یادداشت : در تنظیم و تألیف این کتاب ، مؤلفین کوشش کرده اند که تمام مطالب نوشته شده دراین اثر در زمان انتشار بسیار دقیق و در سطح استانداردهای روانپزشکی و پزشکی جهان بوده باشند . همینطور اطلاعاتی که در ارتباط با دوزاژ داروها ، برنامه های درمانی و راههای ارائه داروها ارائه شده اند ، در زمان انتشار کتاب دقیق و مطابق استانداردهای کاربردی انجمن غذا و دارو و معیارهای جامعه پزشکی بوده است . از آنجا که علوم با پژوهش و کسب تجربه در جهت پیشرفت حرکت می کنند ، به این دلیل استانداردهای دارویی ممکن است تغییر پیدا کنند . از سوی دیگر در برخی از وضعیتهای خاص ، ممکن است به میزان خاصی از داروها نیاز بوده باشد که در این مجموعه نیست .
به این دلایل و به علت بسیاری از خطاهای محتمل انسانی و چاپی که گاهی ممکن است اتفاق بیفتند ، ما به خوانندگان توصیه می کنیم که در نحوه ی مصرف دارو و میزان آن به دستوراتی توجه کنند که در نسخه ی پزشک درمانگر قید شده است .
همینطور کتابهایی که توسط انجمن روان پزشکان آمریکا منتشر
می شوند ، نمایانگر دیدگاه و نظریه شخصی مؤلفان آن اثر است و لزوماً انعکاس سیاست ها و عقاید APPI یا انجمن روان پزشکان آمریکا نمی باشند .
مقدمه مترجمین
کسانی که به آگهی های جلب دانشجو برای کلاسهای آموزش هیپنوتیزم در انجمن هیپنوتیزم بالینی توجه کرده و یا با آن مؤسسه تماس گرفته باشند ، متوجه می شوند که آقای محمد کاظم طباطبایی حتی تلفن شخصی خودش ــ 09123336716 را در اختیار داوطلبان گذاشته تا به یک دنیا پرسشهای آنها جواب دهد .
افرادی که برای کارهای متفاوت از جمله آموزش در رشته های هیپنوتیزم و رشته های دیگر به انجمن مراجعه کنند ، معمولاً فقط آقایان محمد کاظم طباطبائی و آقای مصطفی قادری را مشاهده می کنند که با علاقه و دقت با آنــها درتمــاس هستند و با علاقه کلاسـها و دوره های آموزشی انجمن را هدایت و بر آنها نظارت می کنند .
پس از حدود 25 سالی که از تأسیس انجمن و برگزاری دوره های آموزشی آن گذشته ، همیشه دانشجویان در زمان طی کلاسها و بعد برای دوره یا مطالعه ، کتابهای لازم به زبان فارسی را ندارند ، برای مقابله با این فقرمنابع آموزشی درحدود 10 سال پیش آقای محمد کاظم طباطبائی 3 جلد کتابهایی را که در دوره های آموزشی انجمن در آمریکا تدریس می شوند ، دراختیار اینجانب گذاشت و برای ترجمۀ آنها اینجانب را مورد تشویق قرار داد که تمام آن کتابها تاکنون توسط ما ترجمه شده است .
در پائیز 1392 آقای طباطبائی چندکتاب جدید و بسیار معتبر را به من نشان داد و از من خواست که تمام یا برخی از آنها را ترجمه کنم . به باور او و کلیه ی کسانی که در زمینه ی هیپنوتیزم و روانپزشکی اطلاعات زیادی دارند ، کتاب خلسه و درمان با اعتبار ترین و مستندترین کتاب در زمینه ی هیپنوتیزم درمانی است که با مطالعه و ترجمه ی فصولی از آن ، متوجه شدم از مطالب جــدیـدی سخن می گوید که برای ما بسیار جدید است .
من قصد داشتم و قصد داریم که اولاً قسمت خلسه یا ترانس این کتاب را تا حدود نوروز 1393 ترجمه و برای چاپ در بهار 1393 آماده کنیم . هرچند خلسه با توجه به فرهنگ ایران از اهمیت زیادی برای ما برخوردار است ، غیر از فصلی در کتاب هیپنوتیزم علمی نوین در هیچ یک از کتابهایی که در دسترس است ، مطلبی دراین زمینه نبود و اگر فردی کتابی یا فصلی از کتاب را در ارتباط با TRANCE را به ما معرفی کند ، بسیار خوشحال می شویم .
* * *
یکی از ما [ رضا جمالیان ] در تأسیس و نگهداری سایت WWW. HYPNOSIRAN.COM که از تمام نقاط جهان مراجعه کنندگان زیادی دارد ، مدیون آقای مهندس محسن عامریان هستیم که با دانش و مهارت فوق العاده و نبوغ آسا بر مضامین نرم افزاری و سخت افزاری مسلط هستند و من امید داشتم که هرماه فصلی از کتاب فوق را در صورت لزوم به شکل خلاصه در سایت بگذارم تا مورد استفاده همگان قرار گیرد .
خوشبختانه در تاریخ 3/11/92 بناست که آقای مهندس محسن عامریان برای طی دوره های عالی و تخصصی تکنولوژی IT به کشور اطریش برود که در جهت تحقق آرزوهای او و در راستای منافع ملی است که انشاالله چند سال دیگر او با این زمینه ی نبوغ آسا و تجربیات علمی با ارزش به ایران برگردد . مطالب مرتبط با قسمتهای مقدمۀ کتاب خلسه و درمان و تمام مطالب و مقالاتی که از این به بعد دراین سایت مشاهده می کنید ، تمام و کمال کار آقای مهندس عامریان و از افقهای بسیاردورتر ازماست . به قول حافظ :
آن سفرکرده که صد قافله دل همره اوست--------------هرکجــا هست ، خدایــا به سلامت دارش
قسمت 1
خلسه یا ترانس : معرفی پدیده و اندازه گیری آن
شرح و تفسیر هیپنوتیزم
1 ـ مواردی که پدیده ی خلسه به صورت خود به خود اتفاق می افتند و اسطوره های مرتبط با آنها .
2 ـ پدیده های خلسه که به صورت معمولی و عادی ایجاد می شوند .
