کتابِ بسیار با عظمتی که ترجمۀ بیشتر قسمتهای آن به پایان رسیده است !
TRANCE & TREATMENT

معرفی کتابِ خلسه ودرمان
هدف از تألیف و انتشار این کتاب بصورتی که در روی جلد و در زیر عنوان کتاب هم ذکر شده ، کاربردهای بالینی هیپنوتیزم عنوان شده و ناشر آن مؤسسه ی آمریکایی انتشار دهنده ی کتابهای روانپزشکی درآمریکا است و درسال 2004 چاپ دوم این کتاب ـ کتابِ حاضر ـ پس از تجدید نظرهای کلی نسبت به چاپ اول آن چاپ و منتشر شده است .
دراولین صفحه از چند ورق نخستین کتاب که درآن مشخصاتِ هویتی و کُدهای انتشاراتی این اثر ـ از جمله آدرسهای ناشر و مشخصات کتاب شناسی آن ـ ذکرشده ، این مطالب هم به چشم می خورند :
|
یادداشت : در تنظیم و تألیف این کتاب ، مؤلفین کوشش کرده اند که تمام مطالبِ نوشته شده دراین اثر در زمان انتشار بسیار دقیق و در سطح استانداردهای روانپزشکی و پزشکی جهان بوده باشند ...
|
مؤلفین این اثر تحت عنوانِ دربارۀ مولفین ، عیناً چنین معرفی شده اند :

* هربرت اشپیگل ، MD ، استاد بالینی روانپزشکی در
دانشگاه کلمبیا ، کالج ، پزشکان و جراحان ، اداره کنندۀ دوره های بعد از فارغ التحصیلی در زمینۀ هیپنوتیزم از سالهای 1960 تا 1982 و درشرایط کنونی در دانشگاه کلمبیا سخنرانِ خاص در روانپزشکی و صاحب مطب شخصی در نیویورک است .

* دیوید اشپیگل M.D. استاد در چند دانشکدۀ پزشکی ، استاد روانپزشکی و علوم رفتاری و رئیس در مرکز طب جامع در مرکز پزشکی دانشگاه استانفورد در آمریکاست .
نحوۀ آشنایی اشپیگل ها با هیپنوتیزم
دراولین صفحه از کتاب خلسه و درمان به نقل از پروفسور هربرت اشپیگل ( پدر ) چنین آمده است :
چند هفته ای بعد از جنگهای پرل هاربور ـ محل حملۀ بسیار ویرانگر و خونبار ژاپنی ها به پایگاه نیروی دریایی آمریکا در هاوایی درجنگ جهانی دوم ـ من از اقامتگاه روانپزشکان از بیمارستان سنت الیزابت در ایالت واشینگتن به یک پادگان نظامی در مریلند منتقل شدم و دراین شرایط که من صاحب تخصص روانپزشکی و دانشجوی روانکاوی بودم ، توسط آنالیست یا تحلیل گر خودم با پروفسور گوستاو آشافن برگ ـ استاد پزشکی قانونی دانشگاه برلین که درآن زمان به عنوان پناهندۀ جنگی در آمریکا زندگی می کرد ـ آشنایی پیدا کردم . من هیپنوتیزم درمانی را در خدمات نظامی بسیار مفید دانستم ، به ویژه در دورانی که پس از آن در جنگهای شمال آفریقا شرکت کردم ... پس از بازگشت به آمریکا ، از سوی ارتش مأمور تأسیس یک دانشکدۀ روانپزشکی نظامی در ماسون جنرال هاسپیتال شدم که دراین شرایط پس از طی دوران تخصصی روانپزشکی ، به موضوع ذوقی خودم ـ یعنی تحقیق و تجربه در زمینۀ هیپنوتیزم در جوار طی دورۀ روانکاوی ــ پرداختم . دراین زمان یکی از آنالیست های من ، مرا از توجه و دلبستگی به هیپنوتیزم برحذر کرد و این احتمال را مطرح کرد که به عنوان یک روانپزشک جدّی ، هیپنوتیزم ممکن است شهرت مرا لکه دار کند ، زیرا بالاتر از اینها ، به تازگی فروید هم کاربرد هیپنوتیزم را ممنوع کرده بود ...
زمانیکه من دوباره آموزش روانکاوی را زیر نظر آنالیست های جدیدم فریدا فروم ـ ریچموند ، هاری استاک سولیوان و اریک فروم شروع کردم ، به آنها اطلاع دادم که می خواهم هیپنوتیزم را به کنار بگذارم ، ولی آنها به این علت که من اینقدر شکننده هستم که با این حرف چرند ناراحت شده ام ، مرا سرزنش کردند و به ادامۀ راه در زمینۀ تحقیق و تجربه درحوزۀ هیپنوتیزم ، تشویقم کردند ...
