وجود کنار گذاشتن هیپنوتیزم ، ولی فروید هرگز کاربرد آنرا طرد یا منع نکرد. گاه و بیگاه او با فکر هیپنوتیزم و هیپنوتیزم کردن ور می رفت و بازی می کرد ، هرچند او هرگز به فکر دوباره آزمایش کردن هیپنوتیزم و کاربرد دوبارۀآن در اقدامات درمانی خویش نیفتاد. در سال 1919 در ارتباط با کاربرد پسیکانالیز بر روی تعدادی از بیماران فروید نوشته بود : « تأثیر هیپنوتیزم ممکن است بار دیگر مکانی در آن [پسیکانالیز] پیدا کند.» در صفحۀ 402 از جلد دوم کلیات فروید که در سال 1930 منتشر شده است، این مطلب نگاشته شده است: روانکاوی کاربردی ممکن است از آلیاژی از ترکیب « طلای ناب کارهای تحلیلی» با یک « مس از تلقینات مستقیم» ـ منظور هیپنوتیزم تشکیل شده باشد.


سالهای پس از 1890 زمان گسترش ناگهانی و فوران شدید و پخش هیپنوتیزورها در متن اجتماع بود. در این زمان ، هر فردی با هر مشخصاتی فرد دیگری را به علت و بهانه ای و اغلب با نیت درمان بیماریهائی مثل انواع کارسینوماها ، تومورهای مغزی ، بیماریهای ویروسی و ... هیپنوتیزم می کرد و به آنها انواع و اقسام تلقینات هیپنوتیزمی را ارائه می داد که به طور واضح با آمار بالائی از شکست درمانی همراه بودند. درمانگرانی که آرزو داشتند قدرت مطلق داشته باشند و با این امید و آرزو به حوزه هیپنوتیزم و هیپنوتیزم درمانی گام نهاده بودند ، به تدریج از مشاهدۀ نتایج اقدامات خویش دچار یأس و دلسردی شدند. با افزایش و گسترش روان کاوی در این عصر و دوران بار دیگر هیپنوتیزم به یک مرحله دوبارۀ کم رونقی خود افتاد. در آن دوران ، تنها تعدادی از درمانگران واقعی و انبوهی از کسانی که از هیپنوتیزم برای کارهای نمایشی استفاده می کردند ، خودشان را همچنان با هیپنوتیزم مشغول کرده بودند.

در سال 1906 یک روان پزشک در دانشگاه هاروارد به نام مورتون پرنس1 با هیپنوتیزم به بررسی افراد چند شخصیتی2 یا شخصیت های گسسته3 با کمک هیپنوتیزم پرداخت.

MORTON PRINCE

در جنگ جهانی اول سیمل4 در آلمان و هادفیلد5 در انگلستان از هیپنوتیزم در درمان نوروزهای جنگی استفاده کردند. سیمل یک شکل از تخلیه روانی تعدیل شده را طراحی کرد که در جریان آن سربازان آلمانی بیمار شده، عروسکها یا مترسکهائی را که بر آنها لباسهای اونیفورم سربازان فرانسوی پوشانده شده بود تکه تکه می کردند!

هادفیلد هیپنوتیزم را با تکنیکهای پسیکو آنالیتیک با یکدیگر ادغام یا ترکیب کرد و احتمالاً اولین فردی بود که واژه یا فراز هیپنوآنالیز6 را مطرح کرد.



1- BREUER , JOSEPH پزشک عمومی اهل وین که روش تخلیۀ هیجانی در درمان هیستری را کشف کرد و فروید مفتون روش او گردید. بروئر و فروید در سال 1895 یک تک نگاشت مطالعاتی یا مونوگراف را در زمینۀ هیستری را منتشر کردند. (به نقل از فرهنگ لغات دکتر پورافکاری»

2 - آنا او (Anna o) نام مستعار یک دختر 21 ساله به مشخصات دقیقتر برتا پاپنهایم است که جوزوف بروئر در آغاز دوستیش با فروید و به عنوان یکی از پزشکان بسیار صاحب نام در وین به درمان او مشغول بود و بحثهای وی با فروید درباره ی بیماری این دختر خانم به کشف روانکاوی منجر گردید. «آنا او» پس از مرگ پدرش که بسیار به او علاقه داشت، به مجموعه ای از علائم هیستریک مانند فلج اندامها، سفتی عضلانی، بیحسی، اختلال در بینائی و تکلم، بی اشتهائی و .... دچار شده بود. او زمانی شخصیتی سالم و متین داشت و در زمانی دیگر شرایطی بیمار گونه برای او پدید می آمد و در این شرایط تغییر هشیاری، می توانست تصورات روشن و هیجانات قوی خود در ارتباط با پدرش را بیان کند و در زمان یادآوری این خاطرات و هیجانات مرتبط با آنها، بسیاری از علائم بیماریهای هیستریکی او ذایل می شد. به علت نقش مهم «آنا او» در مطالب صفحات بعد، این مطالب با اختصار از فرهنگ جامع روانشناسی روانپزشکی و .... تألیف استاد دانشمند دکتر نصرت الله پور افکاری برداشت شد. «مترجم»

