غمنامه ای از : دکتر رضا جمالیان
رفتارهایی بزرگوارانه از گذشت و بی اعتنایی به
شهرت و ثروت

دکتر محمد معین و دکتر سید جعفر شهیدی
داستان تدوین و تکمیلِ فرهنگ شش جلدی معین ، حکایت اعجاب آوری از چگونگی به پایان و به انجام رسیدنِ یک فرهنگِ لغت است که مؤلف بی همتای آن در لغت و ادب فارسی در نیمۀ راه در جریان یک آزمایش پزشکی به حالت اغماء فرو رفت و با وجود انجام نهایت اقدامات درمانی ، در نهایت پس از اغمایی طولانی یکی از درخشان ترین ستاره ها یا در حقیقت خورشید لغت و زبان فارسی خاموش شد . در اینجا به 2 نکته اشاره می شود که یکی از آنها به نوعی مرتبط با خلسه و هیپنوتیزم است و دیگری نشانه هایی از اوج بزرگواری و عدم توجه به حقارتهای انسانی در زمینۀی کسبِ شهرت و ثروتِ فراوان ، در ارتباط با حرمت گذاشتن به یک همکار و عزیز از دست رفته است .
1 ـ در گزارشهای مربوط به سالیان طولانی اغمای دکتر معین ، بارها شنیده و خوانده ام که او در سالیان پایانی حیات ، در زمانِ شنیدن مطالبی که برای او بار عاطفی داشتند ، چند قطره ای اشک از چشمانش جاری می شد . همینطور ، در سالهای اخیر بسیار خوانده و شنیده ایم که انسانها حتی در بیهوشی جراحی سخنانی را که در کنار آنان گفته می شوند ، هم به خوبی می شنوند و هم به صورت تغییر در برخی از اعمال بدن ، به آنها جواب می دهند ، موضوعی که بارها مقالاتی در نشریۀ پزشکی امروز در این زمینه منتشر شده و به همت آقای دکتر حسابی استاد جراحی عمومی ، در بیمارستان مدائن همایشی هم دراین راستا برگزار گردید و هم در اولین کنگره ی متخصصان پزشکی قانونی که در تهران برگزار گردید ، دو مقاله دراین زمینه توسط دو دکتر جمالیان [ دکتر مجمد جمالیان متخصص پزشکی قانونی و دکتر رضا جمالیان متخصص داخلی ارائه شدند !
اگر در آن زمان ما این آگاهی را نداشتیم ، درشرایط کنونی این موضوع را می دانیم که دراین مدتِ طولانی اغماء یا کمای استاد ، این امکان به سادگی و با حوصله وجود داشت که بصورت غیرکلامی و مثلاً با طرح پرسشهایی که او درجواب با حرکت و لرزشی در یکی از انگشتانش ایجاد می کرد ، به اصطلاح با روش شناخته شدۀ ایدئوموتور با وی تماس بگیریم و با هر لحظه تماس با این گنج دانش ، یک مشت مـروارید و الماس به گنجینه ی فرهنگ ملی اضافه کنیم ... روشی کم و بیش شبیه با چگونگی ارتباط هاوکینس ـ نابغۀ فیزیک نظری با جهانیان ...