طرح القای خلسه ی هیپنوتیزمی
3 ـ اساس و پایه برای لزوم تستهای بالینی
4 ـ کاربرد و نمره یا امتیاز دادن
قسمت دوم
طرح القای خلسه ی هیپنوتیزمی به عنوان یک وسیلۀ تشخیصی
طیف هیپنوتیزم پذیری و سبک های شخصیتی
5 ـ افراد با مشکلِ : آپولوئی ، اودیسه ای و دیونیسی ای
6 ـ کند وکاو در نشریات : هیپنوتیزم پذیری و سبک شخصیتی
طرح های بدون تماس : مواردی از مقاومت
7 ـ هیپنوتیزم پذیری و بیماریهای روانی شدید
8 ـ نورو فیزیولوژی هیپنوتیزم
قسمت سوم
کاربرد هیپنوتیزم در درمان
اصول
9 ـ مساله را فرمول بندی کردن
10 ـ بازسازی کردن
استراتژیهای درمان در کوتاه مدت
11 ـ کنترل مصرف دخانیات
12 ـ اختلالات در خوردن غذا
13 ـ اضطراب ، CONCENTRATION و بی خوابی
14 ـ فوبی ها
15 ـ کنترل درد
16 ـ اختلالات روانی ـ تنی و علائم تبدیلی
17 ـ اختلالات متفرقه ی رفتاری
استراتژیهای درمانی : بلند مدت
18 ـ طیف درمانها
19 ـ سندرم گرید یا درجۀ پنج : توجهات خاص در درمان دیونیسی ها
20 ـ هیپنوتیزم در درمان اختلالات استرس حاد
اختلالات استرسی پس از تروماتیسم ها PTSD و گسیختگی
سخن پایانی
ضمیمه : تجزیه و تحلیلها و استاندارد کردن طرح القای خلسه ی هیپنوتیزمی
رفرانسها یا منابع
فهرست نامها
فهرست موضوعات

مقدمه
چند هفته ای پس از جنگ پیرل هاربور[1] ، یکی از ما [2] (H.S . ) از محل اقامت روان پزشکان در بیمارستان الیزابت مقدس در واشنگتن DC به یک بخش روانپزشکی جدید در ماری لند منتقل شدیم . در اینجا آنالیست یا استاد روانکاوی من در آن زمان مرا به پروفسور آشافن برگ[3] معرفی کرد که به صورت خصوصی نزد او آموزشهایی را در زمینه ی هیپنوتیزم به انجام رسانیدم که در آن زمان به نظرم این گونه می آمد که هیپنوتیزم در خدمات درمانی در ارتش بسیار مفید است ، به ویژه در شرایطی که پس از آن در جنگهای شمال آفریقا شرکت کردم . پس از مراجعت به آمریکا ، ارتش به من مأموریت داد که در یک دانشکده ی روانپزشکی نظامی در یک بیمارستان [4] مشغول خدمت شوم و من در این مکان ، این امکان را پیدا کردم که بر روی علاقه ی خودم ـ هیپنوتیزم ـ به تحقیق و پژوهش بپردازم .
دراین موقعیتِ کاری جدید ، یک آنالیست ارشد به من نصیحت کرد که در ارتباط با این علاقه ای که به هیپنوتیزم پیدا کرده ام محتاط باشم ، زیرا در این مسیر ممکن است شهرت و اعتبار من به عنوان یک روانپزشک و روانکاوِ جدّی لکه دار شود . از همه گذشته ، فروید هم قبلاً هیپنوتیزم را منع کرده بود . زمانی که من مطالعه روانکاوی را دوباره شروع کردم ، استادان روانکاوی من فریدا فروم ـ رایشمن[5] ، هاری استاک سولیوان و اریک فروم[6] بودند . من به کلارا تامپسون[7] ـ آنالیست جدیدم ـ متذکر شدم که من فکر می کنم فعالیتهایم در زمینه هیپنوتیزم کاهش پیدا کرده است . او به صورت واضح فریدا را دراین زمینه آگاه کرده بود ، زیرا درجلسه سرپرستی یا سوپروایزری بعد ، فریدا به اصطلاح بر سرمن داد زد که چطور من درمقابل این تفکر پیش پا افتـاده تــسلیم شده ام ؟ و او اظهار شگفتی می کرد که وی خیال نمی کرده که من این قدر شکننده بوده باشم و با شنیدن این حرف مزخرف ، دچار نگرانی بشوم که نکند اعتبار و حبثیت من درمشغول شدن با هیپنوتیزم و هیپنوتیزم درمانی لکه دار شود . به علاوه ، این خانم با توجه به روش تشویق آمیزی که داشت ، درسال 1947 ترتیبی داد که من سمیناری را در زمینه ی هیپنوتیزم در انستیتوی سفید[8] در نیویورک برگزار کنم و او به عنوان اولین دانشجو یا شرکت کننده در آن نام نوشت و شرکت کرد ! درمقابل شگفتی من ، پدیده های هیپنوتیزمی به شدت او را شگفت زده می کرد ، هرچند درپایان دوره اظهار کرد که وی احساس می کند در کاربرد هیپنوتیزم در درمان راحت نیست .
یکی از مضامینی که دراین سمینار بر روی آن بحث شد ، ارتباط بین هیپنوتیزم پذیری و وجود هم زمانِ بیماری روانی بود . در آن زمان و درشرایطی که من تجربیات زیادی در شرایط جنگی در زمینه ی هیپنوتیزم به دست آورده بودم ، به این باور یا اعتقاد رسیده بودم که هیپنوتیزم پذیری یک عملکرد و نتیجه ی احتمالی استرس و بیماری است .
برای مثال ، من فکر می کردم که برای اینکه فردی هیپنوتیزم پذیر بوده باشد ، بایستی از لحاظ روانی ضعیف و شکننده باشد . فریدا با این عقیده مخالف بود . این خانم فرهیخته احساس می کرد که هرچند هیپنوتیزم پذیری در افرادی که درشرایط پراسترس هستند بیشتر مشاهده می شود ، ولی این حالت می تواند در افراد آرام ، قابل اعتماد و کسانی هم که در شرایط پراسترس نیستند ، به همان اندازه مشاهده گردد . او به من پیشنهاد کرد که منابع آماری و اطلاعاتی خودم را گسترش دهم تا به همان نتایجی که او می گفت برسم . در آغاز من عقاید فریدا را در این زمینه نادیده گرفتم و برای خودم چنین توجیهی داشتم که او تجربیاتی در کاربرد هیپنوتیزم و هیپنوتیزم درمانی در فضاهای پراسترسی مانند جنگ ندارد ، درحالیکه من دارم . ولی پس از اینکه کارهای من در فضاهای متنوع تری بسط و گسترش پیدا کرد ، متوجه ی این نکته شدم که نه تنها افراد ایمن ، بی غم و غصه و در امان هیپنوتیزم پذیر بودند ، بلکه برعکس ، کسانی که به شدت دچار بیماری روانی هستند و حتی بیمار روانی تلقی می شوند ، هیپنوتیزم پذیر نیستند . به این ترتیب ، در شرایطی که با گذشت زمان تجربه و دانش بیشتری کسب کردم ، متوجه شدم که عقیده و نگرش فریدا در سال 1947 دراین زمینه درست بود ، در حالیکه من اشتباه می کردم .
این کشف و شهود مانند جرقه ای بود که مسیرهای ناشناخته و به خوبی شرح نداده شده ای را برای من روشن کرد ، مخصوصاً یکی از مهمترین موضوعات مورد نیاز من ، پیدا کردن یک روش بالینی برای اندازه گیری ظرفیت یا استعداد هیپنوتیزم پذیری بود . درحدود سالهای 1960 ، آن گروه از روان شناسان تجربی که در آزمایشگاهها به تجربه مشغول بودند ، به طراحی تستهای تشخیصی متعددی رسیده بودند ، ولی این آزمونها برای اهداف درمانی کمبودها و قصورهای جدی و مهمی را دارا بودند . دراین شرایط ، مضمونی که در ذهن من می گنجید ، این عبارت مختصر و مفید بود که : « اگر شما بتوانید چیزی را اندازه گیری کنید ، آن مطلب یک موضوع علمی است ، ولی هر چیز غیر از این ، مطلبی عادی است » . دراین شرایط از سوی متخصصان علوم بالینی به همراه دانشمندان روان شناسی تجربی این احساس یا نیاز پدید آمده بود که ما باید یک روش اندازه گیری بالینی را به وجود بیاوریم که به کمک آن بتوانیم بدنه های پرقدرتی از شهودها ، بینش ها و بصیرتهای بالینی را در کنار سایر مشاهدات خویش از جمله ، روایات و اطلاعات حکایتی و حدیثی را هم در یک سیستم اطلاعاتی منسجم تر ، پرنتیجه تر و بهتر سازماندهی شده درکنار یکدیگر گرد آوری کنیم .