3 - ABREACTION فرآیندی که به وسیله آن مطالب ناخوداگاه به سطح هشیاری خوانده می شوند. هرچند روش فراخوانی مواد سرکوب شده به هشیاری را CATHARSIS هم می نامند ، ولی اصطلاح ABREACTION از نظر تکنیکی به محصول نهائی این فرایند اطلاق می شود. فروید در مقاله (مطالعاتی در هیستری) که همراه با بروئر نوشته بودند، در آخرین مرحله چنین نوشته شده بود. «اگر خاطرۀ حادثه ی تروماتیک به هشیاری فراخوانده شود ، و بیمار بتواند هیجانات مختنق مرتبط با آنرا رها سازد، هیجان خالی شده و علائم در فرایند ABREACTION ناپدید می گردند. ، ولی عملاً همیشه این اتفاق نمی افتد . « مترجم »

1 Dr ERNEST BRUCHE

2 - transference انتقال، در روانکاوی جابجائی احساسات و نگرشهای قابل انطباق با افراد دیگر و به روانکاو. انتقال را برای اولین بار به معنی احساسات و رفتار بیمار نسبت به روانکاو که مبتنی بر اعمال خردسالی وی با پدر، مادر و جانشین آنها بوده تعریف کرده اند. انتقال می تواند مثبت و یا منفی بوده باشد..... «مترجم»

3 - CATHARSIS پالایش روانی= تصفیه روانی. رهائی دادن ایده ها و احساسات همراه با آنها به وسیلۀ تداوی روحی و در اثر مصاحبه با درمانگر. واژه کاتارسیس غالباً به صورت مشابه و هم معنی با ABREACTION مورد استفاده قرار می گیرند.

1 - FREE ASSOCIATION تداعی آزاد. هرگونه تداعی بدون قید بین عقاید، واژه ها ، افکار و نظایر آن. فروید از بیمارانش در جریان روانکاوی می خواست که آنان هرگز کوشش نکنند مسیر افکار خود را از پیش معین سازند، بلکه بدون توجه به بی ربطی احتمالی، بی اهمیتی، بی شرمانه بودن و .... هر آنچه را که به ذهنشان خطور می کند، بی سانسور و با ازادی و صداقت بیان کنند. این روش با دراز کشیدن بیمار روی یک مبل تسهیل می شد. «مترجم»

2 - KLINE, 1958

1- COUNTER-TRANSFERENCE انتقال متقابل، ضد انتقال. انتقال متقابل را می توان واکنش درمانگر نسبت به بیمار، به گونه ای که انگار وی فرد مهمی از گذشته است، تعریف کرد. نمونه های این واکنش وابستگی به تعریف و تمجید، نمایشگری برای خودشیرینی، انتقاد از درمانگران قبلی، احساس لذت از رفتارهای جنسی و پرخاشگرانه بیمار، بحث بیمار، اصرار بر بری از خطا بودن و .... در کلیه ی مواردی که این حالت پدید اید، یک درمانگر مجرب باید این بیمار را به همکار دیگری ارجاع کند.

2- MULTIPLE PERSONALITY شخصیت چندگانه. مفهوم تعدد شخصیت که توسط مورتون پرنس وارد روانپزشکی شده بسیار متنوع است. در حالیکه برخی مانند فیش آنرا ساخته و پرداختۀ رمان نویسان خیال پرداز و روانپزشکان ساده اندیش می دانند، در سیستم های طبقه بندی بیماریها معیارهای تشخیص دقیقی برای شناخت آن شرح داده شده است. در این بیماری، چند شخصیت متفاوت در یک فرد وجود دارند که در هر زمان یکی از شخصیتها بر رفتار و افکار فرد تسلط دارد. هر واحدی مجزا با خاطرات ، الگوهای رفتاری و روابط اجتماعی ویژه است که ماهیت عملکرد شخص را در دوره ی تسلط آن شخصیت معین می سازد... عده ای از روانکاوان معتقدند که هیتلر هم دو شخصیتی بوده است. مردی که سمبل قساوت و بیرحمی بود و از قتل عام و کشتن میلیونها نفر انسان احساس ناراحتی نمی کرد ، روزی که قناریش مرده بود چندان گریست که انگار کودکی بر مزار مادرش قرار دارد و یا رفتار رومانتیک و پراحساس او با نامزدش که در آخرین لحظات شکست و ویرانی آلمان و دقایقی پیش از خودکشی خود و نامزدش، با او رسماً و به صورت قانونی ازدواج کرد . « مترجم »

3- DISSOCIATED PERSONALITY 4- SIMMEL 5- HADFIELD

6-HYPNOANALYSIS


با تشکر و سپاس از همراهی شما با وبسایت هیپنوتیزم ایران
همیشه با مطالب جدید در انتظار شما هستیم
من دکتر جمالیان هستم
و بازدید از کارنامه کاری اینجانب که حاصل سالها تحقیق و فعالیت اینجانب در زمینه هیپنوتیزم و روان درمانی می باشد باعث خرسندی است.

برای مشاهده می توانید از منوی وبسایت قسمت معرفی استفاده نمایید.

Jasmine Rose Profile

دکتر رضا جمالیان

با سلام در وبسایت هیپنوتیزم ایران تلاش بر بهبود و ارائه دستاورد های و تجربیات اینجانب در زمینه هیپنوتیزم درمانی و علوم مرتبط شده است.
امیدوارم همیشه همراه ما باشید.
 
создание веб сайтов в Коростене