نگارش : دکتر رضا جمالیان
خطرات برای مدعیان قدرتها و استعدادهای خارق العادۀ
روحی را جدی بگیریم !

بر اساس انتشار ترجمه ی کتابهای زیادی در محدودۀ هیپنوتیزم و فرا روان شناسی ، من این شانس یا در حقیقت بد شانسی را داشته ام که هزاران نفر از طریق تلفن با من تماس بگیرند و یا حتی از راههای دور و نزدیک به مطب من بیایند تا با شور و شوق به من اطلاع دهند که آنها مثلاً می توانند :
* با تمرکز بر روی لامپ های برق ، آنها را منفجر کنند !
* با قدرت روحی خود ، می توانند برخی از اجسام را از راه دور به حرکت در آورند !
* قدرت آینده نگری و غیب گویی بسیار زیادی را دارند !
* بیشترِ خوابها یا رویاهای آنها عیناً به وقوع می پیوندند !
* گاهی در خیابانها ، با تمرکز بر روی برخی از اتومبیلها ، آنها را از حرکت باز می دارند ، ولی هنوز به آن قدرت نرسیده اند که قطارها یا هواپیماها را متوقف سازند !

این افراد معمولاً انسانهایی مؤدب هستند که بنظر می آید به سخنانی هم که می گویند باور دارند و در خلوت دو نفری در اتاق مطب ، احساس نمی شود که آنان با آگاهی ، دروغ بگویند و یا از این کار می خواهند به نفعی برسند . دراین شرایط که من با حوصله و احترام به حرفهای آنها گوش می دهم و در پایان با اشتیاق از آنها می خواهم که نمونه ای از این قدرتهای روحی خود را مثلاً با شکستن یکی از لامپ های کوچک و یا به حرکت آوردن کاغذی یا خودکاری که بر روی میز است نشان بدهند ، آنها با توسل به انواع و اقسام بهانه ها از انجام این کـارها خـودداری می کنند و اظهار می دارند که در شرایط مساعد دیگری ، حتماً این کارها را انجام می دهند . من در نزدیک به 40 سال خدمت در مطبی که در میان یکی از شلوغ ترین مناطق تهران است ، هنوز با نمونه ای از شواهد این « قدرتهای روحی » مواجهه نشده ام ، هر چند به میزان فراوانی این حرفها را شنیده ام .
چند سال پیش در یکی از شهرکهای اطراف تهران ، در شرایط جنگ تحمیلی خانمی که سابقۀ دانشیاری روان شناسی را در یکی از دانشگاههای معتبر تهران داشت ، شهرت بسیار زیادی پیدا کرده بود که استعدادهای روانی خارق العاده ای دارد ، طوریکه من پس از آنکه شنیدم عده ای از عقلای قوم پس از رفتن به خانه او ، این استعدادها را به چشم خود دیده و آنها را تائید و تفسیر کرده اند ، دو بار به خانه او رفتم . برخی از کارهایی که شهرت داشت که این خانم بصورت مکرر انجام می دهد ، اینها بودند :
* درحالیکه درها و پنجره های آپارتمان بسته بودند ، ایجاد حرکت در پرده ها
* ارتباط کتبی عاشقانه با روحی به نام « شهریار » از طریق دست نویسی خود به خود
* گاهی پیدایش نوسانی در نور لامپ ها که او با اشتیاق آنرا علامتی از شهریار و به عنوان علامت حضور وی در آنجا اعلام می کرد .
* ...
درشرایط دقتِ من بر وضعیتِ درها و پنجره ها ، این قسمتها بخصوص در پنجره ها درزهای ظریفی وجود داشتند که اگر شعلۀ شمع روشنی و یا حتی شعله ی کبریت مشتعلی را در نزدیکی آنها قرار می دادند ، شعله های بصورت واضح به حرکت و نوسان در می آمد که این جریان هوا در ارتفاع طبقه 21 یک برج که منزل این خانم در آن بود ، زیادتر از طبقات پائین ساختمانها در داخل شهر مشهود بود .
با حرکتِ خود به خود مداد که دهها صفحه مطلب کج و معوج ـ ولی نسبتاً خوانا ـ را نوشته بود ، برای هر دانشجوی روان شناسی که با پدیدۀ ایدئوموتور ـ پیدایش حرکات غیرارادی در بدن به علت مشغولیت ذهن به یک فکر ـ آشنایی داشته باشد مضمون ساده ای بود .
در آن زمان جنگ پیدایش نوسان در نور چراغها و حتی خاموشیهای کوتاه مدت به علت قطع برق امری عادی بود .
عاقبت این خانم
بصورت واقعی اخبار مربوط به این روح سرگردان که عاشق ، این خانم مسن و چاق شده بود و با نهایت بی سلیقگی به دختر جوان و بسیار برازندۀ او توجهی نکرده بود ، عده ای اظهار نظرهای عجیب و غریب به وجود آورده بود که ارتباط دادن آن با « رفتارهای جن های پا کوتاه » که از سوی یکی از قطب ها یا چهره های شاخص مباحث روح شناسی در تهران اعلام شده بود و بیشتر قبول همگانی پیدا کرده بود ، من چاره ای غیر از عقب نشینی نداشتم و خودم را اینگونه قانع می کردم که انسان در برابر پدیده های عجیب ، نمی تواند جوابهای : معلوم نیست ، نمی دانم و یا نیاز به بررسی بیشتری دارد را بپذیرد ، بلکه اولین تفسیر و توجیه را هر قدر هم سخیف یا نارسا باشد ، می پذیرد...
متأسفانه این خانم پس از چند ماه به علت تومور مغز فوت شد و به این ترتیب علت تمام آن پدیده ها روشن گردید و این واقعه نزدیک به فوت یکی از سه سوژه ای بود که برای اولین بار تنها مقاله ی درج شده در زمینه ی مباحث فرا روان شناسی را در [ مجله ی علمی سازمان نظام پزشکی جمهوری اسلامی ایران دوره شانزدم شماره 4 1377 ] با دو نفر از همکاران در زمینه ی رویت همزاد یا اتوسکپی را درمورد آنها نوشته بودیم . فکر می کردم لااقل در بسیاری از موارد ـ اگر در تمام موارد نباشد ، این پدیده ها نشانه ی اختلالات مغز است ، نه علامت قدرتهای روان ...
* * *