مؤلف دوم این کتاب ، دیوید ، [ پسرم ] بیشتر از اینکه هیپنوتیزم را از کتاب و دوره های آموزشی بیاموزد ، بصورت ارثی و درکنار من با ذوق و علاقۀ فراوان با هیپنوتیزم آشنا شد و حتی در دورۀ دبیرستانی گاه چندین ساعت در شبانه روز با هم دربارۀ هیپنوتیزم بحث می کردیم و صادقانه غیراز مطالب مربوط به تست گردش چشم به بالا و قسمتهایی از HIP ، بیشتر مطالب این کتاب را به ویژه پس از پایان دوران رزیدنتی او و اخذ تخصص های روانپزشکی و علوم رفتاری توسط وی ، با هم گذرانده ام . [ بقیۀ این مطالب بصورت مفصل ، در مقدمه ی ترجمۀ کتاب خلسه و درمان که آماده برای چاپ است ، آمده است . ]
* * *
درکتاب خلسه و درمان مطالب بسیار زیادی وجود دارند که بسیار اعجاب برانگیز و متفاوت ـ بلکه متضاد ـ با هیپنوتیزم و هیپنوتیزم درمانی متداول است و مترجمین این اثر با نهایت بی طرفی و بی نظری در روزهای آینده طی مقالات و مطالب متعددی آنها را بنظر گرامی شما می گذاریم .
یکی از دومترجم این اثر بسیار عظیم ( ر . ج ) در چند سال گذشته بی سر و صدا مشغول آماده کردن 10 کتاب بوده که دوست دارد در نیمه ی دوم سال 1393 ، تمام آن 10 کتاب را چاپ و یا برای چاپ آماده سازد و دراین شرایط فعالیت و سرعت زیاد ولی به اصطلاح با چراغ خاموش ، او توسط مترجم دیگر این اثر ـ آقای محمدکاظم طباطبائی ـ با دریافت چند کتاب بسیار جدید ـ از جمله کتاب خلسه و درمان بهت زده شد و مانند چند کتاب دیگر ـ ازجمله کتابهای درسی انجمن هیپنوتیزم بالینی آمریکا ـ هدیۀ این کتابها و تشویقهای ایشان ـ منجر به ترجمۀ آنها هم شد که در 10 کتاب فوق الذکر ، سومین کتاب درسی هاموند با حدود 350 صفحه هم اکنون در مراحل پایانی زنجیرۀ چاپ است ... اگر اهداء این کتاب و تشویقها بلکه اصرار دوست بزرگوارم آقای محمد کاظم طباطبایی و قبول همکاری توسط ایشان در جریان ترجمۀ این کتاب نبود ، هرگز این اثر و چند کتاب چاپ شدۀ قبلی برای چاپ آماده نمی شد ...
کتابی که با عنوان خلسه و درمان عرضه می شود ، تمام قسمتهای اول اصلِ کتاب و مربوط به خلسه است که قسمت مهمی از خلسه ـ نه همۀ آن ـ مربوط به هیپنوتیزم است . تعدادی از موارد اختلاف این کتاب ـ در تئوری و هم در تکنیک ـ به صورت مقالۀ مجزا بنظر شما گرامیان می رسد . قسمت دیگری هم از این کتاب تحت عنوان هیپنوتیزم درمانی پیشرفته هم ترجمه شده و هم اینجانب آنرا در مطب مورد استفاده بالینی قرار می دهم .
کتاب خلسه و درمان ، بنظر یکی از دومترجم ( رضا جمالیان ) دربین انبوه کتابهایی که او ترجمه و تألیف کرده که بیشتر از 30 مورد آن در زمینه ی هیپنوتیزم و هیپنوتیزم درمانی است ، بهترین ، علمی ترین ، جذاب ترین و تأثیر گزارترین کتابی است که تا حال توسط او ـ یا با کمک وی ـ ترجمه یا تألیف شده است .
برخی از نکات جالب و متفاوت دراین کتاب

* آیا با درمان علامتی یک بیمار ، امکان جایگزینی یک بیماری دیگر ـ و گاه وخیم تر ـ وجود دارد ؟
* درتجربیات ما [ اشپیگل ها ] ، بارزترین ، زیباترین و بی پرده ترین استدلالها برعلیه نظریۀ جانشین علائم بیماری ، چنین چیزی است که بصورت ساده ، ما هرگز وقوع و پیدایش آنرا ندیده ایم !
