شگفتیهای حالت یا خلسۀ خود هیپنوتیزمی
درمقایسه و تشابه با خلسۀ صوفیانه

خود هیپنوتیزم به روش یا روشهایی اطلاق می شود که فردی بدون کمک فرد دیگری بنام هیپنوتیزور ـ و یا حتی بدون کمکِ شنیدن یک متن ضبط شده ـ درحالت خلسۀ هیپنوتیزمی قرار بگیرد . در یک طبقه بندی علمی ، عمق خلسه به روایـت دو دانشمند به نامهای « لوکرون و بوردو » به 50 درجه یا پله می رسد که با توجه به استعداد و ظرفیت سوژه و مهارتهای هیپنوتیزوری به شکل یک برنامه ریزی آنها را در ذهن سوژه قرار داده ، می تواند به مراحل و ادراکات متعدد و متفاوت زیر برسد :
* درپله 14 از عمق خلسه ، اگر هیپنوتیزور مطالب یا توصیه هائی را قبلاً به سوژه کرده باشد ، این فرد پس از مدتها در روزهای بعد که به شرایط هشیاری و بیداری بر می گردد ، آن دستورات یا توصیه ها را انجام می دهد ، حتی بدون اینکه بداند برای انجام این کارها پیش از این بر روی ذهن او برنامه ریزی شده و حتی از جریان برنامه ریزی چیزی به یاد نمی آورد . دراقدامات پزشکی و درمانی با توجه به این خاصیت خلسه دراین مرحله ، می توان نفرت از کشیدن سیگار و یا پرخوری را درفکر سوژه گنجانید و در درمان افراد معتاد و چاق از آن استفاده کرد .

* در پله ی 16 از این جدول ، فرد هیپنوتیزمی شده خاصیت تغییرات شخصیتی را پیدا می کند ، به این صورت که اگر دراین عمق از خلسه به او گفته یا تلقین شود که روح یک فرد واقعی یا افسانه ای ـ مثلاً روح رستم ـ به بدن او وارد شده ، این فرد از این ببعد رفتار و آهنگ صدایی پهلوانانه پیدا کرده و در صورت لزوم با هزار افسوس از مرگ پسرش سهراب و یا جنگهایی که کرده ، یاد می کند ... درجلسات خرافاتی به نام احضار ارواح یا تماس با ارواح ، از این حالت یا خاصیت موجود در خلسه ی هیپنوتیزمی ، استفاده یا درحقیقت سوء استــفاده می شود ...
* کسانیکه خلسه ی هیپنوتیزمی آنان به آن اندازه عمیق شود که به پله یا درجۀ 18 از عمق خلسه برسند ، بصورت خود به خود و حتی بدون کاربرد تلقینی به احساس جدا شدن روح از جسم می رسند . دراین شرایط از عمق خلسه ، که فرد بیدار و هشیار است ـ یعنی در خواب به معنی خواب شبانه نیست ـ احساس می کند که گویی روح او از بدنش خارج شده و این روح گسسته از بدن هم می تواند چند متر بالاتر از جسم یا کالبد او در فضا یا گوشه ای از سقف قرار بگیرد و هم به نقاط دور و نزدیک برود و اطلاعاتی از مناطق دور یا نزدیک بیاورد !
در شبکۀ جهانی اینترنت اگر عنوان زیر جستجو شود :
OUT OF BODY EXPERIENCE ، شما با میلیونها صفحه اطلاعات ، گزارش ، شرح حال ، کتاب و ... مواجه می شوید که این افراد در شرایط خلسه به آن رسیده اند . از آنجا که براساس تحقیقات 30 ساله ی دکتر بنسن در دانـشکدۀ بهداشت دانـشگاه هـاروارد که در کتـابهای معتبر روان شناسی و روان پزشکی مکرراً به آن استناد می شود ، تمام انواع خلسه های هیپنوتیزمی ، خود هیپنوتیزمی ، مدی تیشن ، عرفانی و ... مشابه و یکسان هستند بنابراین مثلاً صوفیان که به ویژه در هزارۀ گذشته با استقرار در اماکنی به نام خانقاه [ از ریشه ی مانوی خانگاه به معنی محل دادن غذای رایگان به صوفیان بی سر پناه یا آواره ] در اتاقک تنگ و تاریکی به نام زاویه مستقر می شدند و به استمرار در مراقبه یا تکرار ذکر می پرداختند ، پس از مدتی که بستگی به استعداد فطری و ذاتی سالک و هدایت و راهنمایی پیر هدایتگر داشت ، بالاخره آنها به حالت خلسه یا « واقعه » می رسیدند که با ادراکات بسیار شگرفی همراه می شدند که در کتاب معتبر عرفای اسلام ـ تحقیق مستشرق عالیقدر رینولد نیکلسون این ادراکات که بصورت عده ای دعاوی یا گزارش به نام خرق عادات ـ عادات خارق العاده ـ یا کرامات ـ احساس بزرگی و بزرگواری کردن و اعجاز نمودن به هدایت ولی ... ـ در کتب مشایخ صوفیه وجود دارند که دراین مقاله تنها به برخی از آنها به نـقل از دو کتاب بسیـار معروف و مستند تـذکره الاولیاء شیخ عطار نیـشابوری و نفحات الانس شیخ نـورالدین عبدالرحـمن جـامی می پردازیم .
![]()
انسلاخ و عروج طولانی شیخ نجم الدین کبری
کنیه یا عنوان شیخ نجم الدین کبری [ کبرا ] ابوالجناب بوده و این به آن خاطر بوده که او حتی در دوران جوانی آن اندازه به تحصیل علوم مشغول بوده که با هر که مناظره و مباحثه می کرده ، بر او غالب می آمده است ، به وی شیخ ولی تراش نیز گفته اند ، زیرا در شرایط غلیان وجد [ حالت دیگری از آگاهی ، خلسه ] نظر مبارکش بر هر که افتادی ، به مرتبۀ ولایــت رسیدی . در صفــحه ی 432 از کتــاب نفحات الانس در شرح احوال او و به نقل از گفتۀ او آمده :
« وقتی روح مرا عروجی واقع شد و از قالب منسلخ گشت [ روح از بدنم جــدا شد و به بالا رفت ] . سیــزده روز
[ آن حالت ] چنان بماند ، آنگاه به قالب آمد . و دراین سیزده روز [ بدن] چون مرده افتاده بود و هیچ حرکت نمی کرد و روح چون به قالب آمد و قالب برخاست ، خبر نداشت که چند روز افتاده است . دیگران که حاضر بودند گفتند : سیزده روز است که قالب تو چنین افتاده است . »
طی الارض