درایـن زمـان من بیشتر از فشار و تشویقی که از سوی دانــشجویان دوره های آموزشی هیپنـوتیزم بالیـنی می شدند ، کسب انگیزه می کردم . در آن زمان من از سال 1962 به دانشجویان در دانشگاه کلمبیا ، کالج پزشکان و جراحان ، مشغول تدریس هیپنوتیزم و هیپنوتیزم درمانی بودم . این کوششها در نهایت به تشکیل و ارائه طرح القای خلسۀ هیپنوتیزمی یا HIP انجامید[9].
زمانی که روش اندازه گیری و برآورد ظرفیت یا قابلیت خلسه پذیری معین شد ، ما موفق شدیم بین ظرفیت خلسه و استراتژیهای درمانی تفاوتی قایل شویم . آمیختگی مبهم این دو ، درتمام تاریخ هیپنوتیزم به صورتهای مختلف مورد بحث و اظهار نظر قرار گرفته است . این ارتباط با کمال تأسف گاهی این توهم را بر می انگیزاند که در برخی از درمانگران نیرو یا قدرتی موجود است که بیشتر و بهتر خلسه ی هیپنوتیزمی را برمی انگیزاند . حتی در زمان ما ، هنوز درمانگرانی وجود دارند که به صورت آشکار یا پنهان بر این باورند که خدا به آنها قدرت یا قابلیتی را داده که به کمک آن می توانند بیماران را بهتر ، سریعتر و عمیقتر در شرایط خلسه قرار دهند . در بیشتر از 200 سال پیش ، مسمر این اعتقاد را داشت ، ولی هنوز برخی از روان درمانگران به داشتن مقادیر بیشتری از این نیروها باور یا اعتقاد دارند .
جدا کردن و درهم آمیختن مضامین اندازه گیری زمینۀ خلسه و استراتژیهای درمانی مرتبط با آن درست در زمانی در ذهن و فکر من بیدار شدند ، که پسر من دیوید ، فردی که بعداً همکار من در تألیف این کتاب شده ، ابتدا به صورت دانش آموزی کنجکاو و علاقمند به مطالعه در زمینه هیپنوتیزم می پرداخت و بعدها در دوران دانشجویی در دانشکدۀ پزشکی و رزیدنت تخصص های روانپزشکی و روانکاوی به صورت یک دانشجوی جستجوگر دراین حوزه درآمد . درحدود 15 سال پیش از اینکه چاپ اول این کتاب در سال 1978 منتشر شود ، ما ساعات بی شماری را به بحث و گفتگو در زمینۀ مطالبی پرداختیم که بعدها به صورت چهار چوبه ی این کتاب در آمدند .
بجز مطالبی که مرتبط به چرخش چشم و یا HIP می شوند ، واقعاً برای من بسیار مشکل است ، بلکه محال است که مشخص کنم که چه عناوین و مطالبی توسط من یا پسرم دراین کتاب گنجانده شده است ، بلکه تمام مطالب این کتاب از آن صحبتهای مشترک 15 ساله نتیجه گیری شده است . یکی از لذتها و افتخارات پدر بودن این است که فرد شاهد خلاقیت ها و موفقیتهای فرزندش بوده باشد . ما در بسیاری از موارد این لحظات فعال را تجربه کرده ایم و امیدوارم در آینده هم شاهد موارد بیشتری از آن بوده باشیم .
یکی از ما دو نفر( D.S ) ، این شانس را داشت که هیپنوتیزم را بیشتر به صورت موروثی تا اکتسابی بیاموزد . برای یکی از ما نگاه کردن به کارهای دیگری و کسب آموزش با دیدن نحوه انجام کار توسط او بسیار جالب بود . سرعت برقراری ارتباط درمانی با بیمار و کاربرد تکنیکهای سریع و مؤثری توسط یکی از ما لذت زیادی را برای فرد دیگر به وجود می آورد .
درطول تحصیلات پزشکی و پس از آن دوران آموزشی تخصصی روانپزشکی ، من این موضوع را کشف کردم که در شرایطی که من از هیپنوتیزم استفاده می کردم ، واقعاً کار متفاوت و لذت بخشی را انجام می دادم . در زمانی که یک بیمار جــوان مبتلی به آسم را درمان می کردم ، به این ترتیب که از بستری شدن او در بیمارستان خودداری می شد ، این بــاور در ذهن من استحکام و قدرت بیشتری پیدا می کرد که روان آدمی در حفظ سلامتی او نقش مهمی به عهده دارد . این دیدگاه من در طول تحصیلات پزشکی اندکی تعدیل پیدا کرد ، ولی همچنان برقرار باقی مانده است .
در دورانی که من در دوره های آموزشی دانشگاه کلمبیا ـ مدتی به عنوان دانشجو و زمانی به عنوان استاد ـ در آموزش هیپنوتیزم شرکت می کردم ، بارها شدیداً هیجان زده می شدم . در یک شرایط بسیار پرهیجان آموزشی ، در دورانی که پدیده های محتمل و قابل پیش بینی به صورت حالت های کاملاً غیرمنتظره ای به ظهور می پیوستند ، هیجانی که هم در استاد و هم در دانشجویان ظاهر می گردید عمیقاً در من تأثیر می گذاشت . ما کوشش کرده ایم که لحظاتی و مقادیــری از این هیجانات را در متن کتاب منعکس و به شما انتقال دهیم.
در تمام دورۀ خدمات حرفه ای ، ما توسط مشاهده یا ایجاد پدیده های هیپنوتیزمی به هیجان می آمده ایم . کوشش هائی که برای کاربرد هیپنوتیزم در راستای تجربیات بالینی به کار می بریم ، اکثراً ما را به رضایت حرفه ای می رسانید . هنوز هم کاربرد هیپنوتیزم به غنی ترشدن تجربیات بالینی ما می انجامد . در دوره هایی از تجربیات حرفه ای ، ما شاهد تردیدهای همکاران و در زمانهائی شنونده اغراقهایی از سوی آنان در مورد هیپنوتیزم بوده ایم . همیشه کوشش ما این بوده که برنامه های درمانی منسجمی را تدوین کنیم که هم نمایانگر قابلیتهای هیپنوتیزم درمانی و هم نشان دهنده ی محدودیتهای کاربرد آن بوده باشند . اولین اصل در ارائــه خـدمات درمــانی می تواند و یا باید این بوده باشد که توسط ما ضرر و زیانی به بیمار نرسد .
این کتاب همانقدر که برای روانپزشکان ، روانشناسان و روان درمانگران جالب است ، می تواند برای پزشکان و دندانپزشکان در زمینه های متفاوتی مثل تسکین درد و کنترل عادت با کاربرد تکنیکهای هیپنوتیزم درمانی مفید بوده باشد .
همانگونه که در سنتهای درمانی روانپزشکی معمول است ، ما در ارتباط با بیماران از گرفتن شرح حال جامع و تفسیرِ یافته ها استفاده کرده و از علم فنومنولوژی هم بهره زیادی برده ایم . ما توجه زیادی به جنبه های بالینی هیپنوتیزم داشته ، ولی اگر به بررسی و مطالعه ی انبوهی از کتابها و مقالات مشغول بوده ایم ، زیاد به اشاره به آنها نپرداخته ایم ، مگر در مواردی که لزوم شدیدی موجود بوده است .