قطعاً برای ما موفقیتهای درمانی در روشهایی با جهت یابی علامت نگر با روشهای غیر تحلیلی ( تعدیل رفتار ، بیوفیدبک و هیپنوتیزم) بدون جایگزینی یک علامت دیگر ، به اندازۀ کافی فراوان بوده اند . درحقیقت بیمارانی که مدتها با یک علامت بیماری زندگی کرده اند و تا حدودی به آن عادت کرده اند ، استمرار آنرا بهتر از رویارویی با یک علامت بیماری جدید تحمل می کنند . درحقیقت ما چیزی را که اثر موجی[1] می نامیم ، مشاهده کرده ایم ، به این معنی که آن گروه از بیماران که با زندگی با یک علامت مرضی دریک زمینه به سازش و تحمل رسیده اند ، احساس می کنند که می توانند برسایر مسائل درسایر زمینه های مشابه هم فائق آیند .
* آیا هیپنوتیزم پدیده ای خطر آفرین است ؟
* کاربرد هیپنوتیزم بصورت گروهی حتی درشرایط و مراکز آموزشی به صورت رسمی توسط انجمن روانپزشکان و انجمن پزشکان آمریکا درسال 1962 ممنوع اعلام شده است .
* * *
درتجربیات ما ، پس از هزاران بار کاربرد هیپنوتیزم ، هرگز بیمار یا سوژه ای نداشته ایم که به علت هیپنوز شدن به پسیکوز دچار شده باشد .
* * *
صادقانه و بی پرده و با شگفتی اعلام می داریم که ما بسیاری از بیماران پارانوییدی واضح را از نقطه نظر هیپنوتیزم پذیری مورد آزمایش قرار داده ایم و درهیچ یک از آنها عواقب نامناسب مشاهده نکرده ایم .
* * *
یافته های ما در زمینۀ وجود یک ارتباط جالب بین چرخیدن کرۀ چشم به سمت بالا درحالیکه چشمها بسته اند و انجام هیپنوتیزم و سایر پدیده های نوروفیزیولوژیک که نمایندۀ ظرفیت هیپنوتیزم پذیری است ، به ما نشان می دهد و پیشنهاد می کنند که ظرفیت یا استعداد هیپنوتیزمی ممکن است بیولوژیکال یا مرتبط با بدن بوده باشد ، به جای اینکه کاملاً روان شناسانه باشد .
اگر سوژه ای خوب ، با استعدادِ هیپنوتیزمی متولد نشده باشند ، این استعداد یا قابلیت درسالهای اولیۀ تولد شکل خواهند گرفت ...
برخی از تجربیات اوایل زندگی مانند مشغولیت درخیالپردازیها و تصویر سازیهای دوران کودکی همراه با بزرگترها و بصورت متفاوت تنبیهات دوران کودکی بنظر می آیند که باعث شوند یا آنها را تشویق کنند که به میزان بیشتری این قابلیت را بکار ببرند و این استعدادها را برای سالهای بعد از اوایل کودکی نگاه دارند .
[ خاطرۀ مهمی از مترجم : خدمتگزار پیرو روستایی یکی از آشنایان که در کودکی مادرش فوت شده بود و پس از ازدواج پدرش ، نامهربانانه او در سنین کودکی شبها به طبقۀ متروک و تاریک ساختمانهای روستایی تبعید شد ، درشبهای اول سایه های شب و انواع صداها در شبهای روستا او را به شدت وحشت زده می کردند ، پس از مدتی [ بکمک توهمات کمک کننده ] با رسیدن چند پسر بچه و دختر بچۀ مهربان از عالم غیب و ساعتها بازی کردن با او ، وی به آرامش رسیده بود و بقول او این دوستی ها دهها سال بعد هم ادامه داشت ... درشرایطی که من با او آشنا شدم ، هیپنوتیزم پذیری بسیار زیاد او که احتمالاً ریشه در وقایع دوران کودکی او هم داشته ، به شدت مرا متعجب می کرد . [ ر . ج ]
برخی از افرادی که بشدت هیپنوتیزم پذیر هستند ، بصورت فعال یا غریزی به دنبال شرایطی می گردند که درآن حالات بتوانند خودشان را در تحت کنترل یک فرد پرقدرت قرار دهند . این موضوع می تواند بصورت ناخود آگاهانه هم صورت بگیرد ، هر چند ممکن است آنها بصورت ظاهری به این جریان اعتراض کنند .
کسانیکه ظرفیت و استعداد هیپنوتیزم پذیری بالایی دارند ، سعی می کنند تا به شکلی خودشان را در شرایط خلسه قرار دهند ، حتی در شرایطی که دسترسی به هیپنوتیزور نداشته باشند .
« ارزش ناچیز » مقوله ی عمق خلسه
تا این روزها ، کتابهای بالینی عمدتاً مضمون اندازه گیری ظرفیت هیپنوتیزم پذیری را نادیده می گرفتند و به جای آن ، خوانندگان این منابع مکرراً به تکنیکهای به اصطلاح [ عمیقتر کردن خلسه ] ارجاع داده می شدند .