تحت عنوان فوق ، در صفحات 103 و 104 از کتاب روحهای تسخیر شده ، دکتر ویلیام سارجنت مشاهدات خود را از جزیرۀ ترینیداد در آمریکای مرکزی ـ در مجاورت مثلث برمودا ـ چنین تعریف می کند :
« یکی از زنان در مراسم عضویت در گروه ، پس از فرو رفتن به حالت خلسه برای 9 روز سست و گیج در بستر افتاده بوده . به این حالت خلسۀ طولانی که در بین این فرقه یا بعضی از گروههای دیگر پیدا می شود ، سفر اطلاق می شود . این زن تعریف می کرد که پس از خوابیدن در بستر ، احساس کرد که روحش از بدنش خارج شد و دراین حالت سنت میچل را در لبادۀ سرخی مشاهده کرد . پس از آن او به بالا و بالاتر رفت و سنت
میچل او را تشویق کرد که از نردبانی بالا رود و کوشش کند که به نوک آن برسد . او در انجام این کار موفق شد و پس از آن ملتفت گردید که از طریق کهکشان راه شیری به باغ ابدیت راه یافته است . او دراین قسمت از فضا جهانی بسیار زیبا را مشاهده کرد و از این دیدار بسیار خوشحال بود و از موفقیت خود دراین صعود موفقیت آمیز مسرور گردید . او از زنان دیگری یاد می کرد که در این سفر خود تا 7 بار کوشش کرده اند که از این نردبان بالا روند و برخی هرگز به بالای آن نرسیده اند ... درجریان این مسافرت او از آفریقا هم دیدن کرده بود و متوجه شده بود که می تواند به زبان مردم محلی صحبت کند ، هر چند هرگز قبلاً به این مناطق سفر نکرده بود . بالاخره دراین سفر از چین هم بازدید کرد و پس از پایان این سفرها به منزل و رختخوابش برگشت و دراین شرایط بیدار شد و از رختخواب بلند شد .