چند سال بعد برای من این شانس یا اتفاق پیش آمد که با یکی از اساتید آن دانشکده ای که آن خانم فوت شده در آن یک کار اداری را در یک فضای آموزشی انجام می داد ، ملاقات کوتاهی داشتم که وی از رفتارهای غیرمتعارف و شبهه برانگیز این خانم در آخرین سال عمرش سخن می گفت و اظهار می داشت که بعدها برای تمام گروه آموزشی روان شناسی موجب یک عذاب جبران نشدنی وجدان شده بود که چرا آنها در آن زمان به رفتارهای او توجه نکرده بودند که ممکن است او یک اختلال روانی داشته باشد . درحالیکه بسیاری از نشانه های تأمل برانگیز وجود داشت مثلاً :
* درحالیکه برای هیأت علمی 3 دستشویی در نظر گرفته شده بود ، او یکی از آنها را بصورت اختصاصی مورد استفادۀ انـحصاری خـود قـرار می داد و حتی در سایر مواقع درب آنرا قفل می کرد ! ما خیلی ساده و با خنده این عمل او را عقدۀ گراندور ، خود شیفتگی ، خود بزرگ بینی و یا نارسی سیسم تلقی می کردیم و از آن می گذشتیم و به جنبه ی مرضی یا پاتولژیک احتمالی آن فکر نمی کردیم .
* هر زمان که به عللی لیستی یا فهرستی از همکاران گروه حتی برای انتشار مقاله ای تهیه می شد ، تقریباً همیشه او اسم خود را در بالای نام همکاران قرار می داد ، درحالیکه بیشتر همکاران از لحاظ اعتبار علمی ، دانشگاهی و حتی سن صلاحیت بیشتری داشتند تا درصدر قرار بگیرند.
* عطش شدید و فوق ظرفیتی برای مشاور یا راهنما شدن برای تهیه تز یا رسالۀ تحصیلی دانشجویان پیدا کرده بود و سعی و کوشش فراوانی می کرد که بدون توجه به بضاعت علمی اندک خود ، نام او هر چه بیشتر بر روی جلد یا صفحات مقدماتی رساله های آموزشی ، با عنوان استادی دانشمند و پژوهشگر از او یاد شود !
درتمام طول تاریخ کسانی با عقده های حقارت واقعی وجود داشته اند که با بزرگ بینی و انجام حرکات بزرگ منشانه برای پوشاندن یا جبران آنها ، کشوری یا منطقه ای را به خاک و خون کشانده اند . سئوالی که بعدها مطرح می شود این است که آیا در اطراف آنها ـ مثلاً در قرن اخیر ـ درکنار هیتلر ، استالین ، صدام حسین ، قذافی و ... فردی نبوده که به این تشنگان بی رحم قدرت با دید وجودِ احتمالی بیماری کمک کنند!
اگر تاریخ خودمان را بدون شعار دهی مورد بررسی قرار دهیم ، چهره های برجسته ای مانند نادرشاه افشار ، برخی ازسلاطین صفوی ، حتی آغا محمدشاه قاجار که محدودۀ کنونی جغرافیائی ایران را با زحمات زیادی ایجاد کردند و یا مانند نادرشاه ثلث عمر خود را روی زین اسب درحال حرکت طی کرد ، آیا به علت قدرت طلبی و کسب شهرتِ ساختاری در پایان عمر بصورت واضح به دیوانه هایی خون آشام دچار شدند و یا از آغاز کار این زمینه را داشتند و در جریان کار این زمینه ی تهاجمی را نشان دادند .
یک مثال واضح در ارتباط با هیپنوتیزم و هیپنوتیزورها حتی در کتابهای درسی هیپنوتیزم که درمورد خطرات هیپنوتیزم مورد اشاره قرار گرفته است . به این صورت بیان شده که کسانی که هیپنوتیزم کردن دیگران را بصورت فردی یا گروهی یک قدرت یا نیروی غیرمتعارف وخارق العاده می انگارند ، احتمال زیادی دارد که دراین ورطۀ خود برتر بینی و باور به داشتن استعدادها یا قابلیتهای برتر نسبت به دیگران ، مشکلات زیادی را برای خودشان و اطرافیانشان به وجود آورند ، درحالیکه هیپنوتیزورهای دانشمندی که عمل هیپنوتیزم کردن دیگران را تنها کاربرد روشی و تکنیکی می دانند ، احتمال خیلی کمتری وجود دارد که به مشکلاتی دچار شوند و یا این مشکلات را برای دیگران به وجود آورند .