از تحقیقات آماری و ریاضی به آن اندازه ی اندک که برای تدوین این کتاب مورد نیاز بوده ، بسنده کرده ایم . ما هم به ابداع هیپوتزهای جدید توجه کرده و هم درصدد اثبات نظریات قبلاً مطرح شده بوده ایم .
حوزه ای که برای تحقیقات در زمینه ی هیپنوتیزم و روان درمانی در برابر ما بوده و هست ، بسیار گسترده است و ما جزء کسانی هستیم که این راه را شروع کرده اند . گسترش نورولژی ، رادیولوژی ، فیزیولوژی یاخته ای و ... در آیندۀ نزدیک و دور تغییرات زیادی را در این حوزه ها به وجود خواهند آورد . هنوز در زمینه ی فهم آناتومی و فیزیولوژی قسمتهائی از مغز ، ما در گامهای اولیه هستیم .
در 25 سال پیش برای اولین بار کتاب خلسه و درمان را منتشر کرده ایم . دراین مدت در پزشکی ، روانپزشکی و هیپنوتیزم تغییرات زیادی پدید آمده ، ولی هنوز ما پس از دیدن و درمان هزاران بیمار ، همچنان چهار چوبه ی این کتاب را برای خوانندگان آن مفید و مدرن می دانیم .
هربرت اشپیگل
دیوید اشپیگل
سرآغاز
به انسان قــدرت تجسم اعطاء شده تـا جبران بخشِ او
به خاطر مواردی بوده باشد که او ندارد و به وی احساس
شوخ طبعی داده شده ، به خاطر تسلی بخشی در مـورد
آنچه که به وی داده شده است ! اسکاروایلد[10]
هیأت داوران و یا هیأت منصفه ای که از پزشکان و دانشمندان برجسته فرانسوی به فرمان لویی شانزدهم پادشاه فرانسه تشکیل گردیده بود ، روش درمانی و نظریات مسمر را مورد تحقیق و انتقاد قرار دادند و در نهایت نظریه ی مسمر به صورتی که او ارائه می داد ، رد شد و وارد دانسته نشد و در نهایت هیپنوتیزم را چیز دیگری غیر از تصور و تجسم برانگیخته شده ندانستند . در بسیاری از موارد حق با آنان بود : اصل نظریه یا تئوری مسمر را در مورد وجود نوعی انرژی یا امواج مغناطیسی که می توانست از کالبد فردی به فرد دیگر صادر یا منتقل شود ، بی اساس ، اشتباه و غیرقابل دفاع معرفی کردند . ولی دراینجا قدرت تصور و تجسم که نیروی بسیار عظیمی است ، جزئی و ناچیز شمرده شده بود . هیپنوتیزم روشی برای مهار کردن یا یراق و فعال کردن قدرت تصور برای اهداف درمــانی است که به کمک آن می توان زندگی بهتر و راحت تری را برای انسانها به وجود آورد تا در آن درد و اضطراب کاهش پیـدا کند و بــرخی از عــادات و گسیختگی های ذهنی مهار شوند . خیلی مشکل است که تمام تجربیات ذهنی و شواهـد عینـی دربــاره ی هیپنوتیزم را در واژه ها و جمله هایی محصور و محدود کرد . درحقیقت ، بسیاری از مطالب مرتبط با هیپنوتیزم دستاوردها و مطالبی غیرکلامی هستند . به صورت سنتی و عادی ، ما به دریافتهای حسی خودمان عکس العمل نشان می دهیم و براساس آنها کلمات را تنظیم یا دستکاری می کنیم ، درحالیکه در مورد هیپنوتیزم عکسِ این جریان اتفاق می افتد . درحقیقت در اینجا ما به کلماتِ شنیده شده عکس العمل نشان داده و تصاویر ذهنی را دستکاری می کنیم . دراینجا هیپنوتیزم به ما اجازه و امکان می دهد که با ساختارهای قسمتِ قبل از کلامی حالت ذهنی خودمان که در پایه های آگاهی و اطلاعات پردازی ما قرار دارند ، رابطه برقرار کنیم[11] . درحقیقت هیات لویی شانزدهم در قسمتی از گزارش خود به قدرت عظیم و شگرف نیروی ذهن انسانها اشاره کرده بود که چگونه : « ژنرالها ارتشها را اداره می کنند ، شاهان بر کشورها حکومت می کنند و والدین کودکان خود را تربیت می کنند . » بنابر این ، اگر در انسان قابلیتی و نیرویی وجود داشته باشد که بتواند بر تصورات دیگران تأثیرگذاری داشته باشد ، بسیار مهم و با ارزش است و می تواند بالقوه آثار درمانی عظیمی هم داشته باشد .
با این وجود ، پدیده ی هیپنوتیزمی نه به سادگی از طریق شرح و بیان کلامی و نه از راه نگارش جملاتی به صورت بیانی قابل عرضه و ارائه نیستند . فیلسوف فرانسوی هنری برگسون[12] ( 1911 ) با لحن طعنه آمیزی درکتاب انقلاب فعال چنین بیان می دارد : « هوش با عدم توانایی طبیعی در درک و فهم زندگی مشخص می شود . » دراین چند کلمه یا چند جمله ، برگسون چنین وانمود یا مطرح می سازد که گویا در مسیر و راه کوششهای علمی و مطالعاتی در راستای درک و فهم ذهن یا رفتارهای انسانها موانع و مسایلی اساسی وجود دارند . به نظر می آید که در ادراکات جزئی و ثابت شده ی ذهنی ما مطالبی وجود دارند که همیشه نتیــجه ی مطالعات مــا را مغشوش نشان می دهند ، ولی اطلاعات علمی و دستاوردهای موجود بشری آن اندازه غنی و گسترده هستند که نشان می دهند . ادراکات انسانها در محدوده ی علوم رفتاری مثبت و در بسیاری از موارد پرمعنی هستند . از لحاظ فلسفی ، ما در بسیاری از موارد با یک تضاد یا پارادوکس ، به سمت شناسایی حقایق می شتابیم . در بسیاری از موارد در حالیکه نمی توانیم ذره ای از کوههای ابهامات و نادانسته ها را برطرف سازیم انبوهی از پرسشها را هم به آنها اضافه می کنیم .

هیپنوتیزم : مفاهیم درست و تصورات غلط
در مبحث درمان ، یک مضمون خاصی در برابر ما وجود دارد که آن کاربردهای بالیـنی هیپنوتیزم است . معمولاً ایــن گونــه تصور می شود که هیپنوتیزم چیزی است که برای فردی انجام می شود و به صورت گسترده ای هیپنوتیزم یک نـوع از درمــان تصور یا تلقی می گردد . از دیدگاه ما ، هیپنوتیزم بالنفسه یک درمان نیست ، ولی به صورت حیرت آوری می تواند یک روند یا برنامه ی درمانی را تسهیل کند . بنابراین یک احساس خیلی خوبی به وضعیت کنونی هیپنوتیزم در زمینه درمان پیدا می کنیم ، هر چند در ساختار خودش ، هیپنوتیزم یک درمان به حساب نمی آید . از سوی دیگر ، با اطمینان می توان اعلام داشت که هیپنوتیزم چیزی نیست که بتوان آنرا برای فردی و یا برای کس دیگری انجام داد ، بلکه در کل ــ هیپنوتیزم یک حالت است که هم می توان آنرا به تنهائی بر روی خود و یا در حضور دیگران انجام داد و یا آنرا برانگیخت ــ آنهم فقط در افرادی که ظرفیت لازم برای برخی از انواع تمرکز را داشته باشند .