( اریکسون 1967 ، با این تصور که تمام افراد جامعه هیپنوتیزم پذیر هستند . ) براساس تجربیات ما ، این روشهای عمیقتر کننده ارزش اندکی دارند . بصورت کلی اگر شرایط برای درمانگر و بیمار ـ هر دو ـ مناسب باشد . دگرگونی یا تغییر حالت ـ از شرایط هشیاری متعارف به حالت خلسه ـ در افرادی که دارای ظرفیت هیپنوتیزمی مناسبی هستند ، به سرعت و درهمان جلسه ی اول صورت می گیرد . )
تکرار جلسات هیپنوتیزم شدن به عنوان یک عامل عمیقتر شدن ( اریکسون 1967 ، پری 1977 ) معمولاً ارزش ناچیزی دارد . هر چند که کوششهای دقیق با هدف افزایش میزان هیپنوتیزم پذیری که پیش از القای خلسه صورت می گیرد می تواند تحت تأثیر متغیرهای متعددی قرار بگیرد ، پیش از اینکه در نمره گذاریهای نهایی میزان آن مشخص شود .
افزایش عمق خلسه یا رفع ابهامات و ارایه توضیحات بیشتر
آنچه که بنظر می آید اینکه ادعا می شود رسیدن به خلسۀ عمیقتر با ارایۀ برخی از روشها و یا کاربرد آنها مقدور و یـا تا اندازه ای مؤثر بوده است ، درحقیقت اینگونه بهتر این مطلب توجیه یا فهمیده می شودکه اظهار کنیم :
پس از جلسه یا جلسات قبلی القای خلسه ، انگیزۀ بیمار برای رسیدن به خلسۀ عمیقتر بیشتر شده و یا ابهامات و سوء تعبیرهای وی دراین مدت کاهش یافته و یا در دفعات بعد نحوۀ القای خلسه به صورت بهتر و مؤثرتری صورت گرفته و یا انتظارات بیمار و درمانگر ـ یا هر دو ـ تغییرات مناسبی پیدا کرده است .
اندازه گیری بیولژیک هیپنوتیزم پذیری با HIP
طرح القای خلسه (HIP ) HYPNOTIC INDUCTION PROFILE
طرح القای خلسه ی هیپنوتیزمی و یا بصورت مخفف HIP یک روش هیپنوتیزم کردن یا القای خلسه است که بطور فهرست وار شامل مراحل زیر است که کاملاً با روشهای متداول و عادی هیپنوتیزم به اینصورت متفاوت است .
1 ـ نگاه کردن به بالا یا چرخش کرۀ چشم به بالا 2 ـ بستن چشمها 3 ـ ریلاکس کردنِ کرۀ چشم 4 ـ یک دم عمیق 5 ـ یک بازدم
6 ـ به یکی از دستها امکان پرواز دادن 7 ـ قرار گرفتن بدن در شرایط بی وزنی یا غوطه ور شدن در هوا یا فضا 8 ـ تجسم پرده ای مانند پردۀ سینما در فضا و ...
و یا عیناً به روایت کتاب :
درحدود سالهای بعد از 1960 ، دریک کوشش گسترده برای برطرف کردنِ اشکالات موجود ، پژوهشهای ساختار شناسی بیشتری صورت گرفت و مشخص گردید که HIP از 3 جزء مهم زیرین تشکیل شده است :
1 ـ چرخش کرۀ چشم ، یک اندازه گیری بیولژیک یا زیست شناسانه است که این گونه فرض یا تلقی می شود که ظرفیت بیولژیک خلسه را مشخص می کند .
2 ـ گزارشهای سوبژکتیو توسط سوژه در زمینه ی تجربیات هیپنوتیزمی شامل گسیختگی ، حرکات و حالات غیرعمدی یا غیرارادی و تغییرات حسی .
3 ـ تغییرات رفتاری ، از جمله جوابگویی به یک مبارزه مثلاً در زمینه ی پرواز دست و یا نحوه ی جوابگویی به علامت یا سیگنالی که برای توقف تجربۀ هیپنوتیزمی داده می شود .
* آزمون HIP به آن اندازه دربارۀ هیپنوتیزم پذیری سوژه اطلاعات جمع آوری می کند که براساس آنها بتوان درمورد نقش هیپنوتیزم در برنامه ی درمان به یک قضاوت صحیح رسید .
* آزمایش HIP به این خاطر طراحی گردید که پیوندهای بیشتری با دستاوردهای درمانی و عوامل پسیکوپاتولژی همین طور هیپنوتیزم ایجاد کند .
* پس از کسب مهارت ، انجام هیپنوتیزم با روش القای خلسه ی هیپنوتیزمی ، فقط به کمتر از 5 دقیقه وقت نیاز دارد !