متأسفانه در میانه های تدوین جلد چهارم فرهنگ فارسی ، با پیدایش بیهوشی در استاد ، انتشار فرهنگ معین نیمه تمام به حالتی که اگر نگوئیم مرگ ، یک سکون غم انگیزی درآمد ، تا اینکه استاد بزرگوار دکتر سید جعفرشهیدی که در سرپرستی تدوین و چاپ لغت نامه ی دهخدا ، مهارت زیادی کسب نشان داده و کسب کرده بود ، برای اتمام این کار بزرگ با این لحن فروتنانه اعلام آمادگی کرد ، به نقل از استاد شهیدی و عیناً به نقل از نوشته یا مقدمه وی بر جلد ششم : « [ با بیماری آن فقید چاپ فرهنگ وی لختی متوقف ماند ، سپس مجلد چهارم که مکمل لغات و متضمنِ ترکیبات بود ، بشرحی که در مقدمه ی آن کتاب آمده است ، به اهتمام این بی بضاعت پایان یافت » . ] و در پایان
بار دیگر ، برای نشان دادن فروتنی اساتید و حقارت بی مایه هایی که گاه در جامعه ی پر پیشینه و پر فروغ پزشکی ، حاصل رنج ، زحمت و پژوهش همکاران ، و از آن بدتر شاگردان خود را با بهانه ی ویراستاری ـ که در این کار که لزوماً کار یک پزشک نیست و یک لیسانسه ی ادبیات بهتر آنرا انجام می دهد ـ مقدمه نویسی و یا حتی « ناظر ترجمه !» یا « ناظر تألیف » . خود را بزرگ و نویسنده ی اثر را بصورت نسبی کم ارزش نشان می دهند . معلوم نیست نظارت در ترجمه غیر از نسبت نارسایی دادن به مترجم چه معنایی دارد و چگونه و به چه نحوی این نظارت می تواند صورت بگیرد ؟
پس از پایان تدوین فرهنگ فارسی ، این اثر در چاپ هشتم در 000/50 ( پنجاه هزار ) مجموعه 6 جلدی ـ یعنی با چاپ و انتشار 000/300 جلد صورت گرفت که درمقایسه با تیراژِ نازل کتابها که بسیاری از آنها در شرایط کنونی درحدود 700 و حتی 200 نسخه است ، توجه ی ملت ما به آثار برجسته نشان داده می شود . درحالیکه دراین مجموعه ی نفیس 6 جلدی ، به صراحت مقدمه های مؤلفِ این فرهنگ 5/3 جلد را دکتر معین و 5/2 جلد بقیه را که به ویژه در 2 جلد پایانی که به اعلام یا اسماء خاص تخصص داده شده بود ، آقای دکتر سیدجعفر شهیدی و جمع بزرگی از اساتید واقعی که تألیف چنین فرهنگهایی به زحمت گروهی آنها نیاز دارد ، نه طالب گذاشتن نام خود بر روی جلد این کتابها شدند ـ که اگر هم این درخواست را داشتند چندان بی راه نبود ، و نه از آن حق التألیف بسیار زیاد طالب سهمی گردیدند .

دکتر محمد معین و دکتر سید جعفر شهیدی
زمانی که دکتر شهیدی در داستان چگونگی تکمیل این مجموعه ی 2351 صفحه ای از خود با عناوین [ ... این بی بضاعت ] و یا [ ... بخوبی می دانم دانشمندان و مراجعه کنندگان ، درخلال این صفحات لغزشهایی را خواهند دید ، ... انتظار دارم براین طالبِ علمِ بی بضاعت ببخشند ... ] این بیان فروتنانۀ استاد دکتر سیدجعفر شهیدی است که در ادبیات عجم و عرب ، همینطور در تاریخ اسلام بی مانند بود . آنرا با عمل رئیس یک مؤسسه ای کوچک مقایسه کنید که حتی در زمانهایی که برخی از شاگردان یا کارکنان آنها متون بسیار کوتاهی را که واقعاً صرفنظر از عکسها و طرحها تنها « یک صفحه » یا 36 صفحه حجم دارند ، آنها را بصورت ضمنی مجبور می سازند که براین متون کم حجم که در اصطلاح نه کتاب ، بلکه « وجیزه » [ به معانی موجز ، کوتاه ، خلاصه و ... ] خطاب می شوند ، مقدمه های باج خواهانه و خود بزرگ بینانه بنویسند و یا حتی با اصطلاحات من درآوردی ، مانند ناظر ترجمه ، خود را چون روح استادان بزرگ زبان و ادبیات انگلیسی دانشکدۀ ادبیات تصور یا در حقیقت توهم کنند که بر کار گروهی از مترجمان نظارت می کنند .