ما هیپنوتیزم را به صورت یک پدیدۀ مجرد و انتزاعی ارائه نمی دهیم ، بلکه آنرا در متن اجراو انجام آن عرضه می داریم . یک فرد بایستی قبلاً انواع اشکال آگاهی انسان را امتحان کرده باشد تا بتواند به درک و فهم هیپنــوتیزم برسد . بــرای کسب بهتــرین نتیجه از روان درمانی ، فرد بایستی با اشکال متفاوت شخصیتی ، راههای گوناگون درمان و انواع مختلف استراتژیهای درمانی آشنایی کاربردی داشته باشد .
مطالب و موضوعات زیر ، اساس و بنیان کار ما به حساب می آیند :
1 ـ موازنه بین آگاهی متمرکز شده یا کانونی و آگاهی گسترده یا محیطی ، عوامل یا شاخصه های بنیادی درتجربه ی خلسه هستند .
2 ـ به عنوان یک پدیده ی مجزا ، هیپنوتیزم هیچگونه معنای خاصی ندارد و فقط در ارتباط با ظرفیتهای ادراکی و شناختی یک فرد است که معنی و مفهوم پیدا می کند و این وضعیت در متن و حوزه فکری و روانی آن فرد تحقق می یابد .
3 ـ روشهای القای خلسه ، تشریفاتی هستند که تحول و تغییر از شکل عادی یا متعارف هشیاری یا آگاهی را به یک شکل دیگر یا ویژه از آگاهی ممکن می سازند .
4 ـ ظرفیت خلسه پذیری که با روش یا طرح القای خلسه (HIP ) اندازه گیری می شود ، ارتباط مشخصی با ساختار کلی شخصیتی فرد بالغ دارد .
5 ـ بجز تحت شرایط خاصی از قبیل استرسهای محیطی شدید ، نارسایی های روانی ـ فیزیولوژیک و نقصها یا اختلالات نورولوژیک ، روشِ تحول یا تغییر فرد به حالت خلسه ( ظرفیت خلسه ای او ) تمایل دارد که درگذر زمان ثابت بماند .
6 ـ سه اختصاصات یا مجموعۀ روشها که در برخی از موارد ، قسمتهایی از آنها روی هم قرار می گیرند ، با میزان ظرفیت خلسه مربوط هستند . هر یک از این روشها از مجموعه ای مشخص و واضح از طرحهای درونی مستمر و واضح شناختی و رفتــاری ترکیب و تشکیل شده اند . هویت اینها با اسامی یا عناوین دیونی سین[13] ، آپولونین[14] و اودسین[15] مشخص می شوند .
7 ـ اندازه گیری میزان هیپنوتیزم پذیری برای اهداف تشخیصی مفید است ، همینطور می تواند انتخاب راه درمان بهتر را هم نشان دهد و این در تشخیص و درمان طیف گسترده بیماریهای روانی مفید است .
8 ـ هیپنوتیزم می تواند تمام استراتژیهای درمانی اولیه را تسهیل کرده و به آنها سرعت ببخشد .
ما کوشش می کنیم تا تمام این نکات را در کاربرد بالینی هیپنوتیزم نشان دهیم و به آنها قدرت و اهمیت بیشتری ببخشیم .
حالت هنری ، زیبائی شناسانه یا علمی هیپنوتیزم
منابع ادبی و مکتوب در زمینه ی هیپنوتیزم ترکیب یا ملغمه ای مسحور کننده از روایات ، اظهار نظرها ، تفکرات عارفانه و از سوی دیگر مشاهدات بسیار دقیق و هوشمندانه بالینی هستند . درعین حال که پیشرفت قابل ملاحظه ای در پژوهشهای آزمایشگاهی در محدودۀ کاربردهای موازین علوم رفتاری در حوزۀ هیپنوتیزم حاصل شده است . متأسفانه تاکنون نتایج علمی اندکی در ترکیب دستاوردهای بالینی و آزمایشگاهی پدید آمده است ، تا حدی که قواعد و نتایج حاصل آمده در این حوزۀ مشترک ، خنثی بودن دوطرفه لقب یا عنوان گرفته است .
یک مشکل بزرگ در ترکیب تجربیات بالینی با تجربیات دقیقتر آزمایشگاهی وجود دارد که آن فقدان امکانات تحقیق ، کند وکاو و بررسی کافی در زمینه ی هیپنوتیزم در حوزۀ بالینی است که یکی از آنها اندازه گیری یا برآورد ظرفیت هیپنوتیزمی مناسب با شرایط بالینی است ، البته امکانات و معیارهایی به این صورت هم وجود دارند ، مثلاً :
* معیار حساسیت هیپنوتیزمی استانفورد[16] که درحدود سال 1959 توسط وایت ذن هوفر[17] و هیلگارد در دانشگاه استانفورد ابداع شده است .
* معیار گروه دانشگاه هاروارد براساس سنجش حساسیت هیپنوتیزمی[18] که درسال 1962 توسط شور و اورن[19] طراحی شده است .
* معیار تلقین پذیری باربر[20] که درسال 1962 توسط باربر و گلاس و همکاران[21] که در آزمایشگاه و بر روی سوژه های اکثراً دانشجو کار می کردند ، تدوین شده است .
روشهای فوق که در آزمایشگاهها و بر روی دانشجویان تهیه شده بودند ، درعمل و کاربرد بسیار وقتگیر بودند و از نقطه نظرهای متعددی برای کاربرد در اورژانس ها و بخش های بیمارستانی مناسب نبودند . دراین شرایط ما در جستجوی یک وسیله ی تشخیص و اندازه گیری بالینی هیپنوتیزم بودیم که نظم ، ترتیب و دقتِ امکانات آزمایشگاهی را داشته باشد و در ضمن از لحاظ سرعت و صحت ، مناسب برای کاربردهای بالینی هم بوده باشد .
دراین کتاب کوشش شده که بین دقت و نظم و ترتیبی که درکارهای آزمایشگاهی وجود دارند و احترام گذاشتن به مشاهدات و دریافتهای شهودی و الهام گونه ی متخصصان بالینی ترکیب و تلفیقی به وجود آید . این موضوع به زحمت می تواند یک محصول یا دستاورد نهایی بوده باشد ، ولی راه و روشی است که در آن تجربیات بالینی همراه با هیپنوتراپی هایی صورت گرفته که با اندازه گیریهایی که درطی چند دهۀ اخیر پیدا شده است ، با نظم و ترتیب بهتری ارائه شده اند .
درقرن بیستمی که به پایان رسید ، در روان پزشکی تمایلی به استفاده از روشهای درمانی متنوعی پدید آمده بود که پزشکان برای استفاده از آنها آموزش دیده بودند ، بدون اینکه دقیقاً بررسی شود که این روشها برای بیمارانِ آنها مناسب یا مرتبط است یا نه . برای مثال، این متخصصان از مراحلی گذشته اند که در آنها درمان با شوکهای الکتریکی مغز ، درمان با شوک انسولینی و جراحی و برداشتن لوب قسمت جلویی فرونتال مغز به راحتی و اغلب با تشخیص های درهم و برهم معمول و مرسوم بوده است . از این 3 روش ، این روزها فقط شوک الکتریکی مغز هنوز به کار می رود ، آنهم درگروه محدودی از بیماران ، که روان پزشکِ درمانگرِ آنها براساس قانون مجبور است که شرح دهد که آن بیماران واقعاً از این روشهای درمانی بهره می برند . درشرایط کنونی درمیان روشهای درمانی که معمولاً به کار می روند ، دارو درمانی ، درمانهای شناختی رفتاری و روان درمانیهای روان پویایی قرار دارند . دربسیاری از موارد این روشهای درمانی در شرایطی به کار می روند که هیچگونه آزمایشی برای مشخص کردن ارتباط آنها با فردِ بیماری که معلوم نیست ظرفیت او دراستفاده مؤثر و مناسب از آن درمان چه وضعیتی دارد ، انجام نشده است .
گاهی این موضوع برای ما راحت تر است که از یک رشته تخصصی دیگر مثالی بیاوریم . اجازه بدهید که فرض کنیم یک رزیدنت جراحی جوانی است که زیر نظر یک استاد جراحی بهترین روشهای انجام جراحی کیسه صفرا یا کله سیستوکتومی را یاد می گیرد .
این جراح جوان پس از طی این آموزشها ، به این نتیجه گیری ذهنی می رسد که نسبت به هم دوره هایش در وضع بهتر یا برتری قرار گرفته است . پس از پایان تحصیلات تخصصی زمانیکه او به کار در مطب شخصی می پردازد ، ممکن است به این صورت در ذهن خویش به دلیل پردازش بپردازد : « از آنجا که من بهترین سالهای عمرم را صرف فراگیری جراحی به ویژه کله سیستوکتومی کرده ام و این دوره را زیر نظر استادان بزرگواری طی کرده ام ، بنابراین حق دارم که از این مهارت خود استفاده کنم . » بنابراین ، این احتمال وجود دارد که بیشتر بیمارانی را که با علایم اورژانس جراحی شکمی به او مراجعه می کنند ، حتی بدون اینکه آزمایشهای لازم را انجام دهد و یا علایم و شواهد کافی وجود داشته باشد ، با احتمال کله سیستوکتومی در بخش بستری کند . واضح است که ما خیلی ساده می توانیم روش و طرز تفکر این جراح را محکوم کنیم ، ولی آیا یک روند یا جریان مشابه با آن در حوزۀ روان پزشکی صورت نمی گیرد ؟ آیا برخی از همکاران ما بیشتر تمایل نشان نمی دهند که در روش درمانی خاصی متخصص نشان داده شده و یا مشهور شوند ، قبل از اینکه در درمان بیماران یا بیماریهایی شهرت به هم رسانند که معمولاً مراجعان واقعی او هستند و به آن نیاز دارند . ما کوشش فراوانی به عمل آورده ایم که با این موضوع در روانپزشکی به صورت مناسبی برخورد کنیم ، به این صورت که مشخص کرده ایم که در چه شرایط و مواردی کاربرد هیپنوتیزم با شرایط بالینی مربوط نیست ، بیشتر از اینکه مشخص کنیم که کاربرد هیپنوتیزم در چه شرایط و مواردی مناسب است .
پدیده دیگری که خودش را در دهه های پایانی قرن بیستم نشان داد ، نوعی مشغولیت ذهنی یا مجذوب شدن به برچسب زدن به سندرمهای بیماریها به شکلی مفصل بود . ولی ما عادت پیدا کرده ایم که به آن اندازه به آنها برچسب بزنیم که آنها به صورت عملیاتی یا کاربردی مفید واقع می شوند . طبقه بندی بیماریها تا آن اندازه مفید هستند که بتوانند به درمانگر و بیمار کمک کند و براساس آن بتوان تصمیم درمانی درستی گرفت .
ما مفاهیم مورد نیاز خودمان را بیشتر از رشته ها و حوزه های روانپزشکی ، روانکاوی ، زیست شناسی و روابط بین فردی استخراج و جدا کرده ایم . به یک عبارت ، هر طرح و روش درمانی می تواند برای فردی ، گاهی و درشرایطی خاصی مفید بــوده باشد . مــا طرح اندازه گیری ظرفیت هیپنوتیزم پذیری را به عنوان یک روش منطقی برای انتخاب بیمارانی پیشنهاد کرده ایم که برای درمان با هیپنوتیزم قدرت پذیرش بیشتری دارند . به این ترتیب این روش به متخصصان بالینی کمک می کند تا بیماران مناسب تری را برای درمان انتخاب کنند . نگرش ما نمایانگر و عرضه کننده یک سیستم منسجم است که سعی می کند مناسبت ترین بیماران و دارای بیشترین ظرفیت درمان پذیری را شناسایی و میزان این ظرفیت و قابلیت درمان پذیری را اندازه گیری هم بکنیم . این مراحل و موارد که درگذشته در خدمات بالینی درمورد آنها غفلت شده بود ، آن ارزش و اعتبار را دارند که بر روی جنبه های مختلف آنها تحقیقات و پژوهشهای بیشتری صورت بگیرد .
سازماندهی این کتاب
ساختار این کتاب موازی با مراحل انجام درمان در مواجه شدن با یک بیمار شکل گرفته است . در بخش اول ، پدیده ی هیپنوتیزم با تفصیل مناسبی مورد شرح و بحث قرار گرفته است . پس از آن روشی برای کاربرد و نمره گذاری HIP عرضه شده که درمدت 5 تا 10 دقیقه در شرایط بالینی می تواند مورد استفاده و کاربرد قرار بگیرد . این اقدام براساس برآوردهای ما می تواند برای ارزشیابی یک بیمار برای درمان تأثیر و نقش بسیار قاطع و مهمی داشته باشد .
در بخش دوم ما نظریه ای را به همراهی داده های آماری مرتبط با آن ارائه می دهیم که در مورد عملکرد HIP در گوناگونی شخصیتی و پسیکوپاتولوژی همراه با مرور منابع جهانی همگام با اطلاعات و داده هایی که درجریان تحقیقات و بررسی های ما به دست آمده اند ، ارائه می گردند . دراین مرحله در جریان جلسات درمانی ، درمانگر می تواند این نظریه یا هیپنوتز را در ارتباط با اختصاصات بیمار و مشکلات وی فرمول بندی کند . این مضمون در فصل سوم با شرح بیشتری ارائه می شود که شامل دیدگاههای نظری و عملی می شود . پس کشف افکاری که در پشت ساختن یک استراتژی درماتی با کاربرد هیپنوتیزم وجود دارد ، ما به شرح و بحث مجموعه ای از استراتژیهای درمانی با مثالهای بالینی می پردازیم .
برخی از بیماران به چیزی بیشتر از یک درمان مختصر نیاز دارند و یا خودشان مشتاق هستند که یک رواندرمانی عمیقتر و جدی تر را بپذیرند . در این کتاب روشی برای سنجش هیپنوتیزم پذیری ارائه می شود که براساس آن انتخاب یکی از روشهای متعدد درمان مقدور می گردد . درنهایت به بعضی از ملاحظاتی اشاره می شود که در رواندرمانی افراد به شدت هیپنوتیزم پذیر بایستی مورد توجه قرار بگیرد .
مضمونهای طب مکمل یا روشهای دیگر درمانی
در 25 سال گذشته یک علاقه و تمایل رو به گسترش در جنبه های رفتاری مراقبتهای پزشکی پدید آمده است و بنظر می آید که تمایل یا اشتهای جامعه به این قسمتها که با برچسبها یا عناوین آلترناتیو[22] یا راه دیگر و طب مکمل[23] نامیده می شوند ، رو به تزاید است .
براساس یک ضرب المثل قدیمی ، پزشکی ـ منظور شغل ما به عنوان دکتر ـ به ندرت قادر است که بیماری را کاملاً درمان کند ، ولی اغلب می تواند دردها یا ناراحتیهای او راکاهش دهد ، ولی همیشه باید به بیماران آرامش بدهد . ولی درقرن بیست و یکم ما بایستی وظایف پزشک را به صورت جدیدی ارائه دهیم که روحیه و احساس جدید با کشف انبوه آنتی بیوتیکها ، روشهای مصون سازی ، ابداع تکنیکهای اعجاب برانگیز جراحی و ... پدید آمده است ، با این نگرش و باور ، بیماریها دشمنان ما هستند و تمام آنها بایستی نابود شوند . به عبارت دیگر نقش پزشکی آن است که تمام بیماریها را شکست دهد . پزشکی باید همیشه درمان کند نه مراقبت از بیماران و دردمندان . بنابراین ، شعار جامعه ی پزشکی و پزشکان دراین زمان به این شکل تحول و تغییر پیدا کرده است : « همیشه درمان کنید ، اگر فرصت داشتید درد و رنج آنها را هم کاهش دهید و به دیگران اجازه و امکان بدهید که به دادن آرامش به بیماران بپردازند . » هر چند یک مضمون و موضوع قابل ستایش و احترام درمان بیماریهاست ، ولی این تنها وظیفه و هدف پزشکی نیست .
هدف مهم ، تنها درمان بیماریها نیست ، مراقبت هم هست
هر قدر که امکانات پیشگیری و درمان در جامعه ای گسترش و تعالی پیدا کند ، همیشه میزان مرگ و میر درحــدود 1 % ثابت باقی می ماند . دیر یا زود با افزایش طول عمر یا امید به زندگی و از بین بردن بیشتر بیماریهای عفونی و انگلی ، درشرایط کنونی انبوهی از بیماران مبتلی به فشارخون ، دیابت ، بیماران سرطانی درحال ادامه درمان ، بیماران قلبی ، بیماریهای علیل کننده ی مفصلی و عده کثیری از سالمندان با درجاتی از معلولیت وجود دارند ، بیمارانی با سرطانهای پیشرفته ، فلج های مغزی و انواع پیشرفته ی معلولیت های شدید ناشی از تصادفها و ... که با دیدگاه پزشکی متداول بیماریهای آنها نه قابل پیشگیری است و نه با دیدگاه مراکز درمانی از جمله بیمارستانی قابل درمان هستند . در بین این افراد برندگان جایزه های نوبل و هنری ، پزشکان و مهندسان بسیار عالیقدر ، خادمان بزرگ به مملکت و خانواده وجود دارند و این گروه عظیم به اصطلاح غیرقابل درمان لحظه ای نیست که به اقدامات درمانی و مراقبتی نیاز نداشته باشند . شاید برای تسکین دردها و اضطرابهای آنها امکانات بی عارضه و بسیار مؤثری مانند هیپنوتیزم درمانی بسیار مفید بوده باشد و بایستی در سبد درمانی آنها هیپنوتیزم و انواعی از درمانهای جایگزین و مکمل گنجانده شوند .
روی آوری به درمانهای مکمل و جایگزین
درشرایط کنونی درحدود 42% از ساکنان آمریکا از انواعی از روشها و یا داروهای مکمل و جایگزین استفاده می کنند و براساس پژوهشهای آیزنبرگ و همکاران هر سال 1% به میزان مصرف کنندگان این اقدامات درمانی اضافه می شود . با وجود بودجه عظیمی که در آمریکا به صورت خدمات درمانی سرپایی و بیمارستانی مصرف می شود ، تحقیقات آیزنبرگ و همکاران در آستانه ی قرن بیست و یکم نشان می دهد که پولی که مردم این کشور خرج خدمات درمانی متمم یا مکمل می کنند ، از پولی که درجریان خدمات درمانی پزشکی متداول مصرف می کنند بیشتر است . بار دیگر تکرار می کنیم که براساس تحقیقات د . اشپیگل و همکاران در سال 1998 سهم اعظم پولی که آمریکائیان در حوزۀ درمانهای تکمیلی و متمم هزینه می کنند ، برای کاهش درد و اضطراب است .
این علاقه به درمانهای مکمل و جایگزین در شرایطی استمرار یافته که مصرف داروهای روان پزشکی هم با شدت رو به افزایش است . در حوزه ی روانپزشکی هم تمایل به استفاده از داروهای روان پزشکی بیشتر از روشهای درمانی غیردارویی بوده است . با وجود اینکه در دهه ی اخیر تأثیرگذاری داروهای ضد افسردگی ، حفظ روحیه ، ضد اضطراب و ضد پسیکوز افزایش پیدا کرده اند ، بسیاری از بیماران استفاده از روشها و امکانات غیردارویی را [ مانند هیپنوتیزم ، مدی تیشن ، یوگا و ... ] به تنهایی و یا در همگام با داروهای شیمیایی ترجیح می دهند و یا به روشهای خود درمانی می پردازند . جمعیت زیادی از افراد جامعه درحالیکه مبتلی به مشکلات روانی هستند ، یا از مصرف داروهای مناسب خودداری می کنند و یا با درجاتی از خود درمانی از داروهای خیلی قویتری استفاده می کنند که از لحاظ پزشکی نیازی به آنها ندارند .
هیپنوتیزم در شرایط کنونی در جوامع بشری موقعیت و وضعیتی غیرعادی هم در ارتباط با روشهای جریان اصلی پزشکی و هم در ارتباط با درمانهای مکمل پیدا کرده و در حوزه ای با نام طب جامع[24] ، یک پارچه و یا منسجم قرار گرفته است . هزاران سال است که در جوامع بشری روشها یا داروهایی همراه با پزشکی متداول در آن عصر و یا به تنهایی مصرف می شده و هنوز می شود . مورخ تاریخ پزشکی هانری الن برگر[25] درسال 1970 اظهار می دارد : « درجوامع غربی زمانی که از رواندرمانی سخن به میان می آید ، هیپنوتیزم نقش اول را دارد و با توجه به اینکه بنظر می آید در آینده روشی با نام صحبت درمانی مطرح شود ، هیپنوتیزم می تواند در آن نقش مهمی داشته باشد. با وجود این سابقه ی طولانی در درمان ، هنوز افراد زیادی در جامعه پزشکی هیپنوتیزم را یک روش درمانی جانشین تلقی می کنند . بیشتر آنها براین باورند که هیپنوتیزم سیر بیماری را تغییر می دهد ، نه اینکه بعضی از علایم بیماری را از بین ببرند . مرکز ملی طب مکمل و طب جایگزین معتقدند که هیپنوتیزم را باید درحوزۀ آنها قرار داد و برای تأثیرگذاری در سیر بیماریها از آن استفاده کرد . درحالیکه انستیتوی ملی تکنولوژیهای پزشکی معتقد است که هیپنوتیزم تأثیرات مثبتی در تسکین دردها به ویژه دردهای همراه با سرطان دارد . بنابراین در مکتبهای درمانی غرب ، هیپنوتیزم در گذرهای کوتاه مدت زمان در طب مکمل ، طب جایگزین ، طب جامع ، همینطور در جریان اصلی پزشکی مورد استفاده قرار می گیرد . بنظر ما ، هیپنوتیزم می تواند و باید یک نقش محوری داشته باشد . درمــانــگرها می آموزند که هیپنوتیزم در کنترل روان یا مغز و آرامش دادن به انسانها و تأکید بر روی اهمیت مراقبت از بیماران ، کاهش درد و اضطرابهای آنها می تواند سهم مهمی به عهده داشته باشد .
دربارۀ مؤلفین این کتاب
هربرت اشپیگل ، پزشک ، استاد بالینی روانپزشکی در دانشگاه کلمبیا ، کالج پزشکان و جراحان ، مدیر دوره های بعد از فارغ التحصیلی در هیپنوتیزم در فواصل سالهای 1960 تا 1982
درشرایط کنونی در دانشگاه کلمبیا استاد ممتاز در ارائه سخنرانیهائی در زمینه روانپزشکی است و پس از بازنشست شدن ، در شهر نیویورک مطب خصوصی دارد .
دیوید اشپیگل ، پزشک ، استاد دانشگاه ، دانشیار در علوم رفتاری و مدیر در مرکز طب جامع یا منسجم در مرکز پزشکی دانشگاه استانفورد .
[1] . PEARL HARBOR « بندر پیرل هاربور » پایگاه نظامی آمریکا در هاوایی که در جنگ جهانی دوم مورد حمله ی ناگهانی ژاپونیها قرار گرفت .
2 ـ منظور از ( H.S ) هربرت اشپیگل است .
[3]. PROEFESSOR GUSTAVE ASCHAFFENBURG
[4] . MASON GENERAL HOSPITAL
[5] . FRIEDA FROMM _ REICHMANN فریدا فروم رایشمن ( 1957 ـ 1890 ) روانکاو آمریکائی آلمانی تبار که در زمینه ی رواندرمانی اسکیزوفرنی مطالعاتی به عمل آورده است .
. 6 ERICH FROMM اریک فروم پس ازکسب دکترا در آلمان ، در سال 1933 به آمریکا مهاجرت کرد و 5 نوع شخصیت معمول در غرب را توصیف کرد ( 1 ) شخصیت پذیرا ( 2 ) شخصیت بهره کش (3 ) شخصیت سوداگر ( 4 ) شخصیت محتکر و بالاخره ( 5 ) شخصیت سازنده . از اریک فروم کتابهای پرفروشی مانند هنر عشق ورزیدن ، گریز از آزادی ، زبان از یاد رفته و بالاخره آیا انسان پیروز خواهد شد به زبان فارسی هم ترجمه شده است .
[7] . THOMSON CLARA روانکاو آمریکایی ، همکار هری سالیوان که در تعدیل روانکاوی ( روابط بین فردی ) با او همکاری می کرد .
[8] . WHITE INSTITUTE
[9] . HYPNOTIC INDUCTION PROFILE ( HIP )
[10] . OSCAR WILD
[11] . DAMASIO 1999
[12] . HENRI BERGSON
1 ـ دیونی سین و آپولونین DIONYSIAN & APOLLONIAN دو کلمه متفاوت در فلسفۀ ملل مغرب زمین هستند که ریشه در ادبیات و اسطوره شناسی یونان قدیم دارند که در مطالب و مضامین خّلاقه و گاه انتقادی به آنها اشاره می شود . در اسطوره های یونان ، آپولو و دیونیوس هر دو پسران زئوس هستند . آپولو خدای خورشید یا مهر ، رویا و دلیل پردازی است ، درحالیکه دیــونیوس خدای شراب ، خلسه و سرمستی هستند . یــوناینان بــاستــان فکر نمی کردند که این دو موجود مخالف و متضاد هم هستند و یا آنان را رقیب هم نمی دانستند ، بلکه آنها را درهم پیچیده ، درهم بافته و بروز آنها را درانسان نسبت به یکدیگر متناوب تصور می کردند .
2 ـآپولویی APOLLONIAN ، شخصیتِ آپولویی بر مبنای فردیت بنا شده ، به این ترتیب تصور می شده که هرانسان می تواند خود را از دیگران مجزا و متمایز ارائه دهد . در این مکتب انسان براساس خلاقیت ، دلیل پردازی و تفکر منطقی ممتاز و با ارزش تلقی می شود ، درحالیکه برعکس ، دیونیسینی بر پایه هرج و مرج ، آشفتگی ازلی و ابدی ، علاقه و دلبستگی به امیال و هیجانات آفریده شده است . دراین فلسفه بر روی اصالت فرد تأکید نشده و ارزش آنرا در پیوستگی و ممزوج شدن با دیگران تصور می کنند .
3 ـ طریقت اودیسینی یک آئین بسیارجدید و نوظهور است که در سال 1979 براساس اسطوره های بسیار قدیمی تجدید سازمان داده شده و بر پایه ی اسطوره های باستانی هومر درباره اودیسه بنا شده است و براساس این باور شکل گرفته که زندگی فقط یک سفر روحانی است ، مراسم و مناسک این طریقت جدیداً و به سرعت در چند کلیسا درکانادا گسترش پیدا کرده و برای ورود به آنها مانند فرقه های مخفی دیگر بایستی مراسم اهلیت بسیار سخت و طولانی را پشت سر گذاشت . مثل بقیه ی فرقه های مخفی ، بسیاری از عقاید و مراسم آن مخفی و فقط برای افراد خاصی پس از مراسم ورود یا اهلیت ، براساس سلسله مراتب مقام و درجه ای که آنها کسب می کنند ، به آنها به صورت خصوصی ارائه می شوند .
« مترجمین »
[16] . STANFORD HYPNOTIC SUSCCEPTIBILITY SCALE .
[17] . WEITZENENHOFFER این پژوهشگر بزرگ و همکار هیلگاردها در تاریخ تحول هیپنوتیزم علمی و بالینی ایران نقش مهمی به ویژه از نقطه نظر تاریخی و آموزشی داشته است ، به این معنی که پس از تشکیل انجمن هیپنوتیزم بالینی ، زمــانی که آقــای دکتر روزبیانی ، آقــای علی بیات و یکی از مــا [ دکتر رضا جمالیان ] مأمور تدریس دراولین دوره کلاسهای هیپنوتیزم بالینی شدند ـ که تقریباً کلاسها فقط از پزشکان و دندانپزشکان تشکیل شده بودند و هیچگونه کتاب معتبری در زمینه ی تکنیکهای القای خلسه و ... برای ارائه به این گروه فرهیخته دردسترس ما نبود ، دراین شرایط یک پلی کپی از یکی از آثار وایت ذن هوفر که آقای دکتر روز بیانی دردوران تحصیل روان شناسی بالینی در فیلیپین تهیه کرده بود ، تا مدتها تنها منبع آموزشی ما بود . این کتاب مجموعه ی عظیمی یا دایره المعارفی از تکنیکهای ارائه خلسه هیپنوتیزمی با زبان علمی و کلاسیک بود . بعدها یک بار این کتاب را دریک مجموعۀ دو جلدی پر حجم در دست یکی از دانشجویان کلاسها دیدم که او نامهربانانه حاضر به برداشتن یک فتوکپی توسط اینجانب از این مجموعۀ نفیس نشد .
« مترجم »
[18] . HARVARD GROUP SCALE OF HYPNOTIC SUSCEPTIBILITY
[19] . SHOR & ORNE 1962
[20] . BARBER SUGGESTIBILITY SCALE
[21] . BARBER , GLASS et al 1962
[22] . ALTERNATIVE
راه ، راه دیگر ، چاره ، حق انتخاب یکی از دو راه ، ناگزیر از برگزیدن یک راه جایگزین ، جانشین
[23] . COMPLEMENTARY
متمم ( یکدیگر ) ، مکمل ( یکدیگر ) ، تکمیل کننده یکدیگر
[24] . INTERGATIVE MEDICINE
